صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > گزارش > مجاهدين و سوريه‌ای کردن تحولات ايران! علی کشتگر

مجاهدين و سوريه‌ای کردن تحولات ايران! علی کشتگر

دو شنبه 1 اكتبر 2012

با توجه به بلوغ مردم و جنبش دموکراسی‌خواهی ايران، سوريه‌ای شدن تحولات ايران بعيد است. اما بعيد نيست که برخی قدرت‌های منطقه‌ای آرزوی سوريه‌ای کردن تحولات ايران را در سر بپرورانند. يکی از ابزارهای اين پروژه گروه‌های مسلحی هستند که حاضر باشند در بازی قدرت‌ها شرکت کنند

رويکرد خشونت راه سياست ورزی مبتنی بر مدارا و گفتگو را مسدود می کند و بازتوليد خشونت و انتقام جويی را به جای ارزش های دموکراتيک می نشاند. خشونت و قهر سد راه اشاعه مدارا و گسترش جنبش دموکراسی خواهانه است. اين که نيت و آرزوی رهروان قهر و خشونت نيکخواهانه باشد يا نباشد هيچ تغييری در نتيجه آن نمی دهد.

شرط ضروری گذار به دموکراسی و غلبه بر استبداد و ديکتاتوری نهادينه شدن فرهنگ مدارا و ارزشهای جهانشمول حقوق بشری در جامعه و در مناسبات فعالان و جريانهای سياسی است.

اگر مجاهدين خلق به چنان تحولی رسيده باشند که با رد نگرش و پراتيک گذشته به جنبش عدم خشونت بگروند، بايد آن را به فال نيک گرفت و از آن استقبال کرد.

اما طبعا برای آن که هم ديگران چنين تحولی را باور کنند و هم اين دگرگونی در خود مجاهدين به باور تبديل شود، آنها بايد در نخستين گام نگرش خشونت محور و پيشينه خود را چه در مورد خشونت ها و ترورهايی که در ايران مرتکب شده اند و چه در همکاری با ارتش عراق در جنگ هشت ساله شجاعانه به نقد بکشند. اگر مجاهدين به چنين تحولی رسيده باشند لابد دريافته اند که مشی مسلحانه آنها در گذشته نه در جهت پيشرفت دموکراسی بلکه برعکس در جهت گسترش خشونت و سرکوب و بهره برداری استبداد مذهبی عمل کرده است.

وقتی مجاهدين خلق اسدالله لاجوردی (معروف به جلاد اوين) را ترور کردند و با افتخار آن را اعلام نمودند، در مصاحبه ای با راديو بی بی سی اين اقدام آنان را به نفع فرهنگ سرکوب و خشونت ارزيابی کردم. در آن گفتگو تاکيد داشتم که: " لاجوردی و ساير مرتکبان و متهمان به جنايت و آدم کشی بايد در دادگاههای صالحه با رعايت همه تشريفات و قوانين دموکراتيک از جمله برخورداری از وکيل مدافع محاکمه شوند و هيچ گروه سياسی در هيچ شرايطی حق ندارد متهمان را غيابا به اعدام محکوم کند و خود نيز حکم اعدام را به اجرا درآورد".

مجاهدين نه فقط آن نقد و نگرش را بر نتابيدند و آن را طرفداری از جمهوری اسلامی وانمودند، بلکه چماقداران خود را برای برهم زدن سخنرانی من در شهر آخن آلمان بسيج کردند و در برابر ايرانيان حاضر در سالن سخنرانی مرا به مرگ تهديد کردند. اگر مجاهدين امروز با تفکرات و شيوه های گذشته وداع کرده باشند، نبايد در نقد پراتيک گذشته و انتقاد از مسوولانی که ترور و خشونت را تئوريزه می کردند ترديد نمايند. اما هيچ مدرک جدی و معتبری که بتوان براساس آن تغيير نگرش و خط مشی مجاهدين را نتيجه گرفت در دست نيست.

سخنان خانم مريم رجوی در واکنش به خارج شدن نام سازمان مجاهدين از فهرست تروريستها توسط وزارت خارجه آمريکا نه فقط هيچ نشانه ای از نقد گذشته و تحول مجاهدين به دست نمی دهد، بلکه بيانگر عزم رهبری مجاهدين به ادامه راه گذشته است.

خانم مريم رجوی می پندارد که تغيير موضع آمريکا در قبال مجاهدين برای رهبری اين سازمان چنان مشروعيت و نفوذی به بار می آورد که از اين پس موازنه قوا در ايران به سود آنان تغيير می کند! سرمايه ای که او برای اين تغيير موازنه قوا روی آن حساب باز کرده پيشينه خونين مجاهدين به اضافه حمايت خارجی است.

مريم رجوی در مصاحبه با خبرگزاری آسوشيتدپرس می گويد: خروج مجاهدين از ليست ترور وزارت خارجه آمريکا "موازنه قوا را (درايران) به هم می زند"، و اضافه می کند که از اين پس "موازنه قدرت تغيير خواهد کرد، برای مثال اولين پيام آن برای مردم ايران آن خواهد بود که ديگر از افزايش فعاليت ها و افزايش تظاهرات ترسی نخواهند داشت!"

اين تصور که حمايت احتمالی وزارت خارجه آمريکا از مجاهدين موازنه قوا را به سود آنان عوض می کند به چه معنا است؟ آمريکا چگونه و با کدام مکانيسمی می تواند برای تغيير موازنه قوا در ايران به سود مجاهدين دخيل باشد؟

جريانی که سرنوشت خود را تا به اين حد دستخوش تصميم امريکا بداند، چقدر مستقل و ملی بودن خود را باور دارد ؟ اين تفکر که يک جريان سياسی ايرانی برای موفقيت خود بايد جايی در معادلات و بازی های سياسی قدرت های خارجی پيدا کند، چه معنايی دارد؟ اين حرف ادامه همان نگرشی است که مجاهدين خلق را در بحبحوحه جنگ ايران و عراق به همکاری با عراق و کشورهای عربی خليج فارس عليه ايران کشاند. می دانيم که اختلاف آمريکا و اروپا با جمهوری اسلامی نه بر سر نقض حقوق بشر در ايران بلکه صرفا بر سر مساله هسته ای و مواضع تندروانه جمهوری اسلامی در قبال اسرائيل بوده و هست. حتی آمريکای پرزيدنت اوباما که بهترين چهره آمريکا است صرفا از موضع منافع ملی آمريکا در قبال تحولات هر کشور حرکت می کند، حمايت مستقيم آمريکا از يک جريان سياسی معين در ايران اگر واقعيت پيدا کند، قطعا از موضع مصالح منافع ملی آمريکا است که البته می تواند بسته به شرايط با منافع ملی ايران سازگار و يا در تضاد باشد. آمريکا در عربستان و شيخ نشين های خليج فارس حامی حکومت های استبدادی است. چرا که اين حکومت ها منافع آمريکا را تامين می کنند. تفکری که برای موفقيت سياسی در داخل روی حمايت قدرت های خارجی حساب بازمی کند، تفکر کهنه ای است متعلق به دوران استعمار. دورانی که سفارتخانه های قدرت های بزرگ در تهران، در مسايل سياسی و تحولات داخلی ايران دخالت مستقيم داشتند. و هر حزبی يک حامی خارجی داشت. در نگرش ملی و دمکراتيک، ملاک مشروعيت هر جريان سياسی ايرانی مقبوليت داخلی و مردمی آن است. البته نفرت و نارضايتی عميق عمومی مردم ايران از حکومتگران سرکوبگر جمهوری اسلامی و ضعف جنبش دموکراسی خواهی زمينه اين کژانديشی که قدرت های خارجی ممکن است ناجی ايرانيان باشند را دامن زده است. اين توهمات به زيان جنبش دموکراسی خواهی ايران عمل می کند. نقد اين کژانديشی و انتشار مقاله های آموزشی و پداگوژيک در اين عرصه از وظايف فعالان جنبش ملی دموکراسی ايران است.

سازمان مجاهدين خلق تا به امروز در نظر و عمل خلاف اين ضرورت ها گام برداشته است.

واکنش خانم مريم رجوی به تصميم وزارت خارجه آمريکا و اين تصور که تصميم آمريکا تعادل قوا را در ايران به سود مجاهدين دگرگون می کند، يکبار ديگر نشان می دهد که سازمان مجاهدين در شکل و مضمون کنونی آن نه می تواند با گذشته خونين و خشونت آميز خود تعيين تکليف کند و نه می تواند از تلاش برای اتکاء به قدرت هايی که در ايران منافع و مقاصد خود را دنبال می کنند دست بردارد. و اين البته جای هيچ تعجبی ندارد. چرا که مايه و ملات انسجام بدنه ای که هنوز با اين سازمان مانده است پيوند عاطفی با همين گذشته خونين و تبعات آن از جمله همکاری با عراق و قدرت های مخالف جمهوری اسلامی است.

حقيقت آن است که رفتار سياسی و تشکيلاتی رهبری مجاهدين در دوره اقامت در عراق اين جريان را به يک سکت عاطفی و بيگانه با ارزش های دموکراتيک تنزل داده است. تحول مجاهدين در گرو شکستن پوسته سخت و نرمش ناپذير سکت است. و اين پوسته را بدون نقد صريح و شجاعانه مبارزه مسلحانه و مشی خشونت آميز گذشته يعنی بدون جانشين کردن شعور سياسی به جای شور عاطفی ممکن نيست.

تنزل مجاهدين به سکت عاطفی به رهبری اين جريان امکان می دهد که بازی با پيوندهای عاطفی را جانشين سياست خردورزانه کند و سکت را در همه حال در جهت مقاصد خود به کاربگيرد. عضو سکت پرسش نمی کند، او مجری تکاليفی است که از بالا ديکته می شود. عضو سکت با دنيای خارج از خود بيگانه است. اهل مدارا نيست. سکت اگر با گذشته خود تعيين تکليف کند، با ريزش و لرزش درونی مواجه می شود و بقای آن به خطر می افتد. رهبری مجاهدين حاضر نيست با نقد گذشته و پذيرش لغزش های رهبری هم موجوديت سکت و هم سلطه خود را بر اعضاء به خطر اندازد. اشتياق رهبری مجاهدين به شرکت در بازی قدرت های منطقه ای و جهانی عليه جمهوری اسلامی سبب می شود که اين قدرت ها برای مقاصد خود در ايران روی آن حساب باز کنند.

سوريه ای شدن تحولات ايران بعيد است. اما بعيد نيست که در منطقه خاورميانه برخی حکومت ها و قدرت های منطقه ای آرزوی سوريه ای کردن تحولات ايران را در سر بپرورانند. و بعيد نيست که همين قدرت ها برای خروج نام سازمان مجاهدين از ليست وزارت خارجه آمريکا لابی کرده باشند. يکی از ابزارهای لازم برای سوريه ای کردن ايران گروههای مسلحی هستند که حاضر باشند در بازی قدرت ها شرکت کنند.

سوريه ای شدن مسايل ايران تقريبا محال است. گرايش به عدم خشونت و درک اهميت آن در جنبش دانشجويی معاصر و در جنبش های زنان، کارگران و جريانهای سياسی فعال در جنبش دموکراسی خواهی سبز نشان داد که جامعه ايران و جنبش ملی آن از نوعی بلوغ سياسی برخوردار است که مانع از درغلتيدن آن به دام قهر و خشونت می شود. اما اين حقيقت مانع از آن نيست که قدرت های منطقه ای درگير با جمهوری اسلامی مثل اسرائيل و يا عربستان برای سوريه ای کردن تحولات ايران روی جريانهای طرفدار مبارزه مسلحانه حساب باز نکنند.

ويژه خبرنامه گويا

علی کشتگر

Ali.keshtgar@yahoo.fr

کپی رایت © 2020 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0