صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > دیدگاه‌ها > مداراگر ی یا تساهل چیست ؟ (Tolerance ) (بخش نخست) اشکان رضوی

مداراگر ی یا تساهل چیست ؟ (Tolerance ) (بخش نخست) اشکان رضوی

پنج شنبه 2 ژانويه 2014

دی ماه 1392

پیش گفتار:

مدرنیته در دنیای امروزعلاوه بر حوزه های تکنولوژی و نانو تکنو لوژی در حوزه های اجتماعی ،فرهنگی و سیاسی نیز دست آوردهایی به شکل دانش روز با تکیه بر فلسفه و علوم انسانی که حاصل تجربه تمدن بشری است داشته است. کشورهای جهان سوم و در حال توسعه برای بهره وری از دست آوردهای تکنولوژیکی غرب به باور من باید در ابتدا و پیش از هر گونه بهره گرفتن از این دست آوردها ی تکنولوژیک، در ابتدامطالعاتی در باره چگونگی پیدایش هر ابزار تکنو لوژیکی داشته باشد.شاید در نگاه نخست این مهم بسیار بی اهمیت و غیر الزام آور دانسته شود اما واقیعت این است که بهره وری بدون دانش و فلسفه وجودی حتا ساده ترین ابزار تمدن بشری می تواند پی آمد های غیر قابل جبرانی را برای هر جامعه و ملتی داشته باشد.

تمامی تولیدات صنعتی و فلسفی در غرب بر یک بستر دموکراسی و دموکراسی خواهی و با پشتوانه فلسفی پدید آمده است و یک فرایند تاریخی را پشت سر گذاشته وبی گمان بدون وجودچنین بستری، بشر امروزین هیچگاه نمی توانست شاهد چنین رفاه و بهره گرفتن از تولیدات صنعتی باشد. مکاتب فلسفی در غرب همواره زمینه ساز رشد و بالندگی صنعتی بوده اند و به گونه با آنالیز کردن خواست های جامعه تلاش کردند تا در مسیری گام بردارند که در نهایت آن مسیر منتهی به رفاه و آرامش بیشتر شهروندانشان گردد.شاید در نگاه بیرونی و شرقی بیان داریم که غرب تولیدات صنعتی و اندیشه ای خود را در خدمت استثمار و استعمار بیشتر جهان به کار گرفته است اما واقیعت این است که اگر چنین بوده ناشی از ضعف حاکمان و مردمان کشورهای تحت استعمار بوده است. اما پیشرفت و تعالی غرب را در تئوریزه و کار کردی کردن اندیشه های جامعه شناسی و فلسفی را نمی توان به هیچ عنوان نادیده گرفت.

در مبحث جامعه شناسی و نقاط مشترک بین مذاهب و ادیان از ابتدای تمدن بشری تا به کنون و خوانش در این زمینه و یا هر زمینه ای دیگر که به نوعی به حوزه های معرفت شناسی مرتبط باشدتلورانس درحوزه اندیشه معرفت فلسفی و وجودی باورهای فکری گوناگون مذهبی و اجتماعی مطرح است و بدین ترتیب در یک جمع بندی کلی وارد پلورالیسم می شویم.

و در پلورالیسم آنگونه که بیان شده آمده است تمامی اندیشه ها در کنار هم و بدون هیچ گونه برتری بر یکدگیر و در یک سطح برابر مورد بررسی و پژوهش قرار می گیرندودر پلورالیسم عموما تلاش بر این است که نقاط مشترک باورها و اندیشه های انسان ها مورد ارزیابی قرار بگیرد. ودراین ارزیابی عموما تلاش برآن است که شالوده مورد تفاهم کلیه اندیشه ها وباورهای بشری استخراج شود اما آنچه که مسلم است در پلو رالیسم هدف عدم مطلق دانستن حقانیت یک اندیشه و باوربشری ملاک است.

البته به علت گسترده بودن مبحث پلورالیسم و گفتمان در این باره آنچه که لازم است در ابتدا به آن پرداخته شود مدارا گری یا تلورانس(Tolerance )است. تلورانس را می توان زمینه سازویاجاده صاف کن بروز و عرض اندام پلورالیسم دانست چون در صورت عدم وجود مداراگری بستر مناسب برای کثرت گرایی مهیا نخواهدشدو پلورالیسم Pluralism نیز خود یکی از بنیاد های نظری و کلی تساهل و یا مدارا گری می باشد و در نتیجه ورود به پلو رالیسم مستلزم عبور از پروسه تلورانس است.

بدین خاطر تلاش می شود تا در سلسله نوشتارهایی در حوزه های معرفت شناسی و علوم انسانی به اساس پایه های دموکراسی تئوریزه شده غربی،تلورانس،پلورالیسم،سکولاریسم،لیبرالیسم و در گام پایانی اومانیسم پرداخته شود. بدیهی است با توجه به محدودیت ها ی منابع و همچنین کم بهره بودن از دانش علوم انسانی کاستی هایی در این نوشتارها موجود باشد ،به این سبب مهر ورزیده و این کاستی ها را برای پر بار تر شدن اینجانب گوشزد نمایید .

خاستگاه مداراگری یا تساهل (Source Tolerance )
بی گمان بر خلاف آنچه که امروزه متصور است نمی توان حاستگاه مدارا گری یا تساهل را منحصر به غرب دانست. چون در جوامع گذشته هم، مدرا به شکل های مختلف بوده و وجهه ممیزه آن که جوامع امروز را از جوامع پیشین متمایز می کند به رسمیت شناختن این مدارا است. درایران باستان و سلسله هخامنشیان تلورانس و روا مداری را به آشکار می توان در رفتار کورش بزرگ دید.

او در بخش 26 منشور خود چنین می گوید:

"فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند وآنان را نیازارند"
اما آنچه که به عنوان تساهل( Tolerance ) در جامعه مدرن امروزی مطرح است ریشه ای بنیادین در غرب دارد که این تساهل را در غرب می توان نتیجه کردارهای متحجرانه کلیسا و نزاع بین فرقه های دین مسیحی در قرن 16 دانست که ناشی از عملکرد نارسای حاکمیت کلیسا بوده است . مردم در اروپا که از زد و خوردهای فرقه ایی و رفتار های فناتیک دینی(Fenatic Religion )به ستوه آمده بودند به ناچار روی به تساهل یا مدارا گری در رویایی با اندیشه ها و باورهای هم آوردند.

این مدارا گری عظمت الهی( Divine ) کلیسا را به چالش کشیده و کلیسا را از عرش به زیرآورد . در این فرود نحله ای که هنوز به الهویت و قداست کلیسا ایمان و باور داشت پروتستانیسم را بوجودآوردند و نحله دیگر همچون" جمیز میلتون، جان لاک و جان استوارت میل" برای اینکه حقیقت( Absolute truth )را از انحصار کلیسا خارج سازند و ثابت نمایند که حقیقت واحد و مطلق چیزی نیست که فقط زبان گویایش کلیسا باشد اندیشه تلورانس و یا به عبارتی تساهل را مطرح ساختند.

البته در این بین لازم به توضیح است که قبل از جان لاک - جان استوارت میل و جمیز میلتون،" پیر بیل"، نخستین فردی است درغرب که نظریه تساهل را در کتابی به نام" مجبورشان کن تا بگروند" را در دفاع از مدارا گری مذهبی ارائه کرده است.اوباوربه دین رایک برداشت ودیدگاه شخصی وذهنی ازخداوندمی دانست وتوجیه وی نیزچنین بودکه چون خردانسان دارای قابلیت مطلق نیست پس یک راه وجود داردوآن پذیرش اصل عدم ایقان است( Hot can victio absolute ).و عده ای از صاحبنظران نیز این تعریف را بنیاد نظری و عملی تساهل می دانند.

ولی مطرح ترین بحث پیرامون تساهل مربوط به جان لاک می باشد که تقریبا امروزه متد کارآمد در جوامع غربی است. جان لاک استدلالش را برای کار بردی کردن تساهل بر این مبنا استوار می کند که به لحاظ عقلی شما نمی توانید فرد دیگری را مورد تساهل قرار ندهید . برای اینکه اگر شما به زور هم او را مجبور کنید باور او تغییر نخواهد کرد بلکه او تقیه کرده و یا به تعبیری باور خویش را حفظ کرده است اما به ظاهر وانمود می کند که با شما هم عقیده است.و لذا چون تغییر ایمان و عقیده او امکان پذیر نیست پس شما هم چاره ای جز در پیش گرفتن رویه مدارا گری ندارید.

و با این بیان عدم تساهل( Not tolerance )از دیدگاه جان لاک غیر عقلانی( Other rational )است . البته شاید این طور برداشت شود که نظرات جان لاک استوار بر دین ستیزی است که دیدگاه تلورانس را در غالب دفاع از اصل دین بیان نموده است ولی در کل و به بیانی دیگر گفتار جان لاک بر این مبنا استوار است؛" که تظاهر به دین و نفاق و ریا بدتر از بی ایمانی است و شما در دفع بی ایمانی به ایمان نخواهید رسید"
البته تا حدودی وجود عدم تساهل به قول جان لاک بی خردانه است و همواره نیز ممکن است تبعات سوء داشته باشد ولی این تساهل نوع غربی و جان لاکی را آیا می توان به هر جامعه ای و فرهنگی تعمیم داد؟

با واکاوی تاریخ می توان به نابخردی نبود مداراگرا یی رسید. در ایران پیش از اسلام و حاکمیت سلسله ساسانی عدم وجود تساهل در کردار موبدان زردتشی و کردارهای نادرست و تحریفی و تفسیر به نفع آنان ازآموزه های زردتشت پیامبر و خوانش حاکمیتی از دین موجب متزلزل شدن پایه های دین زرتشت و کژروی از باورهای اصیل این آیین در مردم شد و یاید بیان داشت که بدین سبب پایه های سلسله ساسانی که بر پایه دین زرتشت و موبدان آن بنا نهاده شد دچار سستی شد .و همین سختگیری های دینی موجبات بروز جو دین گریزی و دل زدگی مردم را از دین زرتشت قراهم می آورد که با ظهورآیین اسلام و یورش حاملان آیین جدید به فلات ایران مردم بدون مقاومت قابل توجهی پذیرای آیین اسلام که به ظاهر نوید دهنده برابری و برادری بود می شوند و بدین ترتیب همین مسئله موجبات فروپاشی تمدن بزرگ ایرانی و امپراتوری ساسانی می شود.

باشندگان سر زمین ایران با توجه به آموزه های فرهنگی خویش که بر پایه صلح و نوع دستی و احترام به باورهای دیگر بنا شده بود در حاکمیت ساسانی با خوانش تمامیت خواهانه دینی حاکمان مواجه می شوند و به ناچار رویگردان از این خوانش تمامیت خواهانه دینی.
هردوت تاریخ نگار یونانی می گوید:

"هیچ مردمی مانند ایرانیان این چنین پذیرای آیین بیگانگان نبودندواین نه تنها در تاریخ که مشحون از رفتار مسالمت آمیز و همزیستی آرام اقوام و ملل گوناگون در سر زمین ایران است"
(نگرشی تاریخی بر رفتارایرانیان در کثرت گرایی دینی و فرقه ای – دکتر نورالله کسائی)

اما درظاهرآنچه که همواره تساهل جویان را در برابر تساهل شوندگان قرار داده مطلق دانستن حق و حقیقت ارائه شده تساهل شوندگان و نسبیت باوری و وجود حقیقت متکثر تساهل جویندگان است. در این بین حاکمیت نیز اگر دینی باشد (با خوانش تمامیت خواهانه دینی)نیز معمولا میل دارد کسانی را که فقط قرائت حاکمیت دینی از دین را می پذیرد متدین به شمار بیاورد و با این حساب حکومت دینی بر این امر صحه خواهد گذاشت که تنها یک خوانش از دین وجود دارد وآن هم طبق خوانش خود حاکمیت دینی از دین است. و نظیر چنین خوانشهایی را در درازای تاریخ بسیار می توان دید به ویژه در غرب قرون وسطی.

آیت الله مصباح یزدی در سخنرانی 16 مهر ماه 1379 در دانشگاه بوعلی سینای همدان اصل وجود قرائت مطلق دینی را تلویحا تاکید می کند.و چنین می گوید:

"آنجا که قرائت های محتلف در مسائل فقهی و دینی پذیرفتنی است تنها صاحب نظران می توانند اظهار نظر کنند نه کسانی که اصلا روش این علم را نمی داننند و با مبانی آن آشنایی ندارند. و این صاحب نظران نیز کسانی می باشند که دارای مشروعیت از حاکمیت اسلامی می باشند."
حوزویان نیز چنین باوری دارند:

"تساهل و تسامح هر از دو از باب تفاعل و طرفینی می باشند و در نهایت مرداآن است امری که از درون دین نیست به آن تحمیل می شود. بنا بر این در تساهل و تسامح عامل خارجی وجود دارد که عبارت از فرد متساهل و متسامح است و لذا میدان تساهل و تسامح طبق این فرایافت بدیهی بسیار وسیع و گسترده خواهد شد و هر کسی به خودش از هر حیطه و ناحیه ای و با هر فرا یافتی فکری اجازه می دهد که باری را بر دین بگذارد که از دین نیست."
(ماهنامه اندیشه حوزه- سال ششم- شماره دوم)

با این بیان اندیشمندان اسلامی بر این باورند که طرح رویه تساهل قاعدتا منجر به انحراف دینی از اصول خواهد شد که در نهایت آن حقیقت مطلق لامتکثر در تحریفات و تقسیرات افراد غیر متخصص تهدید خواهد شد و تساهل رفتاری است که تکثر را اشاعه می دهد و تکثر نیز خود همردیف شرک است.

اما اگرتکثروپلورالیسم دینی و وجود خوانش های مختلف و متفاوت را از دین در جامعه بپذیریم و حتی اگر این خوانش ها به عنوان یک ارزش اجتماعی مطرح نباشد لاجرم دو راه بیشتر در پیش رو نیست نخست اینکه بپذیریم صرفا یک خوانش از دین حق است و مطلق و تنها آن خوانش مطلق بایست در جامعه وجود داشته باشد که در نهایت به استبداد دینی منتهی خواهد گشت و استبداد دینی نیز خود بر خلاف گفتار دین است و این استبداد نیز منجر به بروز فساد خواهد شد.

راه دوم ان است که واقیعت وجود تعدد خوانش های مختلف را بپذیریم و راه لازم جهت این تکثر و پایان آن به یک نتجیه ی درست را بیابیم و به تعبیری دیگر در این رهیافت کوشش باید نمود که این نوع رفتارآگاهانه و نهادینه و قانونمند شود.

دکتر مصطفی ملکیان از نو اندیشان دینی (روزنامه ایران- سال ششم- شماره 1637) در رابطه با خوانش مطلق دینی چنین می گوید:

"دین به طور مطلق قرائت پذیر است و همیشه هم قرائت های محتلفی از دین صورت پذیرفته است."
بر خلاف ذهنیت و دیدگاه های موجود نسبت به تساهل ،تساهل حاصل یک سختگیری و دگمتاتیسم مذهبی است و روح آدمی ،روح فرا مطلق و محدودیت ناپذیر است وآدمی ازبدوآفرینش تا کنون و همواره در پی شکستن حصارهای پیرامونش بوده است و عصیان و سر کشی از ویژه گیهای اساسی انسانها ست.

و در نتیجه از نگاه تساهل جویان اینطور می توان نتیجه گرفت که تساهل برای دفاع از اصالت وجودی و گوهر باورهای انسان ها و به ویژه دین و ایدئولوژِی است.چون تظاهر جبری به هر باوری نتیجه اش ریا کاری است.

پایان بخش نخست

اشکان رضوی

عضو دفترپژوهشهای هیئت رهبری و سازمان مهندسان جبهه ملی ایران

Ashkan.rzv@gmail.com

کپی رایت © 2018 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0