صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > دیدگاه‌ها > خاورمیانه به چه سمتی در حرکت است؟ در ده سال و بیست سال آینده به کجا خواهد (...)

خاورمیانه به چه سمتی در حرکت است؟ در ده سال و بیست سال آینده به کجا خواهد رسید؟

دو شنبه 30 ژوئيه 2012

استیون والت*

۲۰ ژوئیه ۲۰۱۲

خاورمیانه به چه سمتی در حرکت است؟ در ده سال و بیست سال آینده به کجا خواهد رسید؟ اگر چه اکثر گزارشات متمرکز بر تحولات اخیرهستند ( آیا اسد سقوط خواهد کرد؟ آیا حزب الله مسئول انفجار بلغارستان است؟ آیا جنگ با ایران در خواهد گرفت؟ آیا به راستی راه حل تأسیس دو دولت در فلسطین ؟ و غیره) من مایلم امروز قدمی به عقب گذارده و در رابطه با آن که آن رویداد های مختلف چه اثرات کلان تری باقی خواهند گذارد، صحبت کنم. از منظر منافع امریکا سه حالت را می توان برای خاورمیانه تصور نمود:

۱- خوب: خوش بینانه ترین حالت برای خاورمیانه می تواند حدوداٌ چنین باشد: اگر چه مسیر برای مدتی ناهموار خواهد بود، ولیکن ناآرامی های مختلف که تحت عنوان "بهار عربی" یاد می شوند نقطه پایان دوران طولانی رکود منطقه می باشد. از این منظر دنیای عرب در دهه های قبل تحت رهبری ورشکسته یک سری حاکمین مستبد که فقط در صدد چنگ زدن به قدرت و نه توسعه جوامع خود بوده اند، در رنج بسر برده اند. در نتیجه در آموزش، شایستگی های علمی، توسعه اقتصادی و حقوق بشر قربانی شده اند. این شرایط همچنین احساسات ضد آمریکایی و کشمکش های منطقه ای را شدت بخشیده و رهبران نیز از " امپریالیسم غرب " و حضور اسرائیل و اشغال و رنج بردن فلسطینیان برای گمراه کردن عموم مردم از عقب ماندگی ها، سو استفاده کرده اند.

اما دراین سناریو آن برهه در حال خاتمه یافتن است. اسد همانطور که قذافی ساقط شد، سقوط خواهد کرد و خروج او به پایه های "محور مقاومت" (ایران، سوریه، حزب الله و حماس ) ضربه مهلکی خواهد زد، محوری که به راستی آخرین پرچمدار لجوج ضد غرب در منطقه به شمار می رود. ایران ضعیف و منزوی هم هیچ گزینه ای به جز تسلیم به خواسته های غرب نداشته و رژیم روحانی آن به حیات خود در وقت اضافی ادامه خواهد داد. همانطور که تحولات سیاسی طلیعه روی کار آمدن دولت هایی مسئول تر و پاسخگوتر را در سراسر منطقه نوید می دهد، انرژی محصور شده جوامع رها گردیده و توسعه اقتصادی وسیعی آغاز خواهد گردید.

علاوه بر آن، شکوفایی دموکراسی موجب خواهد شد که اصطکاک های موجود بین امریکا و برخی از آن جوامع کاهش یابند چون شهروندان بر آموختن و ثروتمند شدن در عوض بهانه هایی چون پس گیری بلندی های جولان ، سواحل غربی، غزه و یا مقابله با حضور نیرو های نظامی امریکا در منطقه تمرکز خواهند نمود. امکان دارد اسلام نقش عمده تری را در زندگی سیاسی مردم بر عهده گیرد، ولیکن آن اسلام از نوع میانه رو و ملایم خواهد بود.

این نوع طرز تفکر همانند نظریات سنتی لیبرال در رابطه با روابط بین الملل و شبیه نظریه غالب برنامه ریزان آمریکایی در مورد سیاست خارجی است. تئوری های لیبرال روابط بین الملل مدعی اند که رفتار سیاست خارجی به شدت تحت نفوذ اولویت های جامعه ، نوع حکومت، به هم وابستگی اقتصادی و نهادهای جهانی قدرتمند قرار دارد. نظریات فوق تصور می کنند که اکثر انسان ها در جستجوی کسب رفاه مادی هستند. بر اساس این دیدگاه، کشورهای خاور میانه به تدریج به ما شبیه شده، درگیری ها بر سر منافع یکدیگر کاهش یافته، احساسات ضد آمریکایی بیرنگ تر شده و تمایل به کسب تسلیحات کشتار جمعی کاهش خواهد یافت. با دموکرات تر شدن این کشورها و جذب کامل در شبکه های اقتصاد جهانی، آنها مخالفت قدیمی خود در مورد اسرائیل را فراموش نموده و اوضاع به طور کلی بهبود خواهد یافت.

قابل توجه است که این نظریه بدان مفهوم است که طرح نومحافظه کاران برای " تحولات منطقه ای " همواره درست بوده است. اشکال از آن جا روی داده که افرادی که سعی کردند آن را اجرا کنند، صلاحیت نداشته وصرفاٌ ابزار مورد گزینش آنها یعنی قدرت نظامی و دخالت مستقیم امریکا اشتباه بوده است. "بهار عربی" توسط اوباما محتاطانه و نه مداوم پذیرفته شد، ولیکن برای نیل به اهداف از پیش تعیین شده مشترک صورت گرفت، و ثابت گردید که شیوه او بسیار موثر است. او امریکا را در جایگاه طرفدار تحولات مترقی قرار داده و نقش امریکا را فقط به کمک به نیروهای محلی در کسب پیروزی در مبارزاتشان محدود کرد.

در حقیقت دولت اوباما بر این باور است که مسیر تاریخ به جهت مشارکت زیا دتر مردم در سیاست، تساوی بیشتر جنسیتی، حقوق بشر و کاهش شدید کشمکش های منطقه ای و به مرور افول ضدآمریکایی گرایی پیش می رود. امکان دارد خلق این دور نمای امیدوار کننده چندین ده سال به طول بکشد. علاوه بر آن تحولات اجتماعی عمده، همواره با آشفتگی هایی همراه بوده و در طول مسیر، برخورد با مشقات اجتناب ناپذیر خواهد بود. لذا ضروری است همه آمریکاییان بدون واهمه از مشکلات ، مقاوم بوده و از قدرت زیاد خود جهت راهنمایی آن جوامع به مسیر صحیح بهره برداری کرده و آشوب های غیر قا بل اجتناب را برای مدت کوتاهتر دیگری مدیریت کنند.

به دلایل متعددی بسیار جالب است اگر این آینده امیدوار کننده به وقوع پیوندد، اگرچه در نتیجه آن فلسطینی ها احتمالاٌ برای یک یا دو نسل دیگر در وضعیت فقربدون دولت محکوم خواهند بود. متأسفانه این تنها سناریوی قابل تصور نیست.

۲- بد: در این نوع آینده، تحولات سیاسی که به همراه "بهارعربی" آغاز گردیده، ادامه یافته و تلاش ها برای روی کار آوردن نظام های قبلی ( همانطور که ارتش مصر به نظر می رسد در صدد انجام آن است ) نهایتا با شکست روبرو خواهد گردید. علاوه بر آن مشارکت های زیادتر در سیاست و باز شدن فضای بیشتر اثرات مثبت زیادتری را که در بالا به آن اشاره شد، به جا خواهد گذارد. آموزش گسترده تر خواهد شد. توسعه اقتصادی شتاب خواهد گرفت. در بسیاری از این جوامع اتحاد ملی نهایتا تقویت خواهد گردید. به طور خلاصه، سیالیت اجتماعی و سیاسی ادامه یافته و عمیقتر شده و دولت ها تلاش خواهند کرد که نهادهای بازتر و موثرتری تاسیس کنند.

اما در این سناریو ، این تغییرات خاورمیانه را به منطقه آرام لیبرال های کانتی و یا نوعی خاورمیانه شبیه اتحادیه اروپا تبدیل نخواهد نمود. پویایی سیاسی به منطقه باز گشته و دولت های بیشتر و بیشتری که به احساسات عامه مردم پاسخگو هستند و به طور فزاینده توانایی پیشبرد منافع ملی را دارند ( طبق تعریف عموم ) در صحنه جهانی ظهور خواهند کرد. به دلیل آن که برخی از آن احساسات با سیاست های طویل المدت امریکا در تضادند، ظهور جهان عربی که از نظر سیاسی پویا و توانمند بوده، امکان دارد برای واشنگتن به سردردی تبدیل شود.

وقایع گذشته حاوی هشدارهای احتیاط آمیزی است. ترکیه در سال های اخیر با رهبری حزب عدالت و توسعه شاهد رشد قابل توجه اقتصادی بوده که در مقایسه با دولت نظامی قبلی آن تفاوت عمده ای دارد. در عین حال آن کشور به یک همپیمان کمتر مطیع امریکا و به طور فزاینده به یک نیروی مستقل در منطقه تبدیل گردیده است. منافع امریکا و ترکیه غالبا با یکدیگر در یک راستا بوده ولیکن نه همیشه . به نظر می رسد در دوران پس از مبارک در مصر اینچنین باشد.

به همین ترتیب می توان وقایعی را که در چین اتفاق افتا ده بررسی کرد. اگر مائو برای همیشه می توانست زنده بماند، چین هنوز دارای اقتصاد ناکار آمد و متمرکزی بود. پذیرش نظام کاپیتالیستی میلیون ها نفر از شهروندان چین را از فقر نجات داد. ولیکن همزمان به پکن قدرتی داد که رهبری امریکا را در موارد متعددی به چالش کشیده و امکان دارد روزگاری بتواند به یک " رقیب هم وزن" تبدیل شود. از طرف دیگر طبق یک برداشت خودخواهانه آمریکایی، بهتر می بود اگر "چهار نوسازی" اجرا نشده بودند و چین هم اکنون ضعیف و دارای اقتصادی عقب مانده می بود. بر پایه همین استدلال، کارآمدی پایین اعراب یکی از دلایل اصلی بوده که امریکا واسرائیل در چهل سال گذشته توانسته اند بر خاورمیانه تسلط یابند . لذا ما نباید چشم بسته بپذیریم که جهان عرب توانا تر و لایق تر حتما یک هم پیمان مطیع تر هم خواهد بود.

در سناریوی " خوب " فرض این است که ظهور یک سیستم شبه دموکراتیک با مشارکت بیشتر مردم در نهایت کشمکش های موجود بر سر منافع را در منطقه و با امریکا کاهش خواهد داد. ولیکن دلایل خوبی وجود دارد که می توان این خوش بینی را زیر سوال برد. اختلافات بین شیعیان و سنیان در قرن های گذشته وجود داشته اند و احتمالا ادامه خوهند یافت. فلسطینیان برای صاحب یک کشور شدن ( یا حق کامل رای دادن داشتن ) تلاش خوا هند کرد، و مردم عربی که از لحاظ سیاسی بسیج شده اند به حمایت از آن ها ادامه خواهند داد. در حقیقت سیاستمداران دموکراتیک تا حدودی برای محبوب کردن بیشتر خود در داخل ، به این امر مبادرت خواهند کرد، همانطور که رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه در کشورش انجام داده است.

به طور حتم یک دولت دموکراتیک سوری همچنان خواهان باز پس گیری ارتفاعات جولان خواهد بود و حتی ایران کا ملا دموکراتیک امکان دارد خواهان تسلیحات هسته ای باشد، همچنان که شاه نیز در صدد کسب آن ها بود، همانطور که اسرائیل دموکراتیک (و دارنده سلاح های هسته ای) خواهان آن است.

به طور خلاصه در این دیدگاه ما باید مواظب باشیم چه چیزی را آرزو می کنیم. مستبدی چون حسنی مبارک و پادشاهانی مانند ملک حسین و یا ملک عبد الله اردن می توانند مطالبات عمومی را نادیده گرفته و همزمان با امریکا نزدیک باشند. ولیکن اجرای این خط مشی برای دولی که نیاز به حمایت مردم دارند، میسر نیست. تصور آن که تحولات مترقیانه سیاسی جهان عرب برای امریکا نیز خوب است، بر اساس این باور بنا شده که "همه چیزهای خوب در یک جا جمع می شوند." تغییرات سیاسی نهایتا به توسعه اقتصادی و کم رنگ تر شدن منازعات سیاسی می انجامد. متا سفانه تاریخ به ما یاد آوری می کند که با ثروتمند و قویتر شدن هر کشوری، سطح توقعات آن نیزبالا تر رفته و دامنه منافع خود را وسعت می بخشند. این امر می تواند برای واشنگتن درد سر ساز باشد، با توجه به اینکه سیاست های امریکا همواره منفور بوده و شدت این باورها تا حدودی عمیق است.

۳- زشت: یک سناریوی سومی وجود دارد که همان است که ما در عراق و لبنان مشاهده کرده ایم و هم اکنون هم در سوریه شاهد آنیم. در این نوع تصور از آینده ، بهارعربی موفق خواهد شد و چندین نظام ورشکسته را ساقط کرده ولیکن در ایجاد ثبات و پیاده کردن مدیریت مترقی در برخی از آن ها عاجز خواهد بود. در عوض ما نظم های ضعیف شده و متفرقی را خواهیم داشت که در آنها کشمکش های فرقه ای فراوان هستند، افراط گرایی را پاداش می دهد، القاعده پیروان جدیدی جذب کرده، و آنها که با خشونت میانه خوبی دارند دارای مزیت خواهند بود.

لازم به یادآوری نیست که چنین چشم انداز تیره ای حاکی از آن است که منطقه همچنان آشفته بوده و برای سال های آینده متفرق باقی خواهد ماند. در آن صورت رنسانس اقتصادی ایجاد نشده زیرا بی ثباتی های سیاسی موجب خواهد گردید که سرمایه گزاری و جهانگردی از رونق افتاده و مردم وقت و منابع موجود را در کشمکش ها و نه سازندگی ها هدر دهند. قدرت های خارجی نیز وسوسه می شوند که از راه های متعددی در امور دخالت کنند که این باعث تلافی مردم شده و در آن صورت خطر افزایش درگیری های منطقه ای وسیعتری وجود دارد. به دلیل آن که منطقه خلیج ( فارس ) یکی از اماکن کلیدی برای تولید انرژی جهانی است ( بدون در نظر گرفتن میزان گاز طبیعی ای که امریکا می تواند نهایتا از روش شکستن هیدرولیک تولید کند) ادامه بی ثباتی منطقه ای ضربات مخرب و غیر قا بل جبرانی به اقتصاد جهانی وارد خواهد آورد.

وقوع این سناریو برای امریکا نیز خبر خوشی نیست. برای امریکا عاقلانه است از این خونریزی کناره گیری کرده، ولیکن به دلیل تمایلات دخالت جویانه ما، این امر نیز میسر نمی باشد. همچنین ما از طرف هم پیمانان خود در منطقه چون عربستان سعودی و اسرائیل تحت فشار خواهیم بود. در عین حال همانطور که گذشته به ما آموخته است، ما نمی توانیم انتظار داشته باشیم که روسیه یا چین و یا اتحادیه اروپا برای آرام کردن اوضاع به کمک ما بشتابند. آن ها ترجیح می دهند مسولیت مدیریت بحران منطقه دیگری را به دوش عمو سام بیندازند. لذا این سناریو نه تنها مشکلات عدیده ای را برای مردم خاور میانه به همراه خواهد آورد بلکه برای امریکا هم درد سر ساز خواهد بود.

کدام یک از این سناریو ها به نظر من به احتمال زیاد به وقوع می پیوندند؟ من متمایل به سناریوی دوم هستم، زیرا فکر نمی کنم که مسیر بهار عربی قابل بازگشت باشد. همچنین من فکر نمی کنم که تطویل بی ثباتی در اما کنی چون سوریه به جا های دیگر سرایت کند. البته این تنها یک حدس است.

بدیهی است این سه سناریو تنها سناریوهایی نیستند که می توان تصور نمود. ولیکن می توانند چشم انداز بحران فعلی منطقه را روشن تر کند، وهمچنین به ما در شناسایی منطقی که سیاست امریکا بر آن پایه گذاری شده ، یاری رسانند. لازم به ذکر نیست که شخصا خوشحال خواهم شد اگر سناریوی اول محقق شود، اگر چه از مشا هده آن بسیار متعجب خواهم شد.

منبع: فارن پالیسی

* استیون والت استاد و نظریه پرداز بنام روابط بین الملل در دانشگاه هاروارد است. یکی از آخرین کتابهای او که با همکاری میرشایمراستاد دانشگاه شیکاگو تحت عنوان "لابی اسرائیل" تألیف گردید، منشاء منازعات سیاسی و آکادمیک گوناگونی گردید.
_

کپی رایت © 2020 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0