صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > گزارش > آخرين سخنان زنده ياد دکتر حسين فاطمی

آخرين سخنان زنده ياد دکتر حسين فاطمی

شنبه 10 نوامبر 2012

آخرين سخنان زنده ياد دکتر حسين فاطمی خطاب به:
( دادستان ارتش بعد از کودتای ۲۸ مرداد و افسران حاضر در جلسه( ۱ « آزموده »
۱۰۶ و ۱۰۷ کتاب مصدق و حاکميت ملت محمد بسته نگار ،۱۰۵ ، برگرفته از صفحه های ۱۰۴


ساعت چهار بعد از نيمه شب چهارشنبه ۱۹ آبان عده ای از افسران که حدود سی نفر بودند
و در پيشاپيش آنها آزموده مجنون ساديست و بختيار جاسوس پست فطرت و قاضی عسگر
حرکت می کردند از باشگاه تيپ زرهی به طرف آقای دکتر فاطمی آمدند و پس از ورود
به اطاق، آزموده اظهار داشت که اعليحضرت همايونی با تقاضای فرجام شما موافقت نکرده اند.
بنابراين مفاد حکم بايد اجرا شود، وصيتی داريد بفرماييد. شما که مکرر می فرموديد که من از
مرگ باکی ندارم و مرگ حق است . . . . دکتر فاطمی نگذاشت آزموده حرف خود را تمام کند و
گفت:

آری آقای آزموده مرگ حق است و من از مرگ باکی ندارم آن هم چنين مرگ پر افتخاری،
من قربانی نفت هستم. من می ميرم که نسل جوان ايران از اين مرگ درس عبرت گرفته و با
خون خود از کشورش دفاع کرده و نگذارد جاسوسان اجنبی بر اين کشور حکومت نمايند، من
درهای سفارت انگليس را بستم غافل از اين که تا دربار هست انگلستان سفارت لازم ندارد . . . .
اگر بجای ارباب تو يک افسر نازی در ايران بود اين قدر خون ايرانيان بی گناه را نمی ريخت.
من بارها در کام مرگ فرو رفتم ولی خداوند حافظ من بود. يک بار به دستور شاه در آرامگاه
محمد مسعود به من تير زدندو بار ديگر در شهربانی به امر شاه شعبان بی مخ که اکنون
سرهنگ افتخاری و آجودان مخصوص ارباب شماست در حضور همين بختيار در ميان صف
به من چاقو زد. آقای آزموده قبل از نوشتن وصيتنامه سه تقاضا دارم:

۱. مانند هر محکومی حق دارم در آخرين ساعت حيات خود برادران و خواهران و زن و
فرزندم را ببينم و با آنها توديع کنم. موافقت کنيد کسان من به زندان بيايند و برای لحظه آخر
آن ها را ببينم.

۲. اجازه دهيد با پيشوا و پدر بزرگوارم دکتر مصدق و همکارانم مهندس رضوی و دکتر
شايگان ملاقات و توديع نمايم.

۳. از شما آقايان افسران خواهش می کنم چند دقيقه به بيانات اين محکوم به اعدام توجه
بفرمائيد. آزموده در جواب گفت ملاقات با دکتر مصدق و کسان شما ميسر نيست ولی با دکتر

۱. مجموعه مقالات دکتر سيدحسين فاطمی، صص دوازده الی پانزده.

شايگان و مهندس رضوی پس از نوشتن وصيتنامه می توانيد توديع کنيد و تا ساعت شش
صبح وقت داريد هر مطلبی داريد بفرماييد. شهيد راه وطن دکتر فاطمی خطاب به افسران
آقايان افسران در آخرين ساعات حيات هيچ محکومی در مقام تظاهر و » اظهار داشت
عوامفريبی آن هم برای مأموران اعدام خود بر نمی آيد. آنچه در اين ساعت که از حيات
خود نوميد و به مرگ خود يقين دارم می گويم از صميم دل و از روی حقيقت و ايمان است.

ما
از نهضتی که در اين کشور به پيشوائی دکتر مصدق شروع کرديم هيچ قصد و غرضی جز
تأمين عزّت و استقلال مملکت و قطع نفوذ اجانب و سعادت و سربلندی ملت ايران نداشتيم، ما در
پی جاه و مقام و آش و پلو نبوديم. رهبر بزرگ ما هفتاد سال سابقه شرافت و تقوا و
وطن پرستی و جهاد و مبارزه با قلدران و زورگويان داخلی و خارجی دارد. او در راه نجات
ايران از همه چيز صرف نظر کرده و حاضر است تا آخرين قطره خون خودرا برای ايران بدهد.
آقايان افسران، کار کشور ما بر اثر صد سال استعمار به جائی رسيده بود که بيگانگان يک شاه
را از روی تخت سلطنت برداشتند و شاه فعلی را به جای او گذاشتند.

سفير انگليس کمتر
خودش به دربار می رفت هر وقت کاری با شاه داشت "ترات" منشی شرقی سفارت را پيش
شاه می فرستاد و شاه هم در مقابل سفارت چون بيد می لرزيد. وکلای کشور را بيگانگان معين
می کردند. وزير کشور "تدينّ" به دوستی يک نفر منشی سفارت افتخار داشت و اوامر او را از
دل و جان اجرا می کرد، نخست وزيران و وزرای خارجه در مقابل سفرا خاضع و خاشع و
مطيع و منقاد بودند و مشاور دربار سلطنتی رشيديان معلوم الحال پسر دربان سفارت انگليس بود.
پس از سه سال مبارزه و فداکاری سران نهضت ملی کار ايران به جائی رسيد که اجنبيان را
بيرون کرديم. سفرای کشورهای خارجه در ملاقات با نخست وزير و وزير امور خارجه شما
چاره ای جز تکريم و احترام نداشتند و در مقابل ما همان رويه ای را پيش گرفتند که در مقابل
زمامداران کشورهای بزرگ اتخاذ کرده بودند.

دست دربار شاه در امور کشور کوتاه گرديد.
در حکومت ما اشرف و شاه ديگر جرأت نداشتند که شبی پنجاه هزار دلار در قمارخانه های
مونت کارلو ببازند. از دزدی و قاچاق و کنترات فروشی دربار جلوگيری کرديم. حکومت
نهضت ملی، انگلستان را در شورای امنيت، در محاکم دادگاه لاهه، در دادگاه های ايتاليا و ژاپن
شکست داد و دماغ امپراتوری انگليس را به خاک ماليد. نام ايران و ايرانی در تمام دنيا
به عزت برده می شود و محبت مصدق پيشوای محبوب ما در قلب کليه مردم خيرخواه دنيا
نقش بسته است.

آقايان افسران من به حيات خود علاقه ندارم ولی می خواهم به شما يک نصيحت بکنم،
تشکيل ارتش و تربيت افسر در تمام دنيا برای حفظ استقلال کشور است آيا شما که اين لباس
پر افتخار را به تن کرده ايدمتوجه اين وظيفه هستيد؟. آيا شما می دانيد که دوباره کشور شما
به دست جاسوسان و نوکران و جيره خواران سفارت انگليس افتاد؟ آيا شما می دانيد که
حکومت فعلی چهل سال ديگر ايران را به اسارت بيگانگان داده و افرادی را که در راه تأمين
استقلا ل سياس ی و اقتصاد ی کشو ر جانباز ی کرد ه ان د به دست شما می کشند؟ آقايان افسران
می دانيد من چرا کشته می شوم؟

من برای اين کشته می شوم که اولين اقدام من در وزارت
خارجه به دستور پيشوای نهضت ملی بستن سفارت و قنسول خانه های انگليس در ايران بود
و بنا به گفته پيشوای ما سرنوشت جبهه ملی بايد سرمشق مردانی شود که در خاورميانه بر عليه
مظالم انگليس قيام کنند . . . ولی به هيچ وجه مأيوس نيستم و يقين دارم خون من درس
عبرتی برای هزاران جوان ايرانی شده و آن ها به تأييدات متعال قادر وعادل انتقام اين ملت
ستمديده را از استعمار انگلستان و ايادی ناپاک او خواهند گرفت. آقايان افسران ما سه سال در
اين کشور حکومت کرديم و يک نفر از مخالفان خود را نکشتيم برای آن که ما نيامده بوديم
برادرکشی کنيم ما برای آن قيام کرديم که ايران را متحد کرده و دست خارجی را از کشور کوتاه
کنيم و معتقد بوديم اگر در گذشته بعضی از هموطنان ما در اثر فشار اجانب تحت نفوذ آن ها
قرارگرفته اند و منويات آن ها را اجرا کرده اند بعد از آن که به نهضت استقلال نايل شديم رويه
سابق را ترک خواهند گفت ولی افسوس که عاقبت گرگ زاده گرگ شود . . .

آقای آزموده من هيچ تصور نمی کردم شاه اين قدرترسو وکوچک فکر و بی وطن باشد که
دست خود را به خون يک ايرانی مريض و بی پناه نيز برای خاطر سفارت انگليس آلوده نمايد. او
ا ز کشتن من چه نتيجه ای خواه د گرفت مرگ يک نفر مريض چه لذتی برای او دارد من از
اين شهادت پر افتخار لذت می برم. آقايان، مرگ بر سه قسم است مرگ در رختخواب که
آن را طبيعی می گويند مرگی که بالذت توأم باشد نظير مرگ رضاخان در ژوهانسبورگ و مرگی
که در راه شرافت و افتخار به دست آيد نظير مرگ من. من خدای را شکر می کنم که در راه
مبارزه با فساد شهيد می شوم و خانواده من بسيار مفتخرند که مرد کوچکی از ميان آن ها به اين
سعادت نايل گردد. خاندان قاتل من که يک بار با تحميل قرارداد ۱۹۳۳ شصت سال و بار
ديگر با قرداد کنسرسيوم، سی سال ايران را اسير ساخت با کشتن من و زجر و حبس سران
نهضت ملی ايران ننگ های ديگری را بر پستی های خود اضافه می کنند و به اين ترتيب ضربت
عليهم الذاله والمسکنه آقای آزموده برويد به ارباب خود بگوييد:

اگر ز دست بلا بر فلک رود بدخوی ز دست خوی بد خويش در بلا باشد
شاه فکرمی کند باکشتن، زجر، شکنجه و حبس می تواند مردم ايران را مرعوب و مغلوب
سازد اشتباه بزرگی است.

تکيه به سرنيزه توان کرد ليک بر سر سرنيزه نشايد نشست
اين افسران که امروز در اين جا ايستاده اند و اين منظره رقتّ بار را مشاهده می کنند يک
روز برعليه اين دستگاه قيام خواهند کرد. شاه بايد از روزی بترسد که به سرنوشت لوئی
شانزدهم و تزار روس و محمدعلی ميرزا و رضاخان مبتلا گردد. در عصر حاضر مردم
ستمديده ای که از دست ظلم و جور به ستوه آمده اند خود را از شرّ استعمار و از دست ظلم
عمال انگليس و خانواده منحوس که چون بوم شوم ايران را به ويرانه ای مبدل ساخته اند
خلاص خواهن د کرد ، کشت ن م ن ب ی گنا ه در د شا ه ر ا دو ا نم ی کن د تنه ا تقو ا و ايرا ن پرست ی و
شرافت و درستکاری و عدالت اجتماعی است که می تواند دردهای اجتماعی و سياسی و
اقتصادی ما را چاره نمايد. در اين دم آخر می خواهم به ملت ايران و کسانی که در راه نهضتمقدس ملی جانبازی و فداکاری کرده اند درود فرست م و خدا را شکر کن م ک ه با شهادت در اين
راه پر افتخار دين خود را به ملت ستمديده و استعمارزده و غارت شده ايران ادا کرده ام.
اميدوارم سربازان مجاهد نهضت همچنان مبارزه خود را ادامه دهند. زيرا من به آرزوی خود
رسيده و سعادت جاودانی شهادت نصيبم شد.

پاينده باد ايران زنده باد دکتر مصدق""

کپی رایت © 2020 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0