صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > گزارش > نامه سیامک قادری به همسرش: تشت رسوایی اشغال گران معابد، روزی از آسمان خواهد (...)

نامه سیامک قادری به همسرش: تشت رسوایی اشغال گران معابد، روزی از آسمان خواهد افتاد

سه شنبه 27 مارس 2012

این روزنامه نگار مرداد ماه سال ۸۹ بازداشت و به اتهام تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شده است.

یکی از اتهامات اصلی این روزنامه نگار اداره کردن وبلاگ” ایرنای ما “بوده است . وبلاگی که او در آن به برخی عملکردها و اقدامات مسوولان خبرگزاری دولتی ایرنا انتقاد کرده و همچنین درباره جنبش سبز و رهبرانش مطالبی را در این وبلاگ نوشته بود.

خبرگزاری ایرنا شاکی اصلی پرونده آقای قادری بود، او همچنین بعد از ۱۸ سال کار دراین خبرگزاری از آن اخراج و راهی زندان اوین شد.

متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

محبوبم

قریب به دو سال از جدایی مان می گذرد، ۲ سالی که ۲ نوروز را شامل می شود و در طول این دو سال طولانی، تنها و تنها دو بار آنسان دیدمت که گویی غم همه عالم بر شانه های مظلومت سنگینی می کند، گویی که دنیا به آخر رسیده است و دستی نابکار که ما را از هم جدا ساخته، نمی گذارد تا در این لحظات احساس بی پناهی، یاور یکدیگر باشیم.

یک بار به اولین دیدارمان پس از ۳۳ روز انفرادی و بی خبری باز می گردید، دلهره و وحشت از بی خبری در چشمان تو و فرزند دلبندم موج می زد و چشمان ژاله بار شما چه زیبا تلاش داشت تا سیل اشک را سدی باشد که پشت میله های سخت و سرد بازداشتگاه ۲۴۰، حدای ناکرده، مددی به شکنندگان اراده آزادی خواهان نرساند.

پس از آن تجربه سخت خودداری که به اولین ملاقات در اوین باز می گشت، پایداری تو و علی و حمایت های روحی شما بود که در آن دوران طولانی ۹ ماهه اسارت در بند ۲۰۹ و ۲۴۰ گذشت زمان را در آن جغرافیا آسان می ساخت.

از آن زمان گویی سالها گذشته است و دیروز که دیگر بار، با روحی غمزده و چشمانی بارانی از مشلات روزمره گفتی و از بهانه علی که با حسرت به همراهی هم سن و سالان خود با پدران و مادرانشان در خرید عید می نگرد، گویی باز غم عالم را بر شانه هایت بار کرده بودی. گفتی «مشارکت ۶۴ درصدی در انتخابات» نومیدت کرده و گفتی شاید این پایداری ها و مقاومت ها پشت میله ها ی زندان فایده ای نداشته باشد. گفتی شاید این همه درد و رنج همسران و فرزندان زندانیان ره به جایی نبرد و پشت این گفته ها، هزاران ناگفته دیگر از چشمان اشک بارت دریافتم.

همسر عزیزم

باور نکن در غیاب ناظران بی طرف، رسانه های آزاد و احزاب قدرتمند، این اعلام ها و درصد های مشارکت را. باور نکن ادعاهای حاکمیتی وحشت زده را که منتقدانش را پشت میله های زندان می پسندند و آنان را به حبس و حصر غیر قانونی محکوم می کند. در عین حال گزافه حمایت و مشارکت ۶۴ درصدی در انتخابات را دارد.

شاید نومیدی ات از کسانی باشد که به اعتقادی «بسیاری» در میانه راه به گونه ای دیگر و دور از انتظار عمل کردند!

جان من!

این تردید ها و این تفاوت ها در رفتار همراهان راه آزادی و دموکراسی، لازمه حیات و بالندگی این جنبش است.

دورانی که من و تو و علی و هزاران مثل من و تویی در متن آن زندگی می کنیم، ناگزیر دوران تصمیم سازی یک نفر و فرمانبرداری دیگران نیست. مردان و زنان این جنبش و حرکت در مبنای تحلیل و صلاحدید خود حرکت می کنند و لزوما شکل ماهیت هر کس در این راه، همسان و هم شکل نباید باشد و نخواهد بود.

این تنها رفتارها و کنش ها درون حرکت عظیم جنبش سبز است که در طول نزدیک به ۳ سال گذشته، آن را به رغم تمام فشارها، رنج ها و تحلیل ها، حبس ها و حصر ها، زنده و پوینده نگاه داشته است.

این روح متنوع و پیش بینی ناپذیر، همان گوهر غیر قابل تصاحب و کنترلی است که قابل حبس و کنترل نیست آنها را مجبور به نمایش انتصاب به جای برگزاری انتخابات واقعی میکند.

من و تو و علی و میلیون ها تن دیگر مثل ما معبود و معبدشان صندوق رای است که هر از چندگاهی گرد آن جمع می شدیم و اراده خود را از طریق آن به منصه ظهور می رساندیم.

برگ های رای تا پیش از آن خیانت بزرگ، مفهومی مقدس داشت و صندوق رای مفهوم امانت را متبادر به ذهن میکرد. مفهوم تقلب بر دامن صندوق رای یک خیانت بود و گذر از صندوق رای معنایی جز باز شدن مسیر برخوردهای خشونت بار نداشت و امروز به تو حق می دهم که رقص و پایکوبی خائنان بر گرد این حرم از مفهوم تهی گشته را شرک و خیانت بدانی و از دریافت راز رفتار متفاوت برخی همراهان بر گرد این صندوق درمانی.

تاریخ ثابت کرده اشغال گران معابد از حقانیت تهی گشته معجزه ای از آن نخواهند دید و معابد دروغین آنها روزی فرو می ریزد و تشت رسوایی اعتبارشان از آسمان می افتد.

عشق من!

تا آن زمان بهره ما، من و تو و هزاران زندانی و خانواده های آنان درمان و رنج و سختی است، مرارت هایی که صبح روشن امید را در پی دارد و همه آنان بدنامی تا سقوط کامل آبرو و اعتبارشان خواهد بود.

نازنینم!

همچنان استوار و امیدوار بمان تا استوار و امیدوار بمانم و در حالیکه صدای خرد شدن استخوان های استبداد و خود رایی به گوش می رسد در چهره هایمان غم و اندوه و هجر، موجبی برای خوشالی آنان پدید نیاید.

«زخم هایم را به تو پیشکش می کنم، چرا که بهترین چیزی است که زندگی به من داده، زیرا هر کدام از آنها نشانه گامی به پیش است» و این سخن پیامبر عشق و حکمت چه زیبا وصف حال امروز من و تو و خانواده زندانیانی است که استوار، آزادی را فریاد می زنند و جان و مال خود را در این راه فدا می کنند.

خوب من!

در این پایان فصل زمستان و آغاز بهار با خود می اندیشم، شاید این جدایی بزرگترین نعمتی باشد که نصیب جان های نزدیک به هم شده است، چرا که میانشان همه موانع و سدها را در هم می شکند و می توانند با احساس عمیق فریاد بزنند که دوستتان دارم و برای همین احساس زیبا، عمیقا سپاسگذارت هستم.

سیامک قاسمی

زندان اوین

۲۵/۱۲/۱۳۹۰

کپی رایت © 2020 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0