صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > گزارش > نامه محمدعلی دادخواه به بازپرس دادسرای کارکنان دولت

نامه محمدعلی دادخواه به بازپرس دادسرای کارکنان دولت

پنج شنبه 19 ژوئيه 2012

خبرگزاری هرانا – محمد علی دادخواه، وکیل پایه یک دادگستری که از سوی دادگاه انقلاب به ۹ سال حبس تعزیری محکوم شده است از وکلا و فعالین حقوق بشری است که پس از انتخابات با احکام سنگین حبس مواجه شدند.

این عضو شورای عالی نظارت بر کانون مدافعان حقوق بشر در تیر ماه سال ۱۳۹۰ از سوی شعبهٔ ۱۵ دادگاه انقلاب به ۹ سال زندان، ده سال ممنوعیت از وکالت در دادگستری و همچنین به شلاق و چند فقره جزای نقدی محکوم شده‌ بود.

از مهمترین پرونده هایی که این وکیل دادگستری برعهده گرفته است می‌توان ‌به پرونده فعالان ملی مذهبی‌‌ها، پرونده عبدالفتاح سلطانی، پرونده دراویش گنابادی، پرونده سه تن از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر پرونده کشیش محکوم به اعدام یوسف ندرخانی و هم چنین وکالت مردم در پرونده‌های ملی مانند آب گیری سد سیوند و برج جهان نمای اصفهان نیز اشاره داشت.

یکی از مجموعه اقدامات محمد علی دادخواه پیگیری تخریب زیر سازهای تاریخی هشت بهشت، مدرسه چهار باغ، بازارچه بلند، و سی و سه پل بود در همین رابطه گزارشگران هرانا به یکی از نامه های وی به بازپرسی شعبه ۱۵ دادسرای کارکنان دولت دست یافته است که متن کامل آن به همراه اصل نامه در پی می آید.

پرسشی از باز پرس

باز پرسی محترم شعبه ۱۵ دادسرای کارکنان دولت

با سلام واحترام

این شکایت یک ایرانی است که جرمش دل دادن بدین مرزو بوم است گرچه تا کنون ره به جایی نبرده، دلش شکسته، روحش افسرده، کامش تلخ شده و چشمش بی خواب، که در این وانفسای بیداد توان دیدن وضعیت رو به ویرانه کهن خیابان چهار باغ را ندارد و یاد آوری آن برایش کابوسی عذاب آور است، اما در الفبای حقوق آموخته است دادگستری، یگانه جایگاه رسیدگی به درست و نادرست است.

این دردل کسی است که سالیانی پیش ازاین از مدیران بی توجه نصف جهان به باز پرس (شعبه پنجم دادسرای عمومی اصفهان) ره گشود و دستور جلوگیری موقت از تخریب زیر سازه های تاریخی هشت بهشت، مدرسه چهار باغ، بازارچه بلند، و سی و سه پل را گرفت؛ اما چه سود که تاکنون کسی وقعی به آن ننهاده است. گر چه باور عمومی بر آن است که دولت ایران اعلامیه حقوق بشر را پذیرفته و ساختار قانونی این است که دادوران و دادرسان باید آنرا بنگرند، بپذیرند و بکار بندند و بر این پایه به داد این دادخواه رسند.

برای اثبات درستی این نوشتار به عکسهایی از کاشی های معرق مدرسه چهار باغ استناد شده که پیش از این کارشناسان این وضعیت را پیش بینی کرده بودند؛ کارشناسان خبره در نظری زبده گفته بودند در دراز مدت این رخداد ناگوار میراث ارزشمند این کهن سرزمین‌را تهدید و تخریب خواهد کرد؛ اما گوش کسی این سخن دلسوزانه را نشنید تا امروز که مهندسان و معماران دلسوز و دلبسته به این آب و خاک با نگرانی تمام این ویرانی را گزارش میکنند. چشمداشت و امید آنست که شما نیز بدان توجه فرمائید.

اکنون هشت بهشت در تب و تاب است؛ دیگر رشتن عمر و هشتن پند را پیشه نمیکند، زیرا هشت پای مترو بر هستی وی پای هشته و پایه های او را با چنگال قوی و بیرحمش هر دم میفشارد تا خشت او را خاک کند و خاکش را بر باد دهد. در پرونده پیش روی او برگه هایی است که نشان میدهد سالی چند پیش از این آنچه را بر سرش آمده بود به دادستان باز گفته اما هیچ دادرسی به داد او نمیرسد.

بازارچه بلند به بلندای آسمان بانگ بر آورده است که مترو چونان موریانه بر جانش رخنه کرده که از درون او را می کاود و تهی میسازد و بازیچه ی کسانی شده است که هر (بدی) از بر (خوبی) نمی شناسند و در مقابل پرخاش تماشاچیان که چرا از این همه ستم شکایت نمی کنید؟ زیر لب به آهستگی میگوید: «به دادگستری رفتم اما داوری، برای درد بی درمان قطار بی قانون شهر ننوشت. از این روی است که هر روز پایه هایم می ترشاند و من گونه های خود می خراشم.»

ساختمان هتل جهان که یک جهان خاطره را در خطوط چهره اش میتوان خواند غمگین و اندوهناک بر کنار چهار باغ نشسته است و هر مرد و زنی از هر وزنی بر ساختمانش چشم می نهد اشکش روان میشود.

مدرسه چهار باغ بر چهار راه آماده‌گاه ایستاده است، نگاه به پس و پیش می افکند و پشت و جلوی خیابان را می جوید و به زبان بی زبانی بر رهگذران تاریخ میگوید: «من پرستشگاه پروردگارم؛ اما خودپرستان بر پی و پایه من یورش میبرند و تباهی ام را در سر میپرورانند.»

مدرسه در حالی که اشکهایش مادی فرشادی را پر آب ساخته بود یادآور شد چهار سال پیش از این از اینجا به چهار سوی دادگری رفتم و شکوه در آنجا گشودم؛ اما انگار هیچ دادیاری آمادگی آن نداشت که به آمادگاه بیاید و این آسیب فرهنگی بر گیرد و این جراحت مرهم نهد.

سی و سه پل بر سر آن بود که به اسقف کلیسای مریم نامه نگارد و گوشزد کند که اسم من بر گرفته از سالهای زندگانی مسیح است و شرح این آشفتگی بگوید و درمان خفتگی مدیران بجوید. او میگفت: «درد صبرم برفت و طاقت هوش» و اکنون دیگر توان شکیبایی ندارم؛ تنها دمی است و آب است و تریاک.

شاید فرجام ناخوشایند او را در رگهای آجرهای بر هم نشسته دل شکسته حس توان کرد. من که ناظر این گفتگوها بودم بر آن شدم که در دادسرای کارکنان دولت حاضر شوم و بگویم این شکایت یک ایرانی است.

این نوشتار درد دل کسی است که به حکم دادگاه او را به دادگاه راه نمیدهند و سخنش را نمیشنوند؛ پس بی دفاع و مبهوت و فرتوت در گوشه ای از این آب و خاک، کنج عزلت گزیده و ناگزیر از نگارش این رخدادهای آسیب ریز روزانه میراث فرهنگی است؛ و برای آنکه این آسیب و بلا در دید دادرس جای گیرد فراوان عکسهایی گرفته تا شاید جناب کیامنش برای برپایی کیان این کتیبه مکتوبی بنگارد و آن را از آسیب حتمی دور بدارد.

جناب باز پرس...

بیایید دیروز و امروز را به بررسی بنشینیم.

رخدادنگاران دیروز گزارش می دهند، هنگام طراحی سی و سه پل می خواستند سی دهانه برای آن بسازند؛ اما برای دلبستگی بیشتر مسیحیانی که در جنوب پل ساکن بودند (ارامنه جلفا) به حفظ و حراست پل، تعداد دهانه ها را به اندازه عمر حضرت مسیح، به سی و سه رساندند تا آنان هنگام گذر از پل با شوق و ذوق بدان بنگرند و دوستش بدارند و بدینسان هاله ای از هیبت و حرمت بر این گذرگاه سایه افکند.

اما امروز،

کارشناسان اعلام میکنند با عبور مترو کاشی های سمت بیرونی مدرسه چهار باغ تکان می خورد و اکنون شاهدیم کاشی های معرق از جای خویش بیرون آمده و با خطوط کج و معوج و ترک های افقی و عمودی چهره در هم شکسته اش را به رخ ما می کشد و کار شناسان ترک های عمودی را نشانی از افت پی میدانند.

مهندس احمد مشک فروش و همسرش که او هم مهندس سازه است اندیشه ام را باور کرده و مرا در این کند و کاو یاور بوده اند تا در این برگ ریزان عمر این قصه پر غصه را نزد دادگری برم تا شاید داداز بیداد بستانم.

جناب باز پرس، بیایید برای روشن ساختن مشعل دادگری... برای شعله ور ساختن جرقه مهربانانه مهر مردم... برای تابش نور امید در دل پر شمار عاشقان این سرزمین... برای آگاهی نسل آینده و فرزندان فردا... و پندآموزی هر کس که حرمت میراث این سرزمین یزدان گزیده را پاس نداشت، هیچ مصلحتی جز حق گویی، حق جویی و حق نگری نداشته باشید؛ مستقل و استوار ستمگر را برانید و ستمدیده را بخوانید تا شاید آب رفته را به جوی باز گردانید.

گر چه مایلم عمیق تر و دقیق تر به پرونده و پیامدهای آن نگریسته شود، اگر شتابناک هم پرونده را برگ شماری کنید، با تأسف و درد خواهید دید آنچه رخ داده است، پیش از این نیز گفته شده بود. اکنون بیایید برای هدفی بالاتر و ارزشی ارجمند تر از منزلت دادرسی بهتر بهره را بجویید. جامعه شناسان بر این باورند که اگر در ساختارها و زیر ساخت های سیاسی و اجتماعی دگرگونی چشمگیری پدید آید، نباید فرهنگ غنی آن جامعه در هم شکسته شود. توجه ژرف به میراث فرهنگی (ملموس و ناملموس) تعهد یکایک زنان و مردانی است که در این سرزمین می زیند. دگرگونی هایی شتاب آلود از یک سوی، امنیت ملی از دیگر سوی امنیت فرهنگی، اجتماعی، هستی و هویت ما را با تهدید جدی روبه رو میکند؛ همانگونه که در ابتدا گفتم بیاییم به گفته ی حکیم توس «دل را ترازو کنیم».

برای رضای خالق اگر نخست به او توجه میکنیم، برای خدمت به خلق خدا اگر آنرا افتخار میدانیم، برای پیروی از پند شرع که گفته اند «خلق یکسره نهال خدایند» بر دشواری های امرز نظر افکنیم و برای این سرزمین اگر به میراث فرهنگی و آب و خاک پدری ارج می نهیم تصمیم درست، صحیح و به موقع اتخاذ کنیم و آنرا به موضع اجرا نشانیم.

جناب بازپرس، همانطور که میدانید عنوان دیگرجنابعالی وکیل عمومی است؛ حال این سؤال مطرح است که چرا در این سالیان دراز، بر این ستم آشکار که بر میراث فرهنگی این سرزمین بار شده، شمشیر از نیام نمی کشید. قانون، شرع، عرف و اخلاق این چشم پوشی را بر نمی تابد.

شرف دادگری این شهامت را به دادوران می دهد که با سلاح قانونبرخیزند، با زبان منطق بگویند و با دلاوری ستمگر را بروبند و ستمگران را بی پشتوانه کنند. بی توجهی به رخدادهایی از این دست که وجدان جامعه را دردمند می سازد، آسیب های اجتماعی فراوانی در پی خواهد داشت. هنگامی که مردم می بینند دادگستری ودادسرا به این خودکامگی ها و تجاوز به حقوق نسلهای امروز و آینده بی تفاوت نشسته است، اختلاف ژرفی میان معیارها و گزینش آنها پدید خواهد آمد. این سان پر و بال گرفتن متجاسران از اعتماد عمومی نسبت به دادگستری و دادگری خواهد کاست. بایسته است که دادگستری در حفظ منافع ملی، حساس، سریع و پرتوان باشد. اینگونه سهل انگاری با متجاوزان و شرایط بر خواسته از جامعه، پیامدهای مختلفی بهمراه خواهد داشت، بگونه ای که نسل جوان و جستجوگر این زمان، دچار رنج روانی و پریشی خاطر و بی علاقگی به سرزمین آبا و اجدادی اش خواهد شد و بخش فراوانی از جامعه سر خورده، مأیوس و دل چرکین می شود، پس بجاست بخاطر همه این ارزشهای ارجمند بپاس داشت شرف آدمی و به خاطر آنچه ارزش ارج نهادن را دارد، از دستان پر توان خویش و جایگاه ویژه خود به شایستگی بهره جویید و نام نیکی در تاریخ این مرز و بوم برای دیگر دادرسان به یادگار گذارید و به گونه ی کنش یک دادرس در واکنش به بی قانونی نشان دهید که «ترحم بر پلنگ تیز دندان / ستمکاری بود بر گوسپندان».

این نادیده انگاشتن بزه بزهکاران، باعث بی نظمی در جامعه می شود؛ این بزه، سنگریزه ای نیست که در برکه ای کوچک موجب کمی تلاطم شود، توفان ویرانگری است که بر اساس، روش و منش اجتماعی تاثیرهای کلان خواهد گذاشت و در روابط اجتماعی نا هنجاری های بزرگی پدید خواهد آورد.

اگر مردم ببینند دادوران نسبت به مدیران ارشد که قانون را نادیده می گیرند و حتی دستور موقت بازپرس بلند فکر را به بازیچه، دیگر کدام نقطه اتکا و سنگ متکایی آنان را معتقد و امیدوار نگاه خواهد داشت؟ بی سامانی و آشفتگی فرهنگی، تنزل معیارهای اخلاقی را در پی دارد و نتیجه ی غیر قابل گریز آن سرد باوری و بی اعتمادی به سازمانهای عمومی و نگرش متقابل این سازمانها به فرزندان بی اعتنا به نظم و قانون است.

یادآور میشوم در این روزهای سالخوردگی جز پشتیبانی از این یادگارهای کهن که بی پناه رها شده اند آرمان و انگیزه ای ندارم و سپاسمند درگاه یکتایی هستم که این توان را به من ارزانی داشته تا بتوانم دست کم سخنگوی ستمدیدگانی بی زبان نزد شما باشم و با شکیبایی آنچه را رفته است، باز گویم و خویشتن داری خود را در برابر گزارشهای نادرست خودخواهان از دست ندهم و دامن اندیشه و سخن به ناپاکی و نادرستی آلوده نسازم. هرگاه که از مدیران می پرسیم که چرا چنین شیوه ایی را برگزیده اید؟ در نهایت ناباوری به ما پاسخ میدهند که این گزینش ارزانتر است؛ زیرا چشم تنگ دنیا دوست آنان را ثروت و قدرت پر کرده است و هیچگاه هیچ پاسخی به این پرسش نداده اند که راستی ارزش مدرسه چهار باغ بر چه پایه است؟ وارج سی و سه پل بر کدامین پله؟ هنگامی که یادآور میشوم در کشوری که از درآمد هر روزه اش توان ساخت و پرداخت دهها ساختمان و پل را دارد، چه انگیزه ای شما را وا میدارد با هستی سازه ای دلنشین و دل انگیز که هیچ همانندی در جهان ندارد بستیزید؟ خاموش اند؛ بر پهنه ی گیتی فقط یک مدرسه چهار باغ است و هشت بهشت و بازارچه ی بلند و سی و سه پل را همسانی نیست.

به ندای داور درونی خود گوش فرا دهیم؛ امکان دستیابی به نگرش درست ناممکن نیست. به پیشینه ی کاربنگرید. این کژ راهه فرو گذارید که اندیشه ورزان این تمدن گفته اند «پای فشاری بر اشتباه، اشتباهی بزرگتر است»؛ پس بیایید سنجیده عمل کنیم و سره را از ناسره بشناسیم و به کار بندیم و به دام نا راستی فرو نیفتیم. ارزش داوری در رشادت و آزادگی است. با گام استوار به پشتیبانی شیوه درست گام نهید تا در باور جان جوانان این مرز و بوم این اندیشه استوار بماند که نه قانون فرسوده است و نه دادگاه بیهوده؛ بیایید آن داور فرخ پی باشید و گذشته ی پر شکوه این بنا، و حال دگرگون و آینده نامعلوم این میراث فرخنده را بنگرید و تنها به سود پایدار زمین و آسمان این در و دشت دل بندید. بازخورد و بازگشت این همه خودکامگی چه دستاوردی داشته است؟ خود رأیی و خود برتر بینی این خود بینان بنیان یادگارهای کهن را نشانه رفته است.

در نخستین پله، فر نشینان قطار شهری بدون ژرف اندیشی راه تعیین شده پیشین را که گذر از خیابان شمس آبادی بود، نادیده گرفتند و به ممارست فن آوری تبحر و پاسداری حریم میراث فرهنگی پشت پا زدند.

با بررسی های همه جانبه ای که در گزارش های فبل بود این همه آسیب و خرابی و تباهی به این میراث وارد آمد. کارشناسان و کارآمدان بانگ بر آوردندکه گزینش گذر نو نادرست است و این شیوه پر اشتباه مدیران شهری را گوشزد شدند؛ اما دولتی مردان بر این آوا چشم و گوش بستند و در کار خود نشستند.

دلشدگان این آب و خاک چه باید می کردند جز آنکه به دادگستری روند؟ جایگاه دادگری دستور داد کار در این گذر بایستد و دنباله برنامه پیگیری نشود. آخر دستور دادرسی دستور قانون بود. این بار کارمزدان قطار شهری چونان گناهکاران شبانه به کار خویش پرداختند. که سوگمندانه باید گفت: دستاورد های سرپیچی از دستور دادرس همان شد که در نظریه کارشناسی پیش بینی شده بود. ویرانی دیوارها و کاشی ها از یک سو و شکستن دل باورمندان به دادگری و دادگستری از دیگر سو. شیوه برخورد خودخواهانه به قانون به پی و پایه به تراز و ودادگری و گریز از فرزانگی و خردمندی چه میوه ای در طبق تمدن این سرزمین نهاده است؟ بیایید به پیمان خود با خدا و خلق خدا به حمایت از این میراث ستمدیده بی دفاع، پر شتاب و باک گام بردارید. این گروه اندک را برانید که پاسداری از تمدن کهن ایران شهر را بر نتابند. اکنون نقشه گذر نخست نزد شماست در صورتی که قطار آن گذر را می پیمود دیگر آسیب و گزندی بر خیابانها و ساختمانهای چهار باغ فرو نمی آمد، اکنون دیر نیست. بر شیوه پیشین پای فشارید تا سر بلندی دادگستری و سر شکستگی بی خردان قانون شکن را دادگرانه بنویسید. این سزا و روا برگزینید و آن ناسزا و ناروا به دور افکنید تا گاه شماران این سرزمین بر شما درود بفرستند و نسل آینده سرود. فرزانه توس گفته است:

شادمانی اصلی در گرو دادگری است.

مگردان زبان زین سپس جز به داد

که از داد باشی تو پیروز و شاد

آنچه روشن است از مشکل ترین و پر التهاب ترین رأی ورزیهای دادگستری، تصمیم گیری های فرهنگی است که بی گمان گفت و گوهای فراوانی را بهمراه خواهد داشت، با این همه با دقت تمام بنگرید که اکنون شما آن دادرس بختیاری هستید که آرزوی بسیاری از زنان و مردان دلبسته به این سرزمین در تراوش قلم شما تبلور می یابد؛ و چه بسا بسیار حقوقدانان و حقوق بانانی که اوج آمالشان آن است که اتخاذ تصمیمی روشن، قاطع، سریع و مستقل برای حفظ حقوق میراث فرهنگی در تاریخ به نام ایشان ثبت می شد.

ریاست محترم بازپرسی، به یاد داشته باشید اندیشه، ادبیات و میراث فرهنگی ایران آوازه ای جهانی دارد و سده های پر شماری چشم جهانیان را به سمت خود خوانده است. آیا بر این حقیقت بزرگ ره گشوده اید که پاسداشت این میراث در بزنگاه هستی و نیستی در کوله بار دادگستری جای می گیرد تا به عنوان پاسبانان حق و قانون پیش تر و بیشتر از دیگران پی و پایه آنرا نگهبان و نگهدار باشند؟ اکنون آن بزنگاهی است که کژ راهه ای خرد سوز آن تمدن خرد ساز را نشانه رفته است.

در فراز و فرود زندگی، فر فرهنگ فرخنده این آب و خاک مرا فراخوانده است تا فرا گیرم که چکار فروزش هستی دادگری است و ستمگران مورد سرزنش پروردگارند، گرچه این گونه هم نیست که ستم‌بران بر جایگاه برگزیدگان باشند؛ ستم‌بران نیز مورد نکوهش خداوندند. اکنون داوری با شما، هنگامی که به فر نشین دستگاه قطار شهری یادآور شدم که پیش از آغاز کار، کارآمدان و فن آوران پیشنهاد داده بودند که گزینه درست گذر قطار از خیابان شمس آبادی است، نزد شما همه چیز را نادرست دانست و سخن مرا ناروا انگاشت تا آنکه پس از آن نشست ناگزیر شدم همه چون و چند برنامه نخستین را بر شما بنمایم و شگفت شما از چنان رخدادی پیدا شد.

از آن پاک تر نیست کس در جهان

که هست از سوی متهم متهم

اگر پروردگار جان ما را آن فکرت آموخته که در جهان چنان تمدن ارجمندی را پایه ریزی کنیم، اکنون سزاست بپرسیم چرا باستان شناسان که ایران را بهشت باستان شناسی جهان می دانند و هر دیرینه کاوی در پی کاوش در دیرینه دور این سرزمین است؟ اما ابزار کار دقیق و عینی برای حفظ این میراث در دست نیست؟ و چرا پرونده ی کسانی که با آب چشم و سوز دل سخن خود را به دادسرا گفته اند و بازپرس حرفشان را تایید کرده، هیچ پیگیری اجرایی و واکنش عملی به همراه نداشته است؟ این شیوه سرانجامش دور افتادن از آن چیزی است که بوده ایم و این گونه کمکم از اعتبار و تشخص و فرهنگ ایرانی روی بر تافته ایم. به این جستار دل دهید. «ایران از دیدگاه جاذبه های جهانگردی یکی از ده کشور برتر دنیاست.»

آمارهای رسمی مجامع بین المللی گویای آن است که نامی از ایران در میان 100 کشوری که مقام برتر را از نظر جذب جهانگردان به دست آورده است دیده نمیشود. آنچه گفتم از سوز دل و عشق بیکرانم به این آب و خاک است که در رسالت حقوق بانی باید گوشزد می کردم؛ اکنون نوبت شماست که با فرزانگی آنرا دنبال کنید؛ زیرا شاکی بسته دست خاموش را توش و توانی جز این نیست؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمل.

باورم آنست که بی توجهی به میراث گرانسنگ گذشته پی ریز یک آسیب اجتماعی است زیرا میراث فرهنگی یک سرمایه اجتماعی است که اگر از اعتبار فرو افتد و از اعتنا دور سرانجامش از خود بیگانگی افراد را به همراه خواهد داشت و گسستن پیوند فرزندان این سرزمین نتیجه قطعی آن خواهد بود و بیزاری جامعه از مراجعه به مراجع دادگستری میوه تلخ آن است. در چنین اوضاع و احوالی گرایش و دلبستگی افراد به ارزش این میراث کاهش می یابد و نخبگان و متخصصان، یعنی آنانی که مهارت و قابلیتهای ارزشمندی دارند، دل از وطن می شویند و رفتن را بر ماندن برتر می دانند. این سرمایه ی ارزشمند که در زیر لباس فرار مغزها سپاه گریزناکی را تشکیل میدهند اندکی از بی توجهی دادگستری نسبت به تعقیب بزه کاران میراث فرهنگی است. هنگامی که جامعه می بیند در روز روشن به سرمایه ملی، مادی و معنوی او تجاوز می شود و هیچ مدعی ملامتگری به پرخاش و پاسخ بر نمی خیزد، بیماری بی هویتی و دلسردی در رگهای گرم جامعه جاری می شود و حس بی عدالتی سازمان و سامان همه کارها را در هم می ریزد. اکنون کشمکش بر سر ارزشها و گفتگو در پی و پایه و منطق است. فرزانگی ایجاب میکند پایگاه مردمی و پاسداری از کیان این سرزمین آنگونه باشد که در این مبارزه فرهنگ و تمدن کامیاب و سربلند باشد نه زورمندان خودکامه.

سخن پایانی آن که پول و آهن و برق و شکافتن و ره جستن در توان همه فن آوران هست؛ اما این آثار فرهنگی، چه آنچه در برون و برآمده از زمین به چشم می خورد، چه آنچه یادگار تمدن دوران های قدیم تر و بازگوی زمان پیش از صفویان است که رشته های هستی و گذشته و آینده ما را تشکیل میدهند و پیوند میزنند، همه این میراث ارجمند یگانه روزگارند.

به قول صاحب قابوسنامه سود اندک به زیان کلان گزینش نکنیم و برای هزینه ای کمتر بنیان و هستی این شاخه های دانش، بینش و اندیشه را تباه نسازیم. این تبه‌کاری تند و فراگیر را فرزانگان دیروز، اندیشه ورزان امروز و خردمندان فردا بر نمی تابند.

تمام امیدم آن است که شما با رأیی گران سنگ بر این سنگ دلان سست پیمان با مردم بستیزید. در چنین صورتی است که جان و جهان با شماست، آتش سوزنده، آب سازنده، باد پوینده و خاک پاینده یاوران همراهان همیشگی شما خواهند بود.

گر به حق رفتی به دنبالت شوند

آب و آتش، نور و ظلمت، باد و خاک

هر بخردی که این اوراق را بخواند شگفت زده میشود که چگونه در ترازویی که کشتن آدمی را زشت میدانند، نابود ساختن باز خورد اندیشه، هنر، تلاش و تکاپوی یک تمدن را می بینند و بی کیفر میگذارند؟

1- بنیان بر آن بود که گذر قطار شهری از خیابان شمس آبادی باشد که نقشه و طرح آنرا دیده اید، انجام شود. در پی سرپیچی بالا نشینان قطار شهری مردم به دادگستری روی آوردند و دستور دادوران آن بود که قطار از خیابان چهار باغ نگذرد؛ اما مدیران باز هم چشم و گوش از پذیرش دستور بازپرس پوشاندند.

2- گفت و گو بر سر رخنه های سی و سه پل است و چه فراوان عکس هایی که روزنامه ها چاپ و منتشر کردند.

امروز عکسها ی چهره در هم شکسته، تن خسته و دیوارهای دست از جان شسته ی مدرسه ی چهارباغ را می بینم. فردا چه می شود؟

فرزانگی ما را میخواند «دور از شتر بخواب، آشفته خواب مبین»

برای پاسداری از میراث گرانسنگ فرهنگی و برای پاییدن شناسه این تمدن، این اندیشه، این فرهنگ و برای پاسبانی هویت ملی، برای جلوگیری از آسیب روز افزون بر این بناهای با شکوه، برای بر جا ماندن سازه تاریخی تاریخی ترین خیابان سه سویه جهان، برای سپاسمندی از بانیان این هنر و تاریخ، بخاطر ارج هنرمندان سازنده این نمود و نماد درخشان پیشانی تاریخ ایران، برای کرامت آدمی، برای نگهبانی حقوق فرزندان و نسل های پیش رو، سدی در برابر این آسیب و ویرانی که زندگی این بناها را نشانه رفته است پی افکنید.

دادوران با دادار بی چون پیمانی دارند که به سعادت و خوشبختی خانه بزرگ خود بیندیشند و در این سمت و سو تنها از او پاداش بخواهند. نگهبانی میراث فرهنگی سنگ نخست و گام شروع این روش یزدانی است.

این برگ هایی بغض آلود؛ رنج نامه ی گنجهای بینظیر میراث مشترک بشری است که پرسش خویش از بازپرس بازگو می کند، و «بر رسولان پیام باشد و بس.»

بدرود

محمدعلی دادخواه

کپی رایت © 2020 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0