صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > دیدگاه‌ها > ماموتهای عصر یخبندان سیاست در ایران :عباس خرسندی

ماموتهای عصر یخبندان سیاست در ایران :عباس خرسندی

شنبه 2 فوريه 2013

مقدمه توضیحی: انتشار مجدد این مقاله تنها بدلیل شرایطی غامضی است که عرصه سیاسی کشور با آن روبرو شده است. شرایطی که هم حکومتگران و هم کاسبان قدرت برای کشورخطر ساز شده اند، خطراتی که بطور مکرر در طول تاریخ مصیبت بار همواره کشور و مردم ما را تهدید کرده است.اینبار اما نباید تعلل نمود تا حادثه ای شوم مشابه حوادث ویرانگر تاریخ گذشته رخ دهد و بار دیگر ثبت در تاریخ شود که باز هم دست اجانب ازآستین این یا آن هم وطن بی وطن بیرون آمده است.

سوال در این زمینه اما در دایره سیاسی است و این است که چرا روسنفکران ما همواره اشتباه میکنند،! چرا نظریات آنها همواره معکوس و وارونه است، چرا زمانی که ضرورت اصلاحات وجود دارد، انقلاب توصیه می شود و زمانی که نیاز و ضرورت یک تغییر اساسی و قطعی وجود دارد اصلاحات توصیه می شود،! به یاد گفته های عباس امیر انتظام وزیرمشاور اولین دولت پس از انقلاب در یک دیدار حضوری افتادم ،کسی که همراهی با انقلاب اسلامی و استبداد زهر آگین دینی را با بیش از بیست سال زندان درتجربه کاری خود دارد، وی می گوید: بار دیگر روشنفکران نباید در مورد مردم و کشور اشتباه کنند که این اشتباه از سوی مردم و از زاویه نگاه به منافع سراسری و ملی به منزله خیانت به کشور محسوب می شود. بدرستی که آزادیخواهان و مخالفان استبداد بار دیگر خود را در معرض یک آزمون تاریخی در مقابله با استبداد دینی قرار داده اند. به چالش نکشاندن اصل تضاد دین و دینمداران در عرصه سیاسی غفلتی است که تاریخ ایران همواره از آن رنج برده است. باشد که در این رهگذر آزادیخواهان و مخالفان استبداد دینی برای یک بار در تاریخ خود را وقف آزادی مردمانی کنند که ضربات این استبداد کور، بیرحمانه پیکر نحیفشان را در هم کوبیده است. شاید این هشدار نوشدارویی پیش از مرگ سهراب باشد.

اکنون نگاهی به بررسی مقاله خواهیم داشت.

موانع هشدار دهنده و اساسی در راه استقرار دموکراسی در ایران

بیش از یکصد سال است که مبارزات سیاسی در ایران در حوزه های متفاوت سیاسی، با بضاعتی اندک و بدون نتیجه گیری در حال سپری شدن است. در هر دوره ای جریات سیاسی دارای خطوط قرمزی بوده که بر اساس آن، همراه با واکنشهای حاکمیتهای سیاسی، معادلات قدرت های منطقه ای و بین المللی با نگرشهای محدود خود آنرا ترسیم کرده اند، بنا براین، حد توان سیاسی آنها بدلایل عدیده همان بوده است که از مرز خود فراتر نروند.
در مراحلی بسیار، محتوا و کیفیت واعمال برخی از جریانات اپوزوسیون، خروج از دوران استبداد را با مانع اساسی تر و سخت تر از خود حکومت ایجاد کرده است.

چنین موجودیت و هویتی از اپوزوسیون تا کنون نتوانسته است در چشم اندازخود به برداشتی ملموس از واقعیت ها و رویدادها دست یابد و در جهت تغییرات اساسی گام بر دارد. اگرچه این قالب، از ویژگی ها ی دوران پر تلاطم استبداد سیاسی در ایران ( در حاکمیت سیاسی و در اپوزوسیون ) است، اما وظایف اپوزوسیون، بویژه دموکراسی خواهان سکولار، دموکرات و ملی، همانند گذشتگان تسلیم طلبی در مقابل وقایع و حوادث تاریخ کنونی در سطح ملی و بین المللی نیست.

متاسفانه گرچه جامعه ایران بدلیل حضور استبداد دائمی و اعمال سیاستهای جهانی نتوانسته است خود را از ویژگی های یک جامعه توده ای چندان دور کند، اما جنبش کنونی (خرداد 88) به عنوان یک نقطه عطف با مطالبات دموکراسی خواهانه و سکولار و شعارحذف روحانیت از سیاست به میدان آمده است، که این به مفهوم احیای استبداد و یا پذیرش سهل صاحبان قدرت و تزویر و محکوم به ماندن در شرایط استبداد از نقطه نظر سیاستهای جهانی نیست. با این اوصاف اما تا قبل از جنبش 88 بدلیل ویژه گی تاریخی هم در عرصه سیاسی و هم اجتماعی جامعه ایران همواره همراهی با استبداد را تجربه کرده است.

به نوشته یکی از جامعه شناسان ایران(علیرضا قلی): جامعه ایرانی در حالت عادی، امثال سالارها ، آصف الدوله ها وثوق الدوله ها و میرزاآقا خانها را تولید کرده است و اگر استثنا ئا و اشتباها اشخاصی مثل قائم مقام فراهانی یا امیر کبیر پا به عرصه فعالیت می گذاشتند، این فرهنگ بسرعت رفع اشتباه میکرد و در فا صله یکی دو سال این بزرگان را میکشت..........

این ویژگی های دوران استبداد، فقدان انگیزها، انفعال قوه تشخیص، بی هدفی و فقدان میدانی برای هم اندیشی درمقابله با استبداد است، پدیده ای که هیچگاه بصورتی جدی به آن نگاه نشده است. این بی حمیتی و بی اندیشگی درجامعه سیاسی ایران دارای نماد و نمود بیشتری است. کافی است کمی به عقب و به تاریخ گذشته نگاهی بیندازیم
از زمان مشروطیت به این سو، اندیشه ای که بتواند راه حلی برای خروج از بن بست استبداد سیاسی ایران معرفی نماید هیچگاه طرح نگردیده است. در طول دهه های گذشته از تمامی جمعیت ها و نیروها در حوزه سیاسی حکومت و بیرون از آن، با شعارهای ایدئولوژیک، از دینی گرفته تا شبه دینی، ضد دینی و جریانات سیاسی مستقر در حکومتهای گذشته با شعارهای مدرنیسم، هیچ کدام پاسخی به این سوال نداده اند که چرا تمام تاریخ زمامداری حکام ایران همراه با فساد و تباهی بوده است.؟

پروسه تلاشهای سیاسی در ایران ( حکومت و اپوزیسیون) در هر دوره ای با دریوزگی سیاسی و وامگیری اندیشه و الگو پردازی های بی قافیه بوده است بجز آنکه بخود مردم، مسائل ملی و مسائل کشوری بیندیشند. خیانت های سالهای طولانی و پیشقراولی همراه با تایید سیاستهای ضد ملی از سوی شرق و غرب ، همسایه و نا همسایه ، همگی حکایتی تلخ از ناکامی مردم ایران در پرتو مشاطه گری های سیاستمداران عصر ناکامی بوده است تا بدانجا که مردم خود به پیشباز استبداد می شتافتند. در بزنگاههایی که گریز از آزادی هنر انقلابی محسوب میشد غالب و مغلوب حوزه سیاسی – اجتماعی با شعارهای آزادی خواهی و استقلال و پارلمانتاریسم، حاکمیت استبداد را بر کشور تحمیل میکردند.

رقابت در خیانت به کشور در حوزه سیاسی تا کنون رسم دیرین بوده است و بی تدبیری سیاسی بویژه اپوزوسیون درهر شرایط تاریخی توانسته و میتواند به این پروسه دامن بزند. منتسکیو علاوه بر دخالت عوامل دیگر در تثبیت و سلطه استبدا به نقش عمیق نیروهای سیاسی در بی تدبیری و بی عملی در تداوم استبداد تاکید بسیاری دارد.
قاجار در ازای بقای حکومت خفت بار خود، سرزمینهای وسیعی از ایران را همراه با مردمانش به شوروی سابق (روسیه ) بفروش رساندند، باجهای کلان از ثروت بی صاحب ایران به انگلیسها پرداختند، به غرب خراج پرداختند، و امیر کبیر را کشتند وهنگامی که در چارچوب قانون اساسی مشروطه درج گردید که مجموعه قوانین باید با صلاحدید چند مجتهد کم دانش به اجرا در آید، معنی اش آن بود که فاتحه مشروطیت را خواندند، و روحانیت در کنار سلطنت مطلقه قاجار به بقای سیاسی خود مدد رساند.

، سلطنت مطلقه نیز بدون یاری صاحبان دین قادر به تمدید حیات سیاسی خود نبود. در اینجا تنها نمادی از مشارکت صوری مردم یعنی مجلس باقی ماند. نمادی که قهرمانان تاریخ مشروطه آذربایجان(ستار خان و باقر خان ) در تهران را در آخرین روزهای ببار نشستن مبارزات همه مردم ایران، خانه نشین کرد و اهداف مشروطیت در میان خیانتهای سیاستمداران حاکم گم شد. در هنگامه مبارزات مصدق در دفاع از ثروت ملی نفت و پس گرفتن آن از انگلستان، توده ای ها درتقسیم نفت شمال بسود بیگانگان (شوروی سابق) در مقابل مصدق خیانت کردند، بقایی، مکی از سویی وکاشانی ها و همپالگیهای روحانی خود فروخته درمقابل پس گرفتن ثروت ملی نفت در خدمت به انگلیس در مقابل مصدق یقه درانی کردند و..... همه در پی خیانت بودند تا مصدق نیز همانند فراهانی ها ، امیر کبیر و ......بخاطر دفاع از منافع ملی و خدمت به کشورش در زندان ایران محبوس بماند. تاریخ کشور ما همواره تاریخ محکومیت خدمتگذاران در مقابل خیانتکاران بوده است.

با ظهور جمهوری اسلامی در عرصه سیاسی ایران مسئله ضدیت با منافع ملی صد چندان شد. بر باد دادن ثروت ملی و حتی سرزمینی (دریای خزر ) توسط حکام سیاسی- دینی این نظام بعنوان رشوه به کشورهای آسیای مرکزی و روسیه از یکسوو باز گشودن درب های خروج ثروت بسوی کشورهای اروپایی و چینی، باج دهی به صغیرترین کشورهای جهان برای کسب اعتبار سیاسی، تکرار داستان خیانتهای سیاسستمداران تاریخ گذشته توسط حکومت کنونی است.

شراط واقعا موجودی :

عبارات زیراز جامعه شناس معترض به جامعه وتاریخ ایران علی رضا قلی است که بیانگر عیوب و فقر اخلاق سیاسی و درد فرهنگ استبداد حل ناشده ایرانیان هم در حاکمیت سیاسی و هم در نیروهای اپوزوسیون مخالف است.:"ایرانیان در صحنه های بین المللی زمانی خواهند توانست با تمام جنبه های عقب ماندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مبارزه کنند که با یکی از چهره های مهم عقب ماندگی که همین نوع " مبارزه سیاسی" است مبارزه کنند".

غم انگیز است اما واقعیت دارد، فرهنگ سیاسی ایران دچار درماندگی حاصل از استبداد و فرسودگی اندیشه های سیاسی و ناتوان از یافتن راه حلهای سیاسی و آویختن به قدرتهای دیگر جهت تکرار خیانتهایی است که تا کنون بصورت مکرر خسران عظیمی برای کشور و مردم ما پدید آورده است. بدیهی است قدرتهای جهانی آن حاکمیتی را می پسندند که منافع آنان را بر منافع ملی کشور خودشان ترجیح دهند، این آن دلیل روشنی است که چگونه استبداد مذهبی توانسته است تا کنون در کشور ما تداوم یابد. اگر قرار بر تاراج کشور باشد دیگرچه تفاوتی میکند که جمهوری اسلامی آنرا به حراج بگذارد و یا مثلا یک تکنو کرات مزدور و یا یک نظامی فاسد!!!... تا کنون بخشهایی از اصلاح طلبان حکومتی از سویی، مخالفان و به اصطلاح اپوزیسیون شناخته شده و ناشناخته از سوی دیگر در مسیری قرار گرفته اند که درازای تعهداتی معنی دار به کشورهای سود جو در کسب قدرت سیاسی آنها را یاری رسانند در اینجا میتوان با جرئت تایید کرد که بین حاکمان دینی سیاسی و بخشهایی ازاصلاح طلبان و اپوزیسیون که در جهت تداوم وحفظ یک نظام فاسد تلاش میکنند از نظر ماهوی تفاوتی وجود ندارد.

انگار تاریخ درسی به هیچ کس نیاموخته است که این "نوع سیاست" از یکصد و هشتاد سال پیش سهل است از سیصد سال گذشته تا کنون کشور را تجزیه و به چند پاره گی کشانده و مردم ایران را در سخت ترین شرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی قرار داده و در واقع جامعه ایران را فلج کرده است. فاجعه جمهوری اسلامی محصول همین نوع مبارزه "سیاسی"( مماشات ) است. تا کنون جمهوری اسلامی علی رغم هیاهوی تبلیغاتی رسانه های غرب و شرق در قدرت مانده است و مورد تهدید جدی قرار نگرفته است! ، و چرا نتواند با کمی تعدیل و دست کشیدن از یاغیگری در سیاستهای منطقه ای و بین المللی و ادامه سرکوب داخلی ادامه حیات دهد.!

حال پرسش اساسی این است. چگونه باید از معضل تاریخی این شکل از "مبارزه سیاسی" ( مماشات با استیداد و بیگانگان) از دالان استبداد خارج شد اما تن به خیانت دگر باره نداد، اگربین کشورهای قدرتمند و تغییر حاکمیت سیاسی رابطه ای وجود دارد، چگونه باید این رابطه را به نفع منافع ملی خود حل نمود و آیا باید به نقش جامعه و جنبش مردم ایران که نسبت به سرنوشت خود به آگاهی نسبی رسیده اند اهمیت داد، آیا در رابطه با اهمیت نقش جامعه در سطح تعیین کنندگی نباید هم اندیشی قابل فهمی وجود داشته باشد؟!

اگر اعتقاد داشته باشیم که جنبش مردم ایران که از 18 تیر 78با جنبش عظیم دانشجویی شروع شده ودر خرداد 88 به یک پتانسیل عظیم اجتماعی تبدیل شده، منشاء تغییرات اساسی، آزادی و حاکمیت مردم و در راستای استقرار عدالت است، بنا بر این، به جهت اهمیت اعتبارسیاسی و اجتماعی و حفظ منافع ملی و حفظ کشور، ایجاد نیروی فکری و مادی ملازم با استقرار دموکراسی از ضرورتها محسوب می شود، تنها در این فرایند است که نیروهای جنبش در آرایش منطقی، به تاثیر گذاری منطقی نیز دست میابند.

اکنون که آغاز دوران ذوب یخبندان سیاسی ایران فرا رسیده و قراراست که دموکراسی و آزادی ارمغان مبارزات سیاسی و مدنی باشد ، پشتوانه فرهنگی- اجتماعی – سیاسی آن چیست.؟ کدام نیروها و با چه پتانسیلی باید ترغیب شوند تا زمینه ساز پشتوانه ای گردند که باعث تکرار خیانت نگردیده و شرمساری دگر باری را برای مردم ایران در مقابل تاریخ و جهانیان پدید نیاورند.؟

!
هر جنبشی اندیشه ونیروهای خاص خود را داراست و عدم تعلق هرطیف سیاسی دیگر نسبت به آن جنبش، وا کنشی معکوس و باز دارنده ایجاد میکند.

بر اساس تجربیات جهانی، پشتوانه هرجنبش دموکراتیک را آگاهی و صداقت نسبت به دموکراسی و نیروهای هدایت کننده دموکرات آن تشکیل میدهد. علت شکست تحولات مترقی گذشته، علاوه بر موانع مداخلات بیگانه و خبانتهای بسیاری از سیاسیون ایرانی، عدم حضور نیروهای خاص جنبش و حضورفعال و محوری نیروهای غیر متعلق به آن جنبشها بوده است. برای مثال حضور روحانیت در جنبش مشروطیت چه نتیجه دیگری میتوانست ببار آورد، ؟! نه جنبش مشروطیت در پروسه استقرار، نیروهای خاص خود را تثبیت کرده بود ، نه جنبش ملی کردن نفت که تنها برای مصدق و یارانش مفهوم درست ملی داشت دارای حامیان گسترده صادقی بود، ونه انقلاب 57 که قرار بود بنای یک جمهوری را پایه ریزی نماید نیروهای اصلی و دموکرات خود را پرورش داده بود. هر اندیشه تغییر در متحول کردن جامعه، نیاز به شرایط ویژه و اپوزوسیونی با مشترکات همسو دارد که شرایط جامعه و موقعیت خود را درک نماید. بنا بر این تشخیص ماهیت اپوزیسیون در گرو ماهیت جنبشی است که ایجاب آنرا ترغیب میکند، یعنی اپوزیسیونی از جنس اصل جنبش و نه دگرسان. آن خواسته هایی که تا کنون از برآیند تحولات جنبش ضد استبدادی ( جنبش سال 88) مردم ما بر آمده است این است: دموکراسی در مقابل استبداد، سکولاریسم در مقابل حکومت دینی، حقوق بشر در مقابل حقوق الهی و آسمانی. بدون درنظرداشت این مطالبات اساسی، تصور تغییرحاکمیت بشیوه ای اساسی که ساختاردموکراتیک را بدنبال داشته باشد غیر ممکن است
.

اتحاد عرضی و وحدت گرایی عمودی

گسست اجتماعی با اعمال سیاستهای تفرقه افکنانه جمهوری اسلامی در جامعه ایران وسیع است، دموکراسی خواهان سکولار در پیوستگی با جنبش به تلاشهای زیادی نیاز دارند تا بتوانند بخشهای از هم گسیخته اجتماعی را بهم پیوند دهند. برای اپوزیسیون جدا از جنبش و نیرو های محرکه درونی که در خارج از کشور بدنبال پیدا نمودن راه حل برای شکستن بن بست سیاسی در داخل کشور است این امری محال است. جنبش دموکراسی خواهی در سطح محدود خارج پاسخگوی نیاز تغییرات اساسی در حوزه سیاسی درون کشور نیست و باید گستردگی فعالیتها از سطح محدود همگرایی به سطح فراگیر واگرایی تحول یابد. نیاز این حرکت ایجاد فضا برای همپوشانی لایه های اجتماعی و سیاسی و مشارکت انها در تعیین سرنوشت در سطحی سراسری است. اگر اپوزوسیون دموکراسی خواه و سکولار خارج از کشور، ویژگی جامعه ایران را نادیده انگارند، خود را با اپوزوسیون مردمی داخل کشور و جنبش مردم ایران پیوند نزنند نسبت به تقاضاهای سیاسی- فرهنگی- اقتصادی جامعه ایران که تا کنون در گلو مانده است بی تفاوت بمانند، و خود را برای استقرار دموکراسی بشیوه اصولی آماده ننمایند، خود به مانعی در استقرار دموکراسی تبدیل خواهند شد.

پیوند دموکراسی خواهان سکولار جهت احیای حقوق مردمان ایران با ایجاد اتحاد عرضی و با همبستگی تمامی نمایندگان جریانات سیاسی–اجتماعی و مدنی، نمایندگان جنبشهای مختلف اجتماعی نظیر جنبش دانشجویی، زنان، معلمان، کارگران، جنبشهای اتنیکی و نهادهای مستقل از نظام حکومتی با اعتقاد به استقرار حاکمیتی دموکراتیک مبتنی بر خواست و اراده همه مردمان ایران کسب میشود. ساختار اتحاد عرضی مردم و نیروهای دموکراسی خواه سکولار در ایجاد همبستگی مانعی اساسی بر سر راه وحدت گرایی عمودی است. وحدت گرایی که براساس بینش حاکمانه، از بالا، بدون پیوند با خواست واقعی مردم و بدون پایگاه اجتماعی و مشارکت عمومی و با نگاهی رذیلانه بسوی قدرتها جهانی تنها با طرح خود آلترناتیوی این تصور را القاء میکند که میتواند با دیکته نمودن محض فرامین نظری به جامعه یک تغییر اساسی سیاسی را ساماندهی نماید. حتی اگرآبشخور وحدت گرایی عمودی بیگانگان و جریانات غیر مردمی نباشد قطعا تفکری عامدانه در مسیر تمدید استبداد موجود و یا احیای استبدادی دیگراست که باید تنها در خدمت تامین منافع کشورهای قدرتمدار قرار گیرد.

فراموش نکنیم عدم اتحاد و همبستگی ملی بین نیروهای سیاسی و مردم ایران زمین تا کنون باعث از دست دادن سرزمین و ثروتهای ملی بدست حاکمیتهای مستبد و به اصطلاح مقتدر و مبتنی بر نظامیگیری و وابسته و با مداخله کشورهای بیگانه صورت پذیرفته است حکومتهایی که برای مردم هیچ نقشی قائل نبوده اند. اکنون این سرزمین باید ثبات، امنیت و نگاهبانیش را ازطریق و توسط خود مردم ایران تضمین نماید و ضمانت آن نیز با مشارکت تمام مردم ایران در دفاع، حفاظت و اداره کشور و حفظ منافع ملی کشوردر یک کنگره سراسری و ملی و یا هر ارگان ذی الصلاح دیگربه سرانجام برسد. گذار از جمهوری اسلامی نه توسط حکومتهای دگر ساخته و خود کامه و فاسد به هربهانه ای و یا هر آلترناتیو غیر مردمی با هر هزینه ای، بلکه با تکیه بر قدرت مردمی وجنبش سیاسی –اجتماعی چالشگر که منشاء و منبع تحمیل اراده مردم بر هر معادله داخلی، منطقه ای و بین المللی است باید صورت پذیرد. این اراده سراسری و ملی اگرهمانند کنگره های ملی برخی کشورهای پیروزمند، در کنگره ملی و سراسری ایرانیان تجلی یابد قطعا بر هر مانعی فائق خواهد آمد.

عباس خرسندی
عضو همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر

کپی رایت © 2019 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0