صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > دیدگاه‌ها > حقوق بينﺍلملل و ديپلماسی در گفتﻭگو با داوود هرميداس باوند | امير كلهر

حقوق بينﺍلملل و ديپلماسی در گفتﻭگو با داوود هرميداس باوند | امير كلهر

چهار شنبه 29 ژانويه 2014

ديپلمات متخصص تربيت كنيم

- دكتر محمدرضا ضيايي بيگدلي، حقوق بين الملل را شعبه يي از حقوق عمومي در جامعه بين المللي مي داند. مقررات لازم الاجرايي كه ناشي از روابط بين المللي و حاكم بر مناسبات دولت ها، سازمان هاي بين المللي و در مواقعي اشخاص است. اين تعريف نشان مي دهد كه حقوق بين الملل با ديپلماسي در پيوند و ارتباط مستقيم قرار دارد و براي فهم ديپلماسي ناگزير به دانستن حقوق بين الملل هستيم. براي دانستن از سرگذشت حقوق بين الملل و نيز دانستن كاركرد هاي عيني آن در عرصه ديپلماسي به سراغ دكتر داوود هرميداس باوند رفتيم. ديپلمات با سابقه يي كه دكتراي روابط بين الملل دارد و سال ها نماينده ايران و حتي رييس كميته حقوقي مجمع عمومي در سازمان ملل بوده است. اين استاد دانشگاه در يك عصر زمستاني با آرامش خاصي به سوالات من پاسخ مي دهد. پاسخ هايي كه بسيار بيشتر از آنچه اينجا مي خوانيد بود اما به دليل فضاي كم صفحه و مسائل ديگر ناچاريم به آنچه در ادامه مي خوانيد بسنده كنيم.

فرض كنيد سازمان ملل شما را به نهار دعوت مي كند، قبل از نهار يك غذايي سرو مي كنند، موقع نهار يك غذايي ديگر، كسي كه نمي خواهد بخورد بايد خيلي با ادب و نزاكت رفتار كند و به وجود اين غذا روي ميز غذا اهميت ندهد. آنچه بايد اهميت پيدا كند منافع ملي كشورش است. اهميت حضور در بين آن افراد بيشتر از بودن نوع غذا سر ميز غذا است

انصافا بعضي ها كه از قبل در خارج بودند و به عنوان ديپلمات بعد از انقلاب مشغول شدند، با پرستيژ و موفق تر بودند.

اما بگذاريد صريح بگويم چون اين حرف ها دغدغه من و مهم هست. به تدريج كه جوان تر ها به عنوان متعهدين نظام به خارج فرستاده شدند، ديديم كه ديپلماسي شان بين منزل و سفارت يا كنسولگري خلاصه مي شد و هيچ پيشرفتي براي منافع كشور حاصل نمي شد. آخر سر هم ارز جمع مي كردند و به ايران بر مي گشتند!

اساسا ريشه حقوق بين الملل در كجا و چگونه روييد؟

بعد از پايان جنگ هاي ۳۰ ساله و همين طور تشكيل كنفرانس صلح «وستفاليا» زمينه يي براي توسعه حقوق بين الملل فراهم شد. البته تا آن زمان حقوق بين الملل ر ومي حتي در قرون وسطي مدنظر جوامع بود و همين طور بين جمهوري هاي مستقل ايتاليا روابط حقوقي وجود داشت ولي بعد از كنفرانس صلح وستفاليا روابط ديپلماتيك به صورت الگويي در بين جمهوري هاي بازرگاني ايتاليا رايج شد كه حتي سفير دائمي داشتند. با گذشت زمان اين الگو تا حدودي به كشورهاي جديد اروپا يعني سويس، هلند و پرنس نشين هاي آلمان كه از امپراتوري مقدس ژرمني جدا شدند هم منتقل شد و به موازات آن توسعه حقوق بين الملل به پيش رفت. رفورميشن مذهبي و نيز كشف و گسترش استفاده از راه هاي دريايي و انقلاب بازرگاني. اقتضاي فضاي بين المللي لازم داشت كه نهاد متمركزي باشد كه از تعدد قدرت جلوگيري كند و توانايي تامين امنيت راه ها و مرزهاي درون اروپا و نيز راه هاي دريايي را حفظ كند. اين مسائل سبب پايان نسبي مناسبات دوران فئودالي شد.

مهم ترين مقطع بعد از آن چه بود؟

مكانيسم موازنه قوا كه از سلطه يك كشور بر كشور ديگر جلوگيري مي كرد به نوعي از انديشه هاي كساني مثل هابز، جان لاك و روسو درباره وضعيت بدون امنيتي و اعطاي فرمانروايي به يك دولت از جانب اراده عمومي و همين طور بحث انقلاب و گرفتن قدرت از او توسط مردم نشات گرفته است كه البته هر كدام در جزييات اختلاف نظر هايي داشتند كه بررسي آن بحث مجزايي مي خواهد. بنابراين سعي مي كنم خيلي خلاصه و مختصر به اين قضايا نگاهي داشته باشم. انقلاب كبير فرانسه كه با شعار آزادي، برابري و برادري يك انقلاب جهان وطني به حساب مي آمد كه مورد استقبال هنرمندان و فيلسوفان و آزاديخواهان در سراسر جهان قرار گرفت. اما بعدا ائتلافي از انقلاب كبير ظاهر كه با وجود ارزش هاي مترقي آن را دچار انحراف كرد. يعني بناپارتيسم! ناپلئون آمد و خود را تبديل به امپراتور فرانسه كرد و فرانسه تبديل به قدرت فائقه سلطه گر شد. پس جوامعي كه چشم اميد به انقلاب فرانسه دوخته بودند از آن نااميد شدند و كشورهاي ديگر هم به اتحاد در مقابلش ايستادند كه در نهايت به سقوط ناپلئون منجر شد. بعد از ناپلئون عملابازگشت به ساز و كار گذشته ممكن نبود. قدرت هاي فاتح دو مكانيسم را براي آينده اروپا طرح كردند: يكي برنامه اتحاد مقدس بود كه عليه جنبش هاي استقلال طلبانه يا آزاديخواهانه در هر كشوري كه ظاهر مي شد به كمك يكديگر بيايند و دومي طرح كنسرت اروپايي است كه عبارت از اين بود كه در صورت بروز اختلاف بين كشورها با برگزاري كنگره يا كنفرانس مشكلات ما بين خود را حل و فصل كنند.

آيا اين برنامه ها در عمل موفق بودند؟

اين موضوع براي حدود يك قرن موفق شد از جنگ هاي بزرگ و بين المللي جلوگيري كند. البته بعضا جنگ هاي كوتاه يا دو جانبه شكل گرفت و به تدريج آزاديخواهي و نيز سوسياليسم آزاديخواهانه (نه به عنوان سوسياليسم علمي يا همان ماركسيسم) جريان مسلط در اروپا شد. با وجود اينكه اتحاد مقدس موفق شد براي نمونه جنبش مردم اسپانيا را سركوب كند ولي نهايتا اثر انقلاب كبير فرانسه در امريكاي لاتين سبب شد كه جنبش هاي استقلال طلبانه و آزاديخواهانه در شمال به رهبري سيمون بوليوار و در جنوب به هدايت خوزه سان مارتين منجر به خروج اين كشورها از سلطه اسپانيا شود. از طرفي در ۱۸۳۰ بلژيك از هلند و لوكزامبورگ مستقل شد. جنبش مردم يونان براي استقلال از عثماني پيروز و در نتيجه اين تحولات زهر اتحاد مقدس گرفته شد. البته در كنفرانس هايي مانند پاريس ۱۸۵۶ و برلين ۱۸۸۷ و دو كنفرانس در لاهه، تصميماتي راجع به توسعه حقوق بين الملل و مسائل حقوقي مربوط به بي طرفي گرفته شد. اين نكته را هم يادآوري كنم كه بعد از انقلاب كبير فرانسه دولت هاي سرزميني (Territory State) كه از وستفاليا تا انقلاب كبير فرانسه برقرار بود جاي خود را به دولت- ملت (Nation State) مي دهد. در اثر انقلاب كبير فرانسه، حاكميت كه در اقتدار پادشاه يا امپراتور خلاصه مي شد جاي خود را به حاكميت مردم داد و از آنجا بود كه سيستم دولت هاي ملي برقرار شد.

ديپلماسي چه جايگاهي در گذشته تاريخ داشته است؟

ديپلماسي در گذر تاريخ هميشه وجود داشته منتها سيستماتيك نبوده است. براي نمونه در دوران باستان دولت ماد و بابل با ارسال نماينده و مذاكره عليه امپراتوري آشور متحد مي شوند يا حل مساله ارمنستان بين اشكانيان و روم با مذاكره و توافق طرفين بود.

جالب است كه در آن زمان هم يك نظام دو قطبي وجود داشت، از طرفي امپراتوري روم بود و در مقابل امپراتوري ايران اشكاني و بعد ساسانيان يا در دوران باستان مساله داوري و ميانجيگري به صورت مقطعي و نه سيستماتيك استفاده مي شد. در دوران مختلف هم تعاريف متفاوتي از ديپلماسي داشتند. براي نمونه بيزانسي ها به ديپلماسي مي گفتند مذاكرات لطيف. بيسمارك ديپلماسي را فن و هنر استفاده از امكانات موجود براي نيل به اهداف ملي مي داند. سياست خارجي درايت و كياستي است كه براي تامين منافع ملي با استقرار خط مشي و استراتژي صحيح در فضاي بين الملل اتخاذ مي شود.

بعد از جنگ بين المللي اول تحولاتي در جهان صورت گرفت. براي نمونه نخستين بار اصل آزادي تعيين سرنوشت مردم به صورت يك اصل اساسي پذيرفته شد. يا از طرف ديگر با توجه به انقلاب اكتبر، براي خنثي كردن تبليغات شوروي، سازمان بين المللي كار ايجاد شد تا به مسائل كارگران بپردازد. در همين دوره ديوان بين المللي دادگستري لاهه تشكيل شد تا به اختلافات ميان كشورها رسيدگي كند و از اين طريق توسل به جنگ كمتر شود.

در شكل گيري اين ديوان چه كشور يا كساني نقش داشتند؟

در حقيقت بعد از آنكه لنين اعلاميه صلحي را منتشر كرده بود و براي مقابله با آن ويلسون، رييس جمهور امريكا اعلاميه يي با ۱۴ اصل منتشر كرد كه مورد استقبال بيشتر كشورهاي جهان قرار گرفت. از جمله ديگر اصولي كه در اين اعلاميه آمده بود لزوم آشكار بودن ماهيت قراردادها و معاهدات بين المللي بود. ايجاد سيستم امنيت دسته جمعي در جامعه ملل با اين استدلال كه موازنه قوا كارايي خود را از دست داده و نتوانسته است مانع بروز جنگ بين المللي اول شود. اين سيستم جامعه در برخي زمينه هاي محدود مانند حل اختلاف بين لهستان و ليتواني، حل اختلاف بين فنلاند و سوئد در قضيه جزاير آلاپ، حل اختلاف بلغارستان و يونان و كلمبيا با پرو براي مسائل مرزي موفق ولي در امور اساسي مثل اشغال چين توسط ژاپن نافرجام بود. به دلايلي از جمله اينكه قراردادهاي ورساي در مجلس سناي امريكا راي نياورد و اين كشور در جامعه ملل حضور پيدا نكرد. قدرت هاي فاتح هم كاملابه اصول منعقد در ميثاق جامعه ملل عمل نكردند و با گذشت زمان كشورهاي قدرتمند به جز انگليس از جامعه ملل خارج شدند.

گسترش حقوق بين الملل چه تاثيري در مناسبات كشور ها با يكديگر داشت؟

يكي از ابعاد توسعه حقوق بين الملل مديريت سرزمين هاي تحت استعمار بود و در اينجا بود كه روابط و قواعد جديدي بين دولت هاي اروپايي ايجاد شد. براي نمونه قاعده حق تقدم در اشغال: به اين معني كه هر كدام از قدرت هاي وقت كه سرزميني را كشف مي كردند با گذاشتن علامت يا پرچم، نسبت به اعمال مالكيت و حاكميت در آن سرزمين حق تقدم پيدا مي كردند. بعدها براي حل اختلاف هاي راجع به اين قواعد مكانيزم هايي نظير بي طرف ساختن هم در نظر گرفته شد كه با بي طرفي فرق داشت و عبارت از اين بود كه سيستم بي طرفي را به كشوري تحميل مي كردند و آن كشور مكلف به رعايت آن بود. در ابتدا نسبت به سويس اين موضوع مطرح شد.

راهكار هاي ديگر براي حل اختلافات چه بود؟

سيستم مشاركت مكانيزم ديگري بود كه جهت رفع اختلافات سرزميني را مشتركا مديريت و بهره برداري مي كردند كه براي نخستين بار بين مصر و انگليس و درباره سودان اتفاق افتاد. مكانيزم سوم بافاريزيشن بود. يعني كشوري را به عنوان عايق بين دو كشور درگير اختلاف قرار مي دادند تا اقدامي صورت نگيرد. مكانيزم ديگر هم تقسيم مناطق نفوذ است كه اتفاقا درباره ايران اين كار انجام شد و طي قرارداد ۱۹۰۷ قسمت شمال را روسيه تزاري و جنوب را انگلستان گرفت.

مساله ميانجيگري و سازش در چه زماني و چگونه به وجود آمد؟

در كنفرانس هاي لاهه ۱۸۹۹و ۱۹۹۹ مساله ميانجيگري و تاسيس كميسيون سازش به پيشنهاد امريكا مطرح شد. در همين زمان قضيه داگر بگ رخ داد. داستان اين بود كه در جنگ روس و ژاپن، ژاپني ها غافلگيرانه به ناوگان روسيه تزاري در اقيانوس آرام حمله كردند و آن را از بين بردند. بخشي از ناوگان روسي كه در بالتيك بود به سمت خاور دور حركت مي كرد كه در درياي مالت به اشتباه مورد حمله كشتي هاي انگليسي قرار گرفت كه اين موضوع سبب اختلاف بين روسيه و انگلستان شد و بعدا براي حل و فصل اختلاف، فرانسه، اتريش و آلمان به ميانجيگري پرداخته اند كه اين نتيجه مثبتي هم داشت و از همين جا بود كه كميسيون تحقيق يا حقيقتياب نيز تشكيل شد. از طرفي ديوان داوري بين المللي هم در كنفرانس لاهه ۱۹۰۷ ايجاد شد.

امروزه حقوق بين الملل در پيوند با سياست شامل چه زير مجموعه هايي است؟

امروزه حقوق بين الملل در عرصه هاي مختلف تكامل پيدا كرده است. اكنون در جهان حقوق بين الملل جنگ، حقوق بين الملل بشر دوستانه، بين الملل اقتصادي، حقوق بين الملل محيط زيست، كار، فضا و ماوراي جو هم از زيرمجموعه هاي حقوق بين الملل است كه در دنياي امروز به آن اهميت داده مي شود. بنابراين عرصه هاي حقوق بين الملل گسترش پيدا كرده است و از طرف ديگر هم برخلاف گذشته كه فعالان اصلي حقوق بين الملل دولت ها بودند به تدريج نقش سازمان هاي جهاني و منطقه يي، افراد بشر و شركت هاي فراملي بيشتر شده است.
از طرفي مسائل به حدي گسترش يافته و پيچيده شده كه دولت ها به تنهايي قادر به حل و فصل آنها نيستند بلكه نياز جدي به سازمان ها، نهادهاي غير دولتي و جهاني، سمن ها و بخش خصوصي فعال دارند. شاهد هستيم امروز به موازات سازمان هاي دولتي بين المللي، سازمان هاي غيردولتي و مردم نهاد ها به شدت فعال هستند و حتي در تصميم گيري هاي دولت و سازمان ها تاثير مي گذارند. براي نمونه در تشكيل ديوان بين المللي كيفري در كنفرانس ۱۹۹۸ ايتاليا حضور داشتند يا در تدوين بعضي از كنوانسيون ها مثل كنترل مين هاي ضد نفر نقش مثبت داشتند.

حالابرسيم به اينكه يك ديپلمات چقدر به آشنايي با حقوق بين الملل نياز دارد؟

حقوق بين الملل و ديپلماسي مكمل يكديگر هستند. هر ديپلمات بايد چند ويژگي داشته باشد: اول با حقوق بين الملل آشنا باشد و كنوانسيون هايي كه مربوط به مزايا، مسووليت ها و مصونيت هاي ديپلماتيك است را به خوبي بلد باشد. دوم بايد نسبت به مسائل روز به ويژه در محل خدمتش آگاهي كامل و جامع داشته و همين طور اطلاعات جامع و كاملي از تاريخ و فرهنگ آن كشور داشته باشد تا بتواند ارتباطات قوي و تاثيرگذار برقرار كند و در مذاكراتش هم از تاريخ و فرهنگ آن كشور استفاده كند چرا كه براي طرف مذاكره كننده دانستن اين اطلاعات بسيار ارزنده است و باعث جلب اعتماد او مي شود. سوم آشنايي كامل با نزاكت بين الملي است و چهارم دانستن زبان هاي شناخته شده به ويژه فرانسه، انگليسي و عربي است.

از ديگر ويژگي هاي ديپلمات اين است كه بايد با تشريفات آشنايي كامل داشته باشد. به آداب غذا خوردن در مراسم هاي بين المللي آشنايي داشته باشد. فرض كنيد سازمان ملل شما را به نهار دعوت مي كند، قبل از نهار يك غذايي سرو مي كنند، موقع نهار يك غذايي ديگر، كسي كه نمي خواهد بخورد بايد خيلي با ادب و نزاكت رفتار كند و به وجود اين غذا روي ميز غذا اهميت ندهد. آنچه بايد اهميت پيدا كند منافع ملي كشورش است. اهميت حضور در بين آن افراد بيشتر از بودن نوع غذا سر ميز غذا است.

وضعيت ديپلمات هاي ايران بعد از انقلاب و تغيير نظام سياسي چطور بوده است؟

متاسفانه به دنبال تحولاتي كه در جريان انقلاب صورت گرفت، افراد مختصص كنار گذاشته شدند و در انتخاب ديپلمات ها سواد مرتبط و شايسته سالاري اولويت نداشت و نقش اصلي در انتخاب ديپلمات به ارتباطات افراد برمي گشت. مثلاداماد فلاني يا پسر ديگري براي فلان سفارت معرفي مي شد بدون حتي يك روز تجربه كاري مرتبط. در واقع در آن زمان مي گفتند ديپلمات بايد متعهد باشد و تخصص ملاك اول نيست. البته اين حرف غلطي نيست. اما يك ديپلمات بايد تخصص و تعهد را در كنار هم داشته باشد.

در آن دوره ديپلمات ها زبان خارجي را به خوبي نمي دانستند كه قاعدتا اين يك امتياز منفي بود. هرچند بعضي ها ندانستن زبان را گذاشته بودند به پاي قهر انقلابي! يك ديپلمات بايد با مقامات كشور ميزبان در ارتباط مستمر باشد تا با هم جلساتي براي مبادله اطلاعات برگزار كنند. ديپلمات ها با خانواده خود به ميهماني هاي ديپلماتيك مي روند و درباره موضوعات روز و مسائل دو كشور گفت وگو مي كنند. لازمه اينها بلد بودن زبان است. براي نمونه در همين رابطه عرض كنم يك بار در سفارت چين و يك بار هم در سفارت هند من را به ميهماني دعوت كردند. ماجرا از اين قرار بود كه در روزنامه نيويورك تايمز مقاله يي نوشته بودند با اين موضوع كه امريكا مي خواهد در ماه اكتبر به ايران حمله كند. طبيعتا اين مساله خيلي مهم بود و بعضي سفراي خارجي براي اينكه واكنش ايران را تحليل كنند از من دعوت كردند تا به سفارت چين بروم و در اين مورد صحبت كنيم كه من در آنجا گفتم درست است نيويورك تايمز روزنامه معتبري است و ارتباط نزديك با كاخ سفيد، پنتاگون و كنگره دارد اما هيچ دليل منطقي و شواهد موثقي وجود ندارد كه امريكا چنين قصد و نيتي داشته باشد.

اما همواره گروهي خطر افتادن در دام جاسوسي را هشدار مي دهند. شما اين خطر را قبول داريد؟

متاسفانه در كشور ما نگراني از جاسوسي وجود داشته و به محض اينكه شخصي كه با يك فرد خارجي ارتباط بگيرد سريع به او اتهام جاسوسي مي زنند. متاسفانه ظن آنها بر اين است كه شخصي كه با خارجي ارتباط برقرار مي كند ممكن است مورد استفاده آنها هم قرار بگيرد كه البته درست به نظر نمي رسد. شخصي كه به معناي واقعي كلمه ديپلمات مي شود تعهد اخلاقي و قانوني دارد كه در راستاي منافع ملي كشور و مردم حركت كند و متاسفانه اين سايه هميشه بر سر ديپلمات هاي ما بوده است.

البته در اين سال ها كساني بودند كه در خارج تحصيل كرده بودند و زبان و آداب كشورهاي ديگر را مي دانستند. مثل همين آقاي محمد جواد ظريف كه امروز وزير خارجه دولت جديد است. انصافا بعضي ها كه از قبل در خارج بودند و به عنوان ديپلمات بعد از انقلاب مشغول شدند، با پرستيژ و موفق تر بودند.

اما بگذاريد صريح بگويم چون اين حرف ها دغدغه من و مهم هست. به تدريج كه جوان تر ها به عنوان متعهدين نظام به خارج فرستاده شدند، ديديم كه ديپلماسي شان بين منزل و سفارت يا كنسولگري خلاصه مي شد و هيچ پيشرفتي براي منافع كشور حاصل نمي شد. آخر سر هم ارز جمع مي كردند و به ايران بر مي گشتند!

وزارت خارجه در تربيت ديپلمات هايي كه ويژگي هاي مدنظر شما را داشته باشند چه نقشي دارد؟

اصولابراي ورود به وزارت امور خارجه بايد در امتحان خاصي شركت كرد. هرچند بعضي ها بدون آزمون هم وارد شدند اما اصولابراي سنجش سطح دانش و زبان بايد در آزمون وزارت خارجه شركت كرد. به جز اين در كنار كلاس هاي آموزشي كه براي افزايش سطح دانش بين المللي و همين طور زبان خارجي وجود دارد، افراد برجسته و با تجربه وزارت امور خارجه بايد به جوان ترها و نيروهاي جديد آداب و نزاكت بين المللي و حتي نحوه حضور در ضيافت هاي سازمان ملل يا ميهماني هاي سفارتي را آموزش دهند. همين طور درباره نوع پوشش، آرايش، ظاهر و صحبت كردن و استفاده از واژه ها مطابق با آداب و عرف ديپلماتيك آموزش دهند تا بعدها و در عمل مشكلي پيش نيايد و رفتاري انجام ندهند كه باعث بي آبرويي كشور شود.

حضور يك حقوقدان بين الملل در مذاكرات و عقد قرارداد ها ضرورت دارد؟ اساسا بر عملكرد وزارت امور خارجه نظارت دارند؟

سوال خوبي است. بله، بسيار مهم است كه در تنظيم متون حقوقي افرادي شركت كنند كه حقوقدان باشند و نسبت به واژه ها و كلمه هايي كه نوشته مي شود آگاه باشند. اثر تفسير هاي حقوقي در ديپلماسي مهم و داراي اثر جزيي و كوتاه مدت و همين طور كلي و درازمدت است. همچنين از طريق نهاد هايي مثل دفتر حقوقي وزارت امور خارجه كه تعدادي اساتيد حقوقي حضور دارند و كنوانسيون ها را مطالعه و در صورت نياز تصحيح مي كنند تا براي مراحل بعدي تصويب آماده شود.

اين امري طبيعي نيست؟بسياري از كشورها كه مثلاعضو سازمان حقوق بشر اسلامي هستند هم به موازين آن سازمان عمل نمي كنند.

بله، حتي در آنجا هم بسياري از كشورها كه عضو هستند به تعهدات خود پايبند نيستند. در برخي از اين كشور ها شما داد گاهي ديده ايد كه آشكار و عمومي باشد و متوجه شويم كه جرم فرد چه بود؟ بسياري از مجرمين در همين كشورهايي كه عضو سازمان حقوق بشر اسلامي هستند نمي توانند وكيل انتخاب كنند. متاسفانه هنوز جرم سياسي در بسياري از كشورهايي كه عضو اين سازمان هستند از جمله كشور ما تعريف نشده است و فعالان سياسي نمي دانند با انجام چه كاري مجرم هستند تا طبق حكم عقل نروند آن كار را انجام دهند !

شما سال ها نماينده ايران در سازمان ملل يعني نماد پيوند ديپلماسي و حقوق بين الملل بوديد. مصاحبه را با خاطره يي از دوره ماموريت شما تمام كنيم.

يكي از خاطراتم اين است كه وقتي در سال ۱۹۷۲ حدود يك ماه تعطيلي داشتم، به تهران آمدم. آقاي هوشنگ امير مكري در آن زمان مديركل بين الملل وزارت امور خارجه بود كه وقتي به ديدار ايشان رفتم به من گفت عراقي ها به يك پاسگاه هاي مرزي حمله كرده اند و بعد هم به عنوان شاكي به شوراي امنيت سازمان ملل شكايت كرده اند. شوراي امنيت هم تاريخي را براي رسيدگي تعيين كرده است و محمدرضا شاه هم از اين موضوع بسيار عصباني شده و گفته است كه در نشست شركت نكنيم. من بعد از شنيدن حرف ها و شرح ماجرا از آقاي امير مكري آن زمان گفتم شركت نكردن در اين نشست خودش مي شود دليلي بر صحت اين موضوع به نفع عراق. پس بهتر است شركت كنيم و تقاضاي كميسيون تحقيق و تفحص براي رسيدگي داشته باشيم.

بعد از اين پيشنهاد، من همان جا متني تهيه كردم. چند ساعت بعد كه به منزل رفتم، تلفن زنگ خورد و آقاي امير مكري گفت كه شاه اين پيشنهاد را قبول نكرده است. اما چند ساعتي گذشت و او مجدد تماس گرفت و گفت كه شاه وقتي متن پيشنهادي شما را ديده در تصميم عدم شركت بازنگري كرده است. اين پرونده به شوراي امنيت سازمان ملل رفت و به پيشنهاد ايران كميسيون تحقيق تشكيل شد و در نتيجه هم گفت كه اين موضوع ريشه تاريخي دارد اما در گزارش عنوان كرد كه عراق به خاك ايران تجاوز كرده است كه به دنبال آن من و ديگر مسوولان وزارت خارجه بابت حل اين مساله تشويق شديم.

کپی رایت © 2018 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0