صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > گزارش > يک حرف و دو حرف برای ... عيسی سحرخيز! جمشيد اسدی

يک حرف و دو حرف برای ... عيسی سحرخيز! جمشيد اسدی

پنج شنبه 9 ژوئن 2011

عيسی سحرخيز هنوز در بند است. به جرم آزادی خواهی.

استبداد چه فکر می کند؟ که عيسی در بند از ياد رفته؟ خيال خام!

مبارزان در بند فراموش که نمی شوند هيچ، بلکه همچون آتشی که نميرد هميشه در جان و روان ايران و ايرانی اند.

آن چه در پی اين می آيد، يادواره مقاومت است و فرياد همبستگی. هر کس با سخنی، اما همه برای عيسی.

اديب زاده ايرج (روزنامه نگار). مقاومت آقای عيسی سحرخيز در زندان استبداد مرا با داستان پيرمرد و دريای همينگوی پيوند می دهد به
ويژه اين جمله ی داستان که هميشه روحيه تازه ای به من بخشيده - انسان برای شکست ساخته نشده. انسان را می توان از بين برد. اما نمی
توان او را شکست داد. آقای سحرخيز گرامی شما را ستايش می کنم. با مقاومت در برابر استبداد ايستاده ايد و خصلت شريف انسانی برابر
استبداد ورشکسته نشان داده ايد. برای آزادی بيان شما. يک نماد برای همه ی ما روزنامه نگاران هستيد. به اميد آزادی شما و هفتاد ميليون
زندانی ديگر. به اميد ديدارتان.

اسدی، جمشيد (استاد و پژوهشگر دانشگاه، پاريس). شير در بند! پهلوان بی سلاح! سخن ات در آزادی و زخم ات در بند، به زمين و زمان
و اين و آن گفته و می گويد که در ايران ما، سرزمينی که هرگز نخواهد مرد، اگر آزادگان بر سر قدرت نبوده اند، در همه جای آن بوده اند و
هيچ ميدانی را در برابر زورگو خالی نگذارده اند. در اين مرز و بوم، هيچ مستبدی هيچگاه آرام سر بر بالين نگذاشته است.

بزرگوارا که تويی، پرچم مقاومت ات افراشته تر باد! فردا، روز پيروزی است، روز آزادی است!
اسدی، هوشنگ (نويسنده و روزنامه نگار). عيسی سحر خيز نامی بلنداست در امتداد زنجيره ای که از امروز می رود و تا طناب دار
جهانگيرخان صور اسرافيل می رسد. در صد سال و بيشتر که در ميهن زخمی ما بر نبرد خدای آزادی و ناخدای استبداد گذشته است،

روزنامه نگاران همواره ياران خدای آزادی بوده اند.

يک حرف و دو حرف برای
عيسی سحرخير را درعمرکوتاه برآمدن آفتاب اصلاحات شناختم، در کنار احمد بورقانی نشسته بر مسند امور مطبوعاتی وزارت ارشاد و
درها همه گشوده و بر عنوان دير سال"خود" و"غيرخودی" خط باطل کشيده،؛ و برا ی همين هم چند صباحی بيشتر ايندو را تاب نياوردند.

و بعدعيسی را می ديدم در قد و قامت روزنامه نويسی آزاديخواه که ابتدا در دفاترعلنی و سپس درخانه های امن تا لحظه آخرکه توانست
"روزنامه" منتشر کرد. وهمه روزنامه ها را که گرفتند، قلم را زمين ننهاد و رزميد تا لحظه آخر که در لباس مبدل در خانه ای در شمال
دستگير شد. واين تازه آغاز راه بود. زندان، سنگر تازه او شد. همه جان در گرو آزادی گذاشته و از سياهی زندان نور را فرياد می زند ...
اميری، نوشابه ( نويسنده و روزنامه نگار). تلفن در دستم می خشکد.مدير کل مطبوعات ارشاد آن سوی خط است که به صدايی مهربان و
مودب می گويد:حواله کاغذ "گزارش فيلم" آماده شده.امروز دست تان خواهد رسيد!
ارشاد هم عادت نداريم چه برسد به « دون پايه » کسی شوخی کرده؟ مارا به بازی گرفته؟ ما "غيرخودی ها" به شنيدن صدای مودب کارمند
قدم می زديم تا لطف می کرد و به صدايی نامودب می گفت:بيا تو! « حقه باز » مدير کل. چقدر پشت در اتاق آن آقای ساروی
دادن جواب سلام هم سخت بود برايش. سرش را می انداخت پايين، حواله کاغذ از کشوی ميز بيرون می کشيد و باز هم بی نگاه، درازش می
کرد سمت ما. نه اينکه ارث پدريش را بدهد، سهميه کاغذمان را می داد، با اين حال به گونه ای که انگار ازجيب پدرش داده و لطف کرده.

عذابی بود ماجرای گرفتن حواله کاغذ در شرايطی که انحصار کاغذ در اختيار ارشاد بود؛ و همين هم مهم ترين وسيله تشويق و تنبيه. نوازش
"خودی ها" و نواختن "غيرخودی ها".
و اين همه وقتی وارونه شد که عيسی سحرخيز و احمد بورقانی، جای پيشينيان بگرفتند و يخ ها باز شد. آمدن اين دو در دل دوران اصلاحات
ممکن شد اما آنچه اتفاق افتاد به تمامی مرهون نوشدن دولت نبود؛ پرنده هم عوض شده بود، با اين پرندگان بود که پرواز به ياد ماند.
عيسی سحرخيز، مردی از جنس ما بود؛ آرمانی، معتقد به آزادی مطبوعات، اهل تسامح، و مهربان. می دانستيم در سختی دوران، يکی هست
که هر زمان لازم باشد هم تلفن اش دم دست است و هم در دفترش باز. ما از سختی دوران ها می گفتيم و او همدلانه نگاه می کرد. می فهميد
چه کشيده ايم. در می يافت. خطری هم که پيش می آمد، پيشاپيش ايستاده بود برای حفاظت از ما. آمده بود مطبوعاتی ها را محترم بدارد واز
گزند دوران در امان. نقشی که با پايان بهار کوتاه عصر هم ادامه يافت.

آن روزها نه او و نه ما، نمی دانستيم دوران به کدام سوی خواهد رفت؛ نمی دانستيم او جای اش می شود پشت ميله ها و ما غربت. نمی
دانستيم روزگاری دستان او و ما از دوسوی جهان به سوی يکديگر درازخواهد شد تا با هم بنويسيم: آزادی. نمی دانستيم او پا برهنه روی
چه جداييست ميان من و تو/اندر آنجا » برف ها خواهد رفت و ما دلمان لک خواهد زد برای برف های روی توچال. اين را اما می دانستيم که
.« که خطرهاست ميان من و تو
اينک ما با او در زندانيم او با ما دور از خانه. او ايستاده است ما نيز.اين راه با هم می رويم، بندی يا آزاد.با هم و به يک عشق:آزادی ميهن.

جعفری، محمد (مدير مسئول روزنامه انقلاب اسلامی در دوران رياست جمهوری بنی صدر، نويسنده و محقق).عملی که عيسی سحر خيز
از خود بروز و ظهور داد و در برابر به بند کشيدن آزادی و حقوق ذاتی انسان ها به وسيلۀ دستگاه جبار ولايت فقيه صريح و روشن ايستاد و
است. او در مقابل آقای خامنه ای رهبر جباری که « افضل الجهاد کلمة حقٍ عندَ سلطانٍ جائر » هيچ ترسی از خود نشان نداد مصداق بارز
بعد از تقلب بزرگ در خرداد ١٣٨٨ با ملت اعلان جنگ داد، نه عِدِه و عُدِه داشت و نه تير نه تفنگ، تنها قلم داشت و تا در بند نبود با قلم خود
کلام حق وراست و درست را از آن جاری می ساخت. عمل عيسی سحر به مثابه تجربه ای پايدار برای تمام قلم بدستان است که با قلم خود يا
کلام حق و راست و درست را از آن جاری سازند و اگر توانش را در خود نمی بينند، حد اقل آب به آسياب ديکتاتور ولايت مطلقۀ فقيه که
بدترين نوع ديکتاتوری است، نريزيد.

کپی رایت © 2020 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0