صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > دیدگاه‌ها > ویژگی‌های ششگانه ی زمامداری کانون گرای ایرانی : بهروز آرمان

ویژگی‌های ششگانه ی زمامداری کانون گرای ایرانی : بهروز آرمان

سه شنبه 23 اكتبر 2012

ویژگی های زمامداری کلاسیک ایرانی تا پیش از پیدایی «خلافت» ها در باختر آسیا عبارت بودند از: یکم، مالکیت های گسترده ی «درگاهی» در کنار مالکیت های «کنترل شده» ی خصوصی، دوم، دیوان سالاری های گسترده و سامانیده و پیشرفته، سوم، گماردگی یا تیول داری وابسته به دیوان خانه ی مرکزی، چهارم، بازارهای همگرای درون و برون مرزی، پنچم، راسیونالیسم یا خردگرایی خاوری-ایرانی، و ششم، مدارا و همزیستی آیینی-قومی. این ویژگی ها بویژه در برش های درخشان تاریخی خود نموده اند.

پیش گفتار

پرداختن به برش صفوی، تنها به معنای کنکاش آکادمیک در دالان های تار تاریخی نیست، بلکه جستاری است اجتماعی-اقتصادی برای دستیابی به ریشه های واپس ماندگی امروزین مان، و در جای خود، کوششی است برای برون رفت از بن بست های تاریخی مان. همان گونه که پیشتر نیز بدان نیم-نگاهی نموده ام، در پرده ی پارینه می توان صفویان را به چشم تراژدی عباسیان، و قاجاریان را به چشم کمدی صفویان نگریست. روی کار آمدن ولایی ها در پایان سده ی بیست میلادی را اما، می بایست به مثابه ی گامی بلند به سوی تاریک خانه های سده های میانه ارزیابی کرد، و آن را "خواری تاریخی" ای نامید که آیندگان در دفتر خویش درشت خواهند نگاشت، و نسل ما را برای داشتن سهم در برآمدن آنان، خواهند نکوهید.

نگارنده در این رشته نوشتارها، آن هم در آستانه ی خیزش دوم مردمی، خرده-بخش هایی از پژوهش گسترده و تازه به نام "سه سده ی سرنوشت ساز" (سده های شانزده، هفده و هیجده میلادی یا برش برآمدن و برافتادن مناسبات نوین سرمایه داری) را که جلد یکم پانصد صفحه ای آن در کار ویرایش پایانی است، با دگرگونی هایی برگزیده، و در دسترس خوانندگان نهاده است. "این بخش" از کنکاش ها، کوششی هستند برای یافتن پاسخ به چرایی و چگونگی فرارویی روحانیون شیعه به بزرگترین فئودال ایران، و نقش آنان در شکست جنبش های ضدفئودالی-بورژوایی باختر آسیا در آستانه ی سده ی هیجده میلادی. برآمدن نهادهای سازمان یافته و پیچیده ی پرستشگاهی-فئودالی در این برش، همگاه است با آغاز روند واپس ماندگی اجتماعی-اقتصادی ایران، و به درازا انجامیدن پروسه ی فرارویی از مناسبات کهن فئودالی به روابط نوین سرمایه داری. به دیگر سخن، در پایان سده ی هفده و آغاز سده ی هیجده میلادی بود که یکی از بزرگترین راهبندهای تاریخی در گدار شکوفایی فرهنگی و اجتماعی-اقتصادی ایران آفریده شد و "هیولایی خرافی" و با توان بالای اقتصادی و قدرت آشکار و ناآشکار سازمانی، پا به پهنه ی زندگی نهاد. این "هیولای خرافی"، و بویژه اشرافیت آن، دست در دست نیروهای گونه گون بازدارنده ی رشد درون و برون مرزی، در پنج سده ی گذشته در برابر بیشتر نوزایی ها و نوسازی های بایای اجتماعی، قلدرمنشانه و گستاخانه بالا برافراشته است.

حساب این اشرافیت روحانی، از توده ی شیعیان ایران که بخش کوچکی از ساکنان فلات بزرگ ایران را تشکیل می دادند، و نیز جنبش های ضدفئودالی آنان، جداست. نگارنده در این زمینه دیدگاه" بارتولد" که تشیع را در همه ی اشکال و صور آن پوشش عقیدتی نهضت های روستائی بخش هایی از ایران در برش چیرگی عرب ها می خواند، درست می داند. این پدیده با جنبش های اروپای باختری نیز همگونی هایی داشت. خیزش های دهقانی و ضدفئودالی در ایران مانند اروپا، بسته به هنگامه (شرایط)، گاه رنگ عرفان، گاه نمای بی دینی، و گاه رویه ی آیینی به خود می گرفتند و در برش هایی از تاریخ به مبارزه ی جنگجویانه فرامی روییدند. بی چیزان روستایی و شهری شیعه ی ایران، نه تنها در کوران مبارزه علیه خلافت عباسی به سندباد نیشابوری که آشکارا باورهای زرتشتی داشت، پیوستند، بلکه خیزش بزرگ "خرم دینان" را که از "خلافت و مبدا آن متنفر بودند" (برگرفته از "یاکوبوسکی") نیز پشتیبان گشتند، و شماری از آنان به آیین بابکیان گرویدند. در برش فروریزی خلافت صفوی نیز، چون برش کنونی فروپاشی اشرافیت روحانی شیعه، حتی در اصفهان که ملاباشی ها و صدرها و شیخ الاسلام ها سال ها در آن سرمایه گذاری کرده بودند، گروهی از ایرانیان از اصلاحات آیینی محمود پشتیبانی نمودند و شماری به آیین های پیشین خویش بازگشتند. بیهوده نیست که "فریزر" درباره ی سپاهیان نادر که بخش چشمگیری از آنان از روستاییان تهی دست بودند، یادآور می شود که در کوران مصادره ی دارایی های موقوفه داران شیعه، اعتراض ملاها "فقط با پوزخند جنگجویان نادر مواجه می شد".

این پیش گفتار را با بخشی از بیانیه ی بسیار برجستــــــــــــــــــه ی "همبستگی" در ایران، و نیز با آرزوی برپایی "آذرکده هایی خندان" (و نه گریان) در درون مان، و برافراشتن درفش "دولت سایه ی مردمی" (و نه بیرق سوگوار خرافی) پیشاپیش مان، به انجام می رسانیم. گاه آن است که "دولت سایه" و "همبسته" و "بابکی" مان، دلیرانه تـــــــــر و خودباورانه تــــــــر از سایه ی تاریخ بدر آید. به گفته ی احمد کسروی "باید نیرو بسیجید"، و در این برش تاریخی که نه هر چند دهه، بلکه "هر چند سده" یک بار پیش می آید، با بهره گیری از "همـــــــــــــــــــه" ی اشکال مبارزاتی مورد "پشتیبانی توده ها"، جنبش ملی و دمکراتیک کشورمان را در پهنه های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و "سازمانی" به پیش راند. در هنگامه ای که در جای جای جهان؛ از اروپا گرفته تا آمریکای شمالی، از خاورمیانه و افریقا گرفته تا آمریکای لاتین، و از آسیای جنوب شرقی گرفته تا استرالیا، بوی "جنگی بازرگانی-مالی" می آید، و به گفته ی سخنگوی پارلمانی حزب دمکرات مسیحی آلمان، در نبرد پنهان میان مراکز مالی لندن و نیویورک و فرانکفورت برای برون رفت از "بحران ژرف"، نشان از درگیری هایی است چون "جنگ جهانی اول" (بنگرید به تنش ها و رزمایش های نوین –خاصه به تحریک جنگ افروزان امریکایی و انگلیسی- در خاور دور و خلیج فارس و دریای مدیترانه که «آژیرها» را به ندا در می آورند. شاید «رزمایش مشترک ایران و هند و چین» در اقیانوس هند، هشدارباشی باشد به این «دزدان دریایی»)، می بایست نیروهای ملی و دمکرات ما هر چه زودتــــــــــــــــر سکان کشور را در دست گیرند، و به سهم خود توانمنــــــــــــــــــــدانه اما آشتی جویانه کنسرن های نفتی-نظامی-مالی را به پذیرش شکست تاریخی خود در منطقه ی ما وادارند.

اعتصاب گسترده در کشور نفتخیز نیجریه و نقش سنگین کارگران و کارکنان نفت در آن، می تواند در ایران و دیگر کشورهای منطقه نیز بازخوانی شود، و چون جنبش نفت در سال سی و دو، و انقلاب بهمن در سال پنجاه و هفت، قراردادهای غیرعادلانه ی نهان و نانهان نفتی-نظامی-بازرگانی کنسرن ها را برباد دهد. ضربه ی کاری و پایانی را، اعتصاب بزرگ کارکنان نفت بر رژیم ساواک زده ی شاه وارد ساخت، و به گمان بسیار، ضربه ی کاری بر رژیم ولایی را نیز آنان وارد خواهند ساخت (و نه "تحریم کنندگان" پرترفند). این است آن "بمــــــــــــــــــــــب" واقعی که در کشورهای نفت خیز به تیک تاک درآمده است، و نه "بادبادک" های ولایی ها در تنگه ی هرمز. این کنسرن های جهانی برای رهایی از بحران ژرف اقتصادی و فشارهای روزافزون درونی، و به منظور تداوم سیاست های بیدادگرانه ی خود در چهارسوی گیتی، با بهره گیری از سخنگویان خود، بویژه در امریکا و انگستان، جهان را به سوی پرتگاه های سده ی بیست میلادی نزدیک می کنند.

همداستانان و همدستان آنان در نظام ولایی نیز برای رهایی از بن بست های همه سویه، در گدار هارترین نیروهای استعماری گام بر می دارند. با همه ی دشواری ها و تنگناها، می توان و باید، دست در دست و پشت در پشت، به جنگ افروزان گوناگون درون و برون مرزی "ایست" داد. "نود و نه درصدی" های ایران و جهان از توان بالقوه ی بالایی برخوردارند که هنوز بایسته و شایسته به کار گرفته نشده اند. ایرانیان مبارز و آشتی جویی که در جای جای جهان پراکنده اند، به نوبه ی خود در یاری رساندن به جنبش "نود و نه درصدی" ها در محل سکونت خود وظایف مشخصی بر دوش دارند. در آن چه که به درون کشورمان باز می گردد، در "کار سازمانی" راهنمای ما "انجمن های مخفی و کوچـــــــــــــــــک و پراکنده و غیرقابل کنترل" انقلاب مشروطه هستند، متشکل از "بابکیان" بسیار قابل اعتماد. در این راستا می توان از شیوه های سازمانی و مبارزاتی "تدافعی" در دیگر جنبش های رهایی بخش، همانا به میدان آوردن "پدافنـــــــــــــــدان" (هم چون جنبش ضد آپارتاید در افریفای جنوبی) در کنار "انجمن های بابکی" نیز بهره گرفت. به گفته استاد سخن و خرد و داد، فردوسی: "هشیوار یاران گزین در نبرد". "انجمن ها و پدافنـــــــــــــــدهای بابکی" که بجاست کار سازمانی "غیر زنجیره ای" را (با درس گیری از اشتباه های دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی) با کار "توده ای"، بسیار حساب شده درهم آمیزند، در کوران نبرد و در آستانه ی پیروزی، "هشیارانه و گام به گام" به هم خواهند پیوست، و ایرانی آزاد و آباد و پرداد را بنیان خواهند نهاد. آری، باختر آسیا برای رهایی از بندهای "توحش و بربریت" استعماری-نواستعماری، به پیروزی های "پرچمدار" دلیرش چشم دوخته است.

«سرانجام در بهار هشتاد و هشت پس از تصويب و امضاي سند بنيانگذاری "همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ايران" توسط بيست و پنج سازمان سياسي و مدني، موجوديت اين نهاد همه گير اعلام و رسانه اي شد. در طي اين سه سال، بيش از سي نفر از هموندان همبستگي توسط مقامات امنيتي احضار، بازجويي و زنداني شده اند. ما زندان و شکنجه و حتی اعدام را بجان خريده ايم و آگاهانه در برابر حاکمانی قرار گرفته ايم که حتا از شيوه خردگرايانه ما براي ايجاد تغييرات بنيادين هراس دارند. با توجه به خطراتي كه اكنون كشور را از درون و از بيرون تهديد مي كند، زمان فلسفه بافي و اختلافات سليقه اي و شخصي در ميان كنشگران سياسي به پايان رسيده است. ما با دسته كردن تركه هاي نازك درخت، چنان سخت خواهيم شد كه هيچ نيرويي خواهد نتوان ما را شكست. آغوش ما فقط براي كنشگران بيرون از حاكميت باز نيست. ما همه هم ميهنان سرخورده را از درون حاكميت، مذهبي يا غيرمذهبي، نظامي يا غيرنظامي، و حتي از درون نيروهاي سركوبگر، به آغوش همبستگي با ملت ايران فرا مي خوانيم. تفرقه ما دوام جمهوری اسلامی را تضمين کرده وخواهد کرد. نام شماری از هموندان دربند یا در محدودیت شدید امنیتی پس از زندان: نسرین ستوده، منصور اسانلو، عیسی خان حاتمی، فریبرز رییس دانا، کورش زعیم، رضا شهابی، کیوان صمیمی، حشمت الله طبرزدی، مهدی عربشاهی، محمد ملکی، عبدالله مومنی
»
متن کامل بیانیه

http://www.b-arman.com/html/hambastegi.html

سند همبستگی

http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article1

هموندان دربند

http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article26

ویژگی‌های ششگانه ی زمامداری کانون گرای ایرانی

«الگوی دولت-وزیر و دیوان ها و عمال شاه در ایالات تحت تصرف- در نزد سامانیان یا غزنویان عینا-البته در خطوط شاخص و اساسی- مانند الگوی دولت ساسانی بود. پیوند بارگاه (یا کاخ) و درگاه (یا دیوان) که در مجموع دربار شاه را تشکیل می دادند، و یا به سخن دیگر این ادغام دولت در دربار، یکی از شاخص های اسلوب دولتمداری است. حتی در سلطنت های مطلقه دوران آخر فئودالی اروپا و آغاز بورژوازی، درآمیزی دربار و دولت زیاد است. واژه "درگاه" که در زمان قاجار هم مرسوم بود، در کتب بسیار کهن ما نیز به کار می رفته و نشانه وحدت دولت و دربار بود.»

ابوالفضل بیهقی و جامعه غزنوی

پیش از پیدایی خلافت صفوی، «ملوک الطوایف» های توانمند فلات ایران (از آن میان، زمینداران و بازرگانان صوفی شمال)، که خواسته یا ناخواسته، برای تامین امنیت بازارهای داخلی و کنترل گذرگاه های منطقه ای به کوچنده ها یا کوچنده-آرمنده ها (قزلباشان) وابسته می شدند، ضمن پشتیبانی از مدرسه ها و مسجدها و دیگر کانون های کمابیش خودگردان فئودالی-پرستشگاهی (بویژه به شکل مالکیت های سیورغالی)، به نهادهای زمامداری و ساختارهای اجتماعی-اقتصادی، رنگی آیینی می زدند. این دگردیسی اما، دیر یا زود به پیدایی الیگارشی های توانمند موقوفه ای می انجامید و در درون خود «دولت در دولت» های روحانیون را توان می بخشید (پدیده ای که در سه دهه خلافت ولایی نیز خود نمود، و همگاه با ژرفش نبردهای طبقاتی و خیزش های توده ای، به ناچـــــــــــار و قانونمنـــــــــــد، به توان گیری هر چه بیشتر «بیت رهبری»، و جاسازی «ولایت مطلقه» به جای «ولایت عامه» انجامید).

خلافت برخاسته از سازش میان آرمندگان و کوچندگان، همراه بود با رقابت های درازگاه و بسیار سخت و خونین داخلی. در این میان، مراکز بازرگانی-مالی یا بورژوازی رو به رشد ایرانی (که در آن برش ویــــــــــــــژه ی تاریخی، نقشی مثبت و «انقلابی» بازی می کرد)، برای چیرگی بر گلوگاه های اقتصادی و نهادهای روبنایی، هم با کوچندگان تیول دار، هم با روحانیان موقوفه دار، هم با دیوانیان خزانه دار، و هم با اشرافیان زمیندار، در کشاکش و ستیزی بود بی گسست. درگیری ها در بالای هرم خلافت، اغلب رنگ و رویی آیینی به خود می گرفت. نبردها در آغاز کار صفویان، بیشتر میان تیول داران کوچنده و زمینداران روحانی-غیرروحانی آرمنده رخ می داد. در این کشاکش ها، دیوان سالاران (و نیز شماری از بازرگانان و صرافان) بیشتر از اشرافیت فئودالی یکجانشین غیرروحانی، و نیز دولت توانمند مرکزی پشتیبانی می‌کردند، و بدین گونه عملاً «دولت در دولت» های صدری-قزلباشی را به چالش می کشیدند.

شکل‌گیری دوباره ی فئودالیسم مرکزگرای ایرانی

در آغاز سده ی شانزده میلادی، شرایط اقتصادی-اجتماعی هنوز برای بازسازی همه سویه ی فئودالیسم کلاسیک ایرانی، با ویژگی‌های ششگانه، فراهم نبود. ویژگی های فئودالیسم کلاسیک ایرانی تا پیش از پیدایی خلافت های اسلامی در باختر آسیا عبارت بودند از: یکم، مالکیت های گسترده ی دیوانی یا «خالصجات» (که اصل چهل و چهار قانون اساسی از درون آن فراروییده) در کنار مالکیت های «کنترل شده» ی خصوصی ، دوم، دیوان سالاری های گسترده و سامانیده و پیشرفته، سوم، گماردگی یا تیول داری وابسته به دیوان خانه ی مرکزی، چهارم، بازارهای همگرای درون و برون مرزی (با نقش ویژه و انحصاری دیوان در برجسته ترین داد و ستدهای برون مرزی)، پنچم، راسیونالیسم یا خردگرایی خاوری-ایرانی، و ششم، مدارا و همزیستی آیینی-قومی. این ویژگی ها بویژه در برش های درخشان تاریخی خود نموده اند. (نگارنده در زمینه ی ویژگی های زمامداری کلاسیک ایرانی در برش فئودالیسم، بویژه نگریسته است به برجسته ترین و شکوفاترین برش های تاریخ پارینه، پیش از برآمدن دوباره ی زمامداری های پرستشگاهی در باختر آسیا زیر نام خلافت. به این انگیزه های ششگانه ی «اقتصادی-اجتماعی»، بی گمان می توان افزود، خاصه در گستره های فرهنگی و سیاسی و سپاهیگری. در این زمینه در آینده کتابی در دسترس خوانندگان خواهیم نهاد)

رویکردهای ششگانه ی بالا، زمینه را برای انباشت سرمایه در دست لایه های بالایی، همانا دیوان سالاران و درباریان و گماردگان (تیول داران دیوانی-شاهی و زمینداران خصوصی)، و نیز بازرگانان و صرافان و کارگاه داران و پیشه وران بزرگ فراهم می ساخت، و بدین گونه تولید و بازتولید اقتصادی شتابان و پایدار و پیشرفته را، بویژه در برش های درخشان و پربار پارینه، تضمین می نمود. سرمایه ی بــــــــــــــــالای انباشته شده در دستگاه دیوانی-شاهی یا خزانه ی مرکزی، در بیشتراین برش ها نقشی تعیین کننده داشت در تنظیم امور اقتصادی-مالی.
در این ساختار، دیوان سالاری پیچیده و بسیار پیشرفته ی مرکزی و محلی، هم ابزاری بود در خدمت انباشت سرمایه، و هم وسیله ای بود برای بهبود نیروهای مولده و ایجاد هماهنگی در بازارهای همگرای درون و برون مرزی. این دیوان سالاری، بر خلاف برش زمامداری کوچندگان که استوار بود بر اشرافیت زمیندار لشکری-روحانی، به گونه ی برجسته اتکا داشت بر اشرافیت فئودال دهگانی-دیوانی.

در پایان سده ی شانزده و آغاز سده ی هفده میلادی، هم چون سده های هفتم تا دهم میلادی، شرایط برای بازسازی همه سویه ی فئودالیسم کلاسیک پارینه فراهم نشد، و بنا به همان پیش زمینه ها، به خلافت به مثابه ی الگوی زمامداری روی آورده شد.

خلافت شیعه ی صفوی، در اوج توان خود اما، چیزی نبود جز «تراژدی خلافت عباسی»، چرا که در پایان برش ایلخانان و همگاه با بحران ژرف در مناسبات رو به تلاشی فئودالی، باختر آسیا کمابیش چون اروپا، به روابط نوین سرمایه داری گام می نهاد. با این وجود در میانه ی برش صفوی، نشانه هایی از زمامداری کلاسیک و کانون گرای (یا تمرکزگرای) پارینه با ویژگی هایی چون مالکیت گسترده ی دولتی، دیوان سالاری سامانیده، گماردگی یا تیول داری وابسته به دیوان خانه ی مرکزی، و بویژه بازارهای همگرای درون و برون مرزی (همرا با انحصار دولتی داد و ستد ابریشم، برجسته ترین کالای صادراتی) پدیدار شد، که زمینه را برای رشد بورژوازی بازرگانی-مالی-دیوانی، و تا حدودی بورژوازی تولیدی فراهم ساخت. علیرغم پیدایی این تحولات مثبت که به رشد زودگذر نیروهای مولده انجامید، راسیونالیسم یا خردگرایی پارینه، و مدارا و همزیستی آیینی-قومی گذشته، رشد چندانی ننمود. از میانه ی برش صفوی همگاه با شکل گیری نهادهای نوین روبنایی (دیوان خانه های مرکزی و ایالتی)، از یک سو بورژوازی توانمند بازرگانی-مالی نیرو گرفت، و از دیگرسو نهادهای پرستشگاهی-موقوفه ای توان یافتند.

از میان پنج گروه بزرگ تشکیل‌دهنده ی دودمان صفوی، همانا اشرافیت چادرنشین لشکری، اشرافیت روحانی شیعه، بزرگ زمینداران محلی (یا بازمانده ی دهگانان ایرانی)، سران ایل ها، و دیواینان بالاجایگاه، دو گروه نخست نقش تعیین کننده ای داشتند. برش اسماعیل نخستین و شاه تهماسب، دوران توانگیری روزافزون لشکریان و روحانیون در نهادهای روبنایی بود. نقش زمینداران بزرگ یکجانشین و دیوانیان بلندپایه مرکزی و محلی، تنها از پایان سده ی شانرده میلادی رو به فزونی نهاد.

زمامداری اسماعیل دوم، برش نبرد بود میان روحانیون شیعه ی توان یافته در پایان سلطنت تهماسب، و دستگاه نوین و رو به رشد دیوانی-شاهی-دهگانی، که هنوز از توان بایسته برخودار نبود. اسماعیل دوم که به نمایندگیِ بخشی از دیوان سالاران (و به گمان بسیار شماری از بازرگانان)، و برای کاهش توان اقتصادی-سیاسی صدرها به آیین تسنن روی آورد، در نبرد خود شکست خورد، و در پایان دوران کوتاه زمامداری، به دست قزلباشان و به تحریک صدرها، به قتل رسید.

سید حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی پیرامون رویکردهای اسماعیل دوم و واکنش قزلباشان و روحانیان، از جمله می نویسد؛ "اسماعیل میرزا (اسماعیل دوم) حیله انگیخته مبلغ دویست تومان به علما و صلحای مردم قزوین که به مذهب تسنن معروف و مشهور بودند، قسمت نموده سایر ناس ترک لعن ملاعین نمودند، تا روزی در مجلس مذکور گردید که شعر خواندن و نوشتن در مساجد حرام است باید که از دیوار مساجد محو نمایند ... امرای عظام با امیرخان قرار داده اند که به خدمت آمده تحقیق این حرکات نمایند و اگر نوعی دیگر به خاطر رسیده باشد، سلطان حسین میرزا ولد نواب خاقان اسکندرشان را از بلده ی طهران آورده، پادشاه کنند". بسیاری از منابع ایتالیایی گزارش می دهند که اسماعیل دوم در سال 1577 فرمانی صادر کرده بود که بر پایه ی آن آیین تسنن "به ضرب شمشیر می بایست مذهب رسمی و دولتی مملکت" شود. وی دست به رویکردهای چندی برای کاهش نفوذ روحانیون شیعه زد؛ نخست اینکه، شماری از ملاهای متعصب را از دربار بیرون کرد و از نفوذ آنان کاست، دوم اینکه، قزلباش ها را از بخشی از دستگاه درباری-دیوانی راند و به جای آنان "جوانان تازه آورد"، و سوم اینکه، گروهی از حکام را کشت که شماری از آنان به گمان بسیار از قزلباشان تیول دار محلی بودند (نزدیک به دوازده هزار تن). زمینداران و تیول داران مخالف او به سرکردگی پریخان خانوم و پاره ای از سران تیره های استاجلو و افشار و تکلو، اسماعیل دوم را کشتند. رویکردهای او با اقدامات محمود افغان و نادرشاه همسانی هایی داشت. اسماعیل دوم معتقد بود که علما پدرش تهماسب را "بازی داده" اند.

پس از شکست اسماعیل دوم در کاستن از توان روحانیان شیعه و قزلباشان تیول دار (دو طبقه ی زمیندار توانمند ایران)، پایه های خلافت فئودالی دوازده امامی صفوی در بخشی از فلات ایران برای مدت کوتاهی استوار شد. در میانه ی برش صفوی اما، کوشش دوباره برای چیرگی بر اشرافیت توانمند لشکری با درگیری‌های بسیار همراه گشت. مهد علیا مادر شاه عباس که بیشتر به بزرگان یکجانشین فئودال و دیوانیان بلندپایه نزدیک بود، یکی از قربانیان این تنش‌ها بود. وی به دست امیران چادرنشین قزلباش کشته شد. علیرغم چیرگی نسبی اشرافیت دهگانی-دیوانی در این دوران، از پایان زمامداری شاه عباس و همگاه با توانگیری هر چه بیشتر صدرها و ملاباشی ها، بحران ساختاری دگربار رو به فزونی نهاد و در برش سلطان حسین به فروپاشی ناگزیر «خلافت با تأخیر» صفوی انجامید.

رویکردهای نیمه تمام اسماعیل دوم اما، در کوران خیزش خاوری ها (افغان ها) پی گرفته شد، و در برش زمامداری نادر شاه عملا به اجرا درآمد. جنبش بابی ها در سده ی نوزده میلادی و انقلاب مشروطه در سده ی بیست میلادی که هر دو درون-مایه ای ضدفئودالی داشتند را نیز، می توان تا حدودی با «اصلاحات از بالا» ی نادر افشار و اسماعیل دوم صفوی و احمدپادشاه آق قویونلو و شاهرخ تیموری همراستا دانست.

سازش مرحله‌ای میان کوچندگان و آرمندگان

پیرامون خلافت های فئودالیِ بنیان گرفته از سازش مرحله ای میان کوچندگان و آرمندگان، و در پیوند با آن، تندروی های آیینی، می توان به طور کلـــــــــــــی سه برش را برجسته کرد.

در برش نخست یا دوره ی کشورگشایی، تندروی ها بیش از آنکه ریشه های دینی داشته باشند، آماج های روشن اقتصادی داشتند. با بهره گیری از آیین، چپاول یا غنیمت گیری از همسایگان "کافر" توجیه می شد. در بسیاری از موارد، کوچندگان پس از دستیابی به "املاک استیجاری"، به شیوه های راسیونالیستی و کمابیش شناخته شده ی پیشین باز می گشتند. به دیگر سخن، تندروی های امویان در آغاز کارشان برعلیه غیرمسلمانان و "کافرها"، و نیز لشکرکشی های ترکان غزنوی بر ضد قرمطیان و بددینان، و غنیمت گیری های قزلباشان بر علیه سنیان و کافران، درون مایه ی کمابیش همسانی داشتند. این کشورگشایی های خشونت آمیز که به انباشت نخستین سرمایه در خزانه ها نیز می انجامید، اغلب در غباری از مشروعیت دینی پنهان می شد. خزانه ی اسماعیل نخستین را که در برش تهماسب بازهم پرتر شد، پاره ای از دیوان سالاران صفوی حتی با خزانه ی چنگیز سنجش پذیر دانسته اند.
در برش دوم یا دوره ی تثبیت زمامداری، استفاده ی کوچنده-آرمنده ها (یا کوچندگانی که یکجانشین شده بودند) از دین، بیشتر ابزاری بود برای پاسداری از جایگاه بالای خود در سرزمین های گشوده شده. از آن جا که دین در فرهنگ چادرنشینی ریشه های ژرفی نداشت و در حقیقت از درون فرهنگ یکجانشینی زاده شده بود، کوچندگان زمامدار در کنار یاری گرفتن مشروط از پاره ای دیوانیان یکجانشین (یا به گفته ی اسکندر بیک منشی "تاجیک ها")، بناچار دست به دامان کاتوزیان یکجانشین می شدند. از این راه، "خلافت" نوین، مشروعیت عمومی-آیینی می یافت. در زمامداری های اشرافی-ساتراپی کلاسیک ایرانی، این مشروعیت بیشتر از راه همکاری و یا زناشویی میان درباریان تازه با بخشی از اشرافیت شناخته شده ی داخلی و خارجی به دست می آمد.

در دوران سوم یا برش فروپاشی، و یا در دوره ی بحران های ادواری، تندروی های دینی از سوی دستگاه زمامداری بیشتر تقلایی بودند، برای کاهش توان انحصارهای زورمند بازاری-مالی، یا نهادهای توانمند پرستشگاهی رقیب. در این دوره ها که دربار و دیوان هر دو، عملا از یکان های خودگردان اقتصادی شکست خورده بودند، دستگاه ناتوان خلافت به دلیلی ناتوانی مالی نمی توانست به کارها سامان دهد (آن چه امروز نیز در پایان خلافت ولاییان، به خوبی دیده می شود). در کوران نبرد میان دستگاه زمامداری و نهادهای خودگردان اقتصادی، یکان های پرستشگاهی، کمتر از یکان های مستقل و توانمند بازاری-مالی به چالش کشانده می شدند. انگیزه ی آن را می توان، از جمله در نفوذ معنوی-فرهنگی صدرها و ملاباشی ها در میان توده ها، و نیز تا حدودی در میان درباری ها و دیوانی ها جست و جو کرد.

کوشش برای کاهش توان اقتصادی-سیاسی نهادهای مستقل و رقیب پرستشگاهی، اغلب با یاری گرفتن از دشمنان مذهبی آنان همراه می شد. این شیوه ی مبارزاتی در تاریخ چند هزاره ساله ی خاور و باختر، به دفعات مورد بهره برداری قرار گرفته است. (مانند بهره گیری از مزدکی ها در دوره ی قباد ساسانی بر علیه موبدان زرتشتی، یا استفاده از سنیان در برش اسماعیل دوم صفوی در نبرد با ملاهای شیعه، و یا دست آویختن به ارتدکس ها و پروتستان ها در خاور و شمال اروپا برای رهایی از کلیسای کاتولیک روم).

این سه برش کلاسیک در شکل گیری خلافت های فئودالی را می توان با تفاوت هایی در دودمان صفوی نگریست. اگر کشتارهای دوران شاه اسماعیل در پیوند بودند با برش "کشورگشایی دینی آغازین"، کوشش های دوران شاه عباس باز می گشتند به دوران تثبیت زمامداری و بهره برداری از "دینِ درباری" برای دستیابی به مشروعیت سلطنت. تندروی های دوره ی فروپاشی یا زمامداری سلطان حسین اما، جلوه ای بودند از تلاش بی چشم انداز درباریان و شماری از دیوانیانِ نزدیک به ملاباشی ها، برای کنترل نمودن بازرگانان و صرافان و کارگاه داران بزرگ ارمنی و هندی و زرتشتی و مسلمان و یهودی.

درباریان و شماری از دیوانیان نزدیک به روحانیون، نخواستند و یا نتوانستند چون اسماعیل دوم و محمود افغان و نادر افشار، دست به اصلاحات دامنه دار زده، و بدین گونه نهادهای پرستشگاهی-موقوفه ای را، به عنوان بزرگترین کانون زمینداری فئودالی، نشانه گیرند. یکی از انگیزه های نبود اصلاحات جدی در اسلام ایرانی، و در پی آن، عدم انطباق نهادهای پرستشگاهی شیعه بر دگرگونی های زیربنایی را، می توان در این گستره جست و جو کرد. به دیگر سخن، روحانیون زمیندار که عملا بر بخش های مهمی از پهنه های اقتصادی و آموزشی و دادگستری در سده های گذشته چیرگی داشتند، برای پاسداری از منافع خود، در گدار اصــــــــــــــــــــــــــلاحات گریزناپذیر فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی راهبند می آفریدند.

پایان بخش دهم

به پیوست ها در پایان نوشتار بنگرید

دکتر بهروز آرمان

www.b-arman.com

بخش یکم: سه سده ی سرنوشت ساز

http://www.b-arman.com/html/se_sade_1.html

بخش دوم: از طلبه های زیردست تا ملاباشی های بالادست

http://www.b-arman.com/html/se_sade_2.html

بخش سوم: کیفر دادخواهی چیزی نبود و نیست جر تنبیه

http://www.b-arman.com/html/se_sade_3.html

بخش چهارم: تندروی های آیینی و اشرافیت روحانی

http://www.b-arman.com/html/se_sade_4.html

بخش پنجم: نادانی ها و خشک مغری های متعصب ها

http://www.b-arman.com/html/se_sade_5.html

بخش ششم: خلافت هاي “با تاخيري” که بازسازي مي شوند

http://www.b-arman.com/html/se_sade_6.html

بخش هفتم: برآمدن و برافتادن زمامداری نهادهای پرستشگاهی در تاریخ ایران

http://www.b-arman.com/html/se_sade_7.htm

بخش هشتم: چیرگی درازگاه تمایلات ازتجاعی بر جامعه ی ایران

http://www.b-arman.com/html/se_sade_8.html

بخش نهم: مرگ شهرها و شارستان ها، و زایش «ربض» ها و شورستان ها

http://www.b-arman.com/html/se_sade_9.html

پیوست ها:

هر دو دولت توانمند پانصد سال گذشته، همانا «درگاه» شاه عباس و نادرشاه، استوار بوده اند بر مالکیت تعیین کننده ی دیوانی یا خالصجات، انحصار دولتی داد و ستد ابریشم برجسته ترین کالای صادراتی، و نیز دیوان سالاری بسیار گسترده و سامانیده و کـــــــــــــــارا. انباشت سرمایه ی بــــــــــــــــــالا در دست «دیوان خانه ی مبارکه»، زمینه را برای رشد نیروهای مولده و ثباات مالی و سیاسی و اجتماعی و نظامی، و بویژه، تولید و بازتولید پیشرفته ی اقتصادی فراهم می ساخت

پیرامون ترکیب نهادهای روبنایی در برش صفوی پاره ای از پژوهشگران به چهار گروه اشاره کرده اند: امیران قزلباش، فئودال های اسکان یافته محلی، روحانیون شیعه و ماموران کشوری

حسن روملو در احسن التواریخ پیرامون برش اسماعیل دوم می نویسد: "ترک و تاجیک از دور و نزدیک به مراحم عواطف پادشاهانه روی به درگاه جهان پناه" آوردند. به دیگر سخن، با این سیاست در گدار همبستگی ایرانیان خاوری (آسیای میانه و شرق هند) و باختری (آناتولی و میان رودان)، با ایرانیان مرکزی، گام برداشته شد. نادر با درک اهمیت روزافزون داد و ستدهای دریایی، این سیاست را برای همبستگی بیشتر با ساکنان حوزه ی خلیج فارس و کرانه های جنوبی آن نیز فرارویاند

بازرگانان از محدودیت های ایجاد شده در جریان جنگ های درازگاه میان عثمانیان و صفویان زیان می دیدند. راه بازرگانی حلب و آناتولی، راه تجاری مورد علاقه آنان بود. اسماعیل دوم می کوشید درگیری های آیینی میان دو همسایه را کاهش دهد، و بدین گونه امکان های تازه ای برای داد و ستدهای بازرگانان صفوی و عثمانی فراهم سازد

در "فتوحات فریدونیه" می خوانیم، فریدون خان چرکس تنها در "محاربه با شاه نظر بیگ، هفتصد سربریده و غنیمت و اسیر بی حد" به مسند ایالت آورد. نگریستنی اینکه، علیرغم همه ی بدگویی های تاریخ نگارانِ هوادارِ صفویان به افغان ها، در کتاب دوسردو سو می خوانیم؛ "خوش رفتاری افغانان با کسانی که اسیر جنگی محسوب می شوند، با رفتار هیچ یک از ملت های شرق قابل مقایسه نیست. خرید و فروش برده در نظر آنان یک رفتار غیرانسانی و وحشتانک است و آن ها از این کار نفرت دارند. اگرچه آن ها نزد خود بردگانی دارند که به آن ها خدمت می کنند، ولی معهذا رفتارشان با مهربانی است و کافی است که از کار آن ها خشنود باشند تا پس از مدت کوتاهی برده را آزاد سازند. این نیک رفتاری با رفتار بسیاری از ملت های آسیا با بردگان خود بسیار متفاوت است. در واقع به افغانان، زیاده روی در بی عفتی و ناپاکی و پا گذتشتن بر آداب و رسوم که نزد همسایگان آن ها به حد افراط دیده می شود، اصلا نمی توان" یافت

شیوه ی دستیابی به مشروعیت زمامداری از راه زناشویی با خاندان های دیگر سلطنتی تا آغاز سده ی بیست نیز در ایران رایج بود. رضا شاه برای مشروعیت دادن به دودمان پهلوی، پسرش را به عقد فوزیه، شاهزاده ای مصری در آورد

سامانیده را از کارواژه ی ساده و نوین «سامانیدن» برگرفته ایم، به جای بهره گیری از کارواژه ی ناساده ی «سامان دادن». بجاست نویسندگان و دست اندرکاران رسانه های گوناگون گروهی، بیش از پیش کارواژه های ساده را در نوشته هایشان «جاسازند» (می توانستیم «جاسازی کنند» را به جای «جاسازند» بیاوریم، که دانسته از ان پرهیزیده ایم (یا پرهیز کرده ایم). پاره ای نمونه ها: پیش بینی کنیم (یا پیش بینیم)، پیش گویی کنیم (یا پیش گوییم)، راهنمایی کنیم (یا راه نماییم) و دیگر نمونه ها. نگارنده کتاب «کارواژه ها در زبان فارسی» را که در کار ویراش پایانی است، بزودی رایگان و به گونه ی پی دی اف در دسترس همگان، بویژه خواستاران آن در ایران، خواهد نهاد)

کپی رایت © 2020 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0