صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > ‫بیانیه‌ها > جببه ملی ایران – اروپا : سالروز جنبش مشروطه و سر آغاز دموكراسى پارلمانى در ايران بر (...)

جببه ملی ایران – اروپا : سالروز جنبش مشروطه و سر آغاز دموكراسى پارلمانى در ايران بر تمام آزادى خواهان خجسته باد

يكشنبه 9 اوت 2015

در ١٤ مرداد سال ( ١٢٨٥ خورشيدى ) برابر با ٢٥ جولاى ١٩٠٦ ميلادى آزادى خواهان ايرانى توانستند پادشاه بيمار ” مظفر الدين شاه قاجار ” را وادار نمايند كه عين الدوله شاهزاده قاجار را از نخست وزيرى بر كنار و مشير الدوله آزادى خواه را بجاى عين الدوله كه شخصى مستبد و خود رآى بود بگمارد و فرمان مشروطه را إمضاء و از راديو پيام مشروطه و انتخابات آزاد براى مردم فرستاده شود و در شهر تهران و شهرهاى بزرگ جشن و پايكوبى بوسيله مردم بر پا گردد.

مظفر الدين شاه پس از چند ماه در بستر بيمارى جان مى دهد و فرزند او محمد على ميرزاى قاجار از شهر وليعهد نشين تبريز به تهران اسباب كشى مى كند و از همان روزهاى نخست با همدستى با روحانيون مخالف آزادى با قانون اساسى مشروطه كه در مجلس اول به تصويب نمايندگان رسيده بود از در مخالفت در مى آيد و در نهايت نيز با كمك بخشى از روحانيان دربارى چون ” شيخ نورى” مجتهد مخالف آزادى و چند تن از روحانيان مرتجع تبريز و با فرمانى كه براى سرهنگ لياخوف افسر قزاق روانه مى كند وى را مآمور به توپ بستن مجلس مى كند كه در اثر اين حمله گروهى از نگهبانان مجلس شوراى ملى كشته شده و آزادى خواهانى چون ” ميرزا جهانگير خان شيرازى مدير روزنامه سور اصرافيل و ملك المتكلمين در باغشاه و پس از شكنجه بدار آويخته مى شوند و گروهى ديگر نيز دستگير و به بند كشيده مى شوند و يا به تبعيد فرستاده مى گردند ، ولى با تمام اين ددمنشى ها باز آزادى خواهان در تبريز ، رشت ، اصفهان و شيراز انجمن ها بپا كردند و در نهايت دلاوران تبريزى با سر دارى ستار خان و باقر خان از تبريز ، يپرم خان ارمنى و حيدر خان عمو أوعلى از رشت همراه با ديگر آزادى خواهان گيلان ، سردار تنكابنى و سران ايل بختيارى سردار اسعد و برادرش با اتحاد با صولت الدوله قشقائى رهبر عشاير قشقائى از سه سو به تهران وارد مى شوند و شاه ديكتاتور و خونريز قاجار محمد على شاه به سفارت روس پناهنده مى شود و پس از زمانى كوتاه به روسيه ، تركيه و به پاريس خودرا مى رساند و در

نهايت نيز در تنهائى و بى كسى و با بيمارى قند مى ميرد و در شهر پيزاى ايتاليا به به گور سپرده مى شود.

و ما امروز در آستانه سد و دهمين سالروز اين رويداد بزرگ هستيم كه كشور ايران را پس از اروپا و ايالات متحده صاحب پارلمان و قانون اساسى نمود و آزادى احزاب ، انجمن ها ، انتخابات آزاد ، دادگسترى مستقل و آزادى نوشتار و گفتار از دست آوردهاى انقلاب شكوهمند مشروطه مى باشند .

و يادمان باشد كه براى نخستين بار حقوق برابر زن و مرد و حق رآى براى بانوان در مجلس اول شوراى ملى و در آذر ماه همان سال بوسيله يكى از نمايندگان مطرح شد كه براى برخى از ديگر نمايندگان شوك آور بود و در همين جا بايد از تلاش هاى بانوان آزادى خواهى چون ” فاطمه قرت العين ، صديقه دولت آبادى و ديگر بانوان و به ويژه ” بى بى مريم بختيارى ” دلاور زنى كه مخفيانه از اصفهان خود را به تهران رسانيد و خانه به خانه با مستبدين محمد على شاهى به نبرد پرداخت قدر دانى كرد و باز از شعرا و نويسندگانى چون ايرج ميرزا ، ملك الشعراى بهار ، ميرزا ده عشقى ، فرخى يزدى و روشنفكر هائى چون تقى زاده ، طالبوف تبريزى ، ميرزا حسن خان رشديه ، آقا خان كرمانى ، مستشار الدوله تبريزى ، ملكم خان ، سليمان ميرزا اسكندرى ، كسروى تبريزى و استاد دهخدا و
” هوارد باس كرويل آموزگار آمريكائى كه دوشادوش مشروطه خواهان با سپاه
محمد على شاه جنگيد و جان خود را در راه آزادى فدا كرد قدر دانى نمود اين آزادگان انديشه مشروطه خواهى را رواج دادند و ملت ايران را با انديشه هاى ليبرال دموكراسى و سوسيال دموكراسى آشنا ساختند و براى نخستين بار در مدرسه عالى دار الفنون كه به پايمردى ميرزا تقى خان امير كبير بنيان گذارى گرديد ه بود انديشه هاى نو و آزادى خواهى را به دانشجويان ايرانى آموختند كه در دوران انقلاب مشروطه بكار گرفته شد.

انقلاب مخملين مشروطه و اين شاهكار بزرگ ملى شوربختانه در اثر بى توجهى و بى كفايتى روشنفكران ايرانى در گروه چپ و ملى مذهبى ها و بخشى از مليون در بهمن ١٣٥٧ به تاراج روحانيانى رفت كه از زمان محمد على شاه در كمين نشسته بودند و براى شيخ نورى أشك ها مى ريختند كه مخالف آزادى بود و حتا فتوا داده بود كه ” هركس از واژه آزادى استفاده كند جايش در ميان جهنم است ” ، شيخ نورى حتا از اين هم فرا تر رفت و مى گفت و مى نوشت كه ” كلمه وقيحه آزادى ” در كتابها و نوشته ها بوسيله مسلمانان بكار گرفته نشود.

پس از سالها كه حكومت مشروطه در ايران برپا بود و كج دار و مريز راه خود را مى پيمود به گفته مشهور ” كوه موش زائيد ” و در سال ١٣٥٧ غول استبداد مذهبى با سرانگشت تدبير روشنفكران لائيك سر بر آورد و تمام رشته ها پنبه شد و امروزه زندان و داغ و درفش در انتظار آزادى خواهان است و دولتمردان حكومت اسلامى كه كشور را به خاك سياه در اين ٣٥ سال نشانيده اند قدر مى بينند و در صدر مى نشينند و آزادى خواهان در كنج زندان جاى دارند و يا فرارى به غرب شده اند.

اين كژ راهه ها بوسيله روشنفكر انى چون جلال آل احمد پيموده شد كه از كمونيسم ناب لنين و استالين به ديندارى و اسلام شيعه گرويدند و به حج رفتند و اهرام پوشيدند و همه روشنفكران ليبرال و دموكرات را غرب زده خواندند و با همين نام كتاب نوشتند و تقديم روحانيان در قم نمودند و بارها نوشتند كه روشنفكر ايرانى غرب زده شده است و ارتباط خود را با روحانيان شيعه بريده است و تا جائى جلال آل احمد پيش رفت كه گفت زير هيچ قرارداد ننگين را روحانيت شيعه إمضاء نكرده است و هر چه شده زير سر روشنفكران غرب گرا بوده است . مثل اينكه فراموش كرده بود كه دوچنگ شاه قاجار با روسيه تزارى به فرمان جهاد مجتهدين دوران قاجار از آن ميان ملاى كنى صادر شده بود ! كه خفت نامه هاى ننگين گلستان و تركمان چاى از آن باقى مانده است .

كاش جلال آل احمد سر از خاك بر آورد و ببيند كه روحانيان بلند پايه ايران و آقازاده ها همه دارائى هاى ايران را برادر انه بين خود تقسيم كرده اند و حتا خاك آنرا هم در توبره كرده و مى فروشند.

كاش آقايان دكتر كيانورى و احسان طبرى نيز كه از تمام اعدامهاى سال نخست جمهورى اسلامى تمجيد كردند و خود نيز به اسلام گرويدند و از آيت اله خلخالى دفاع جانانه كردند و در لو دادن كودتاى نوژه به روحانيان از يكديگر پيشى مى گرفتند سر از خاك بر مى داشتند و حاصل كار خود را مى ديدند.

كاش رهبر جبهه ملى ايران دكتر سنجابى در سال ١٣٥٧ به ديدار آيت اله خمينى نمى رفت و آن بيعت نامه سه ماده اى را إمضاء نمى كرد و امروز همه ما مليون خجل و شرمسار آن رويداد نبوديم . كاش سران جبهه ملى ايران راه بزرگمرد ملى مصدقى تاريخ معاصر دكتر شاپور بختيار را بر گزيده بودند كه گفت دموكراسى و قانون اساسى مدرن با حكومت نعلين ساز گار نيست و هرچه فرياد بر آورد گوش شنوائى را نيافت.

جايگاه آتش بيار ان معركه مانند دكتر يزدى و شركاء در نهضت آزادى كه بس خفت بار و بى ارزش است چون اينها تكاليف ملى خود را زير عبا و عمامه روحانيان پنهان كردند و تنها به تكليف شرعى بسنده كردند و با پاى سر دويد ند و نقشه راه را در كيف سامسونت تحويل آيت اله خمينى دادند و امروز سكه آنها به هيچ نمى ارزد و به گفته روحانيان حكومتى ( خسرت دنيا و الاخره ) نيز شده اند يعنى نه آزادى خواهان به آنها توجهى دارند و نه مذهبى هاى حكومتى ، و جالب آنكه مذهبى هاى ميانه رو نيز از آنها روى برگردانده اند.

و اي كاش شاه ايران محمد رضا شاه به شاه مشروطه بودن بسنده مى كرد و در كشوردارى دخالت نمى كرد و سياست گزارى هاى كلان را به مجلس شوراى ملى و دولت بر آمده از آن مى سپرد و خود چون امپراتور ژاپن پادشاهى مردمى مى گرديد. كاش احزاب و روزنامه هاى آزاد را كه ركن چهارم مشروطيت بود ند تعطيل نمى كرد و دستور بر پائى حزب رستاخيز را نمى داد و زندان اوين را براى مبارزان سياسى نمى ساخت كه هنوز جايگاه دگر انديشان و آزادى خواهان است و سند اين زندان بنام شاه ايران مهر خورده است.

به هر روى خود كرده را تدبيرى نيست و ما كسانى كه حتا كوچك ترين دستى در اين ماجرا ها در سال ١٣٥٧ داشته ايم بايد از پيشگاه ملت ايران غذر خواهى كنيم و بگوئيم ما سر سوزنى درايت و تدبير نداشتيم ، آزادى خواهان در دوران مشروطيت و در جامعه بسته و سراسر مذهبى ايران آن روزگار آن كار بزرگ را انجام دادند كه در تمام آسيا و خاور ميانه سر آمد بود و جامعه روشنفكرى ايران هفتاد سال بعد كه بشر به كره ماه دست پيدا كرده بود و تمام كشورهاى آفريقائى ، آسيائى و آمريكاى لاتين از زير چكمه استبداد و استعمار خارج شده بودند از لاپيسيته و سكولاريسم چشم پوشى كرد و تنها براى مبارزه با امپرياليسم به حكومت مذهبى تن در داد و اين به نوبه خود يك خود كشى آشكار بود به باور من ، تا نظر شما خوانندگان اين نوشتار كه از سر درد نوشته شده است چه باشد.

زنده باد آزادى و سكولاريسم

کپی رایت © 2018 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0