صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > دیدگاه‌ها > بمناسبت 22 بهمن سالروز انقلاب ایران

بمناسبت 22 بهمن سالروز انقلاب ایران

شنبه 13 فوريه 2016

انقلاب ایران افسانه شد ...

۳۷ سال پیش در چنین روزی انقلاب عظیم و شکوهمند ایران به پیروزی رسید و کبوتران خونین بال آزادی در آسمان ایران به پرواز درآمدند.

انقلابی که نتیجه یک قرن مبارزه پیگیر ملت بزرگ ایران و ادامه انقلاب مشروطیت ونهضت ملی ایران بود، که طی سالیان سال با خون جوانان برومند این سرزمین آبیاری شده بود. این انقلاب آسان بدست نیامده بود که این چنین آسان از دست برود.

با تاسف و نگرانی امروز گروهی از افراد ظاهربین نسبت به اصالت انقلاب تردید کرده اند وآنرا به نقد میکشند و چنین نتیجه گیری میکنند که انقلاب کاری عبث بوده، هرگز نباید به این طرز تفکر صحه گذاشت ، به طور یقین با ریشه یابی تاریخی و نگاهی به گذشته و مبارزات یکصد ساله ملت ایران برای کسب آزادی، به این نتیجه خواهیم رسید که ایران در بستر انقلاب قرار گرفته بود و گزینه ای غیراز آن نداشت. انقلاب ایران یکی از اصیل ترین و ریشه دارترین و مردمی ترین انقلاب های جهان بود با آرمانهایی بزرگ و والا، بنابراین نباید مصائب و درگیریهای امروز سبب شود که انقلاب شکوهمند ایران و مردم رشید و به پا خواسته و شهیدان در خون خفته آن را مقصر بدانیم. البته بر این باوریم که انقلاب از مسیر اصلی خود منحرف شده، ولی انقلاب را تقصیری بر گردن و تاوانی بر عهده نیست.

رمز پیروزی انقلاب در آن برهه از زمان اتحاد وهمبستگی همه ملت ایران، با این شعار نهادینه شده بود «همه با هم – همه با هم». تمام گروهها وطبقات و احزاب سیاسی و روحانیون و روشنفکران، مسلمان و غیرمسلمان بدون در نظر گرفتن اختلافات مسلکی و سیاسی وعقیدتی در کنار هم و با هم موفق شدند رژیم استبدادی را سرنگون کنند. در آن ایام زنان و مردان و جوانان پرشور انقلابی سینه های خود را در برابر مسلسل ها قرار دادند و بر لوله تفنگها که به قلب آنان نشانه گرفته شده بود شاخه های گل نشاندند. و بی پروا سربازانی را که قصد جان آنان را داشتند در آغوش گرفتند و گفتند: «برادر، چرا برادر کشی» در زندانها را گشودند و زندانیان سیاسی را چون قهرمانان ملی بر دوش گرفتند و سرود آزادی سر دادند به این امید که دیگر جرم سیاسی و زندان سیاسی نخواهند داشت. انقلابیون مجسمه های میادین را که نمادی از استبداد و حکومت مطلقه بود به زیر کشیده و بر این باور بودند که دیگر در برابر بتی سر فرود نخواهند آورد. چه زیبا ودلنشین و بیادماندنی بود صحنه های انقلاب. می دیدیم که دختران و پسران آزادانه با یک دنیا شور و احساس جوانی در کنار هم روی تانک ها با مشت های گره کرده سرود پیروزی میخواندند.

امروز که به پیرامون خود می نگریم از آن آمال و آرزوها چه بجای مانده...؟ هیچ...! درست مانند خاکستری باقی مانده از کاروانی که نشان دهنده آنست که زمانی در این بیابان سوت و کور، آتشی به پا بوده، گرمی و نوری داشته، و حال از آنهمه شور و هیجان و امید تنها خاکستری سرد ومرده بجای مانده است.

گذر زمان و ۳۷ سال حوادث گوناگون و رویدادهای سهمگین چنان گرد وغباری بر پیکر انقلاب نشانده که دیگر اثری از آن دیده نمیشود. با تاسف امروز ملت بزرگ ایران پس از یک قرن مبارزه در راه آزادی در همان نقطه ای قرار گرفته که قرار داشت، بجز اینکه کشورش اکنون غارت شده و ویرانه گشته، و مردمش در فقر و کشور در فساد و بی اخلاقی و عقب افتادگی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی غرق شده، و جوانان و فرهیختگانش گریزان از وطن شده اند. انقلاب شکوهمند ایران به افسانه ها پیوست و در چنگ نااهلان قصه غصه ها شد.

متاسفانه امروز در جایگاه آن زنان و مردان شجاع و آزاده انقلابی که تنها و تنها درد وطن داشتند و هدفشان سربلندی و افتخار ایران بود، گروهی از جوانان ناآگاه و متعصب جایگزین آنان شده اند. کسانی که کوچکترین اطلاعی از انقلاب واهداف آن ندارند و با تاریخ مبارزات ملت ایران بیگانه اند و فلسفه و رخدادهای بزرگ تاریخی و سیاسی و اجتماعی ایران و علل جنبش های مردمی وعناصر تکوین دهنده آن ناآشنا هستند. آنان خود را وارث انقلاب و نگهدارنده وحافظ آن میدانند و با خشونت هر چه تمامتر به انقلابیون دیروز میتازند. سخنرانی ها و اجتماعات را به هم میزنند، دفاتر روزنامه ها را ویران میکنند، محافل علمی و هنری را به تعطیلی میکشانند، به صورت دختران اسید میپاشند، از دیوار سفارتخانه ها بالا میروند و به آتش میکشند، برعلیه منافع ملی شعار میدهند و خودسرانه بنام ملت تصمیم میگیرند.

شگفتا در شرایطی که زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان، و گروههای سیاسی اجازه برگذاری یک راهپیمائی مسالمت آمیز در راستای احقاق حقوق قانونی خود را هم ندارند و پیروان راه مصدق نمیتوانند حتی طبق سنت دیرین در آرامگاه آن بزرگ مرد تاریخ ایران حضور پیدا کرده و با نثار شاخه گلی ادای احترام کنند.

امروز شاهد و ناظر آنیم که گروهای فشار در بزنگاهای حساس چون صاعقه ای حضور بهم میرسانند و با عناوین مختلف از جمله: "حجاب و عفاف" و "امر به معروف و نهی از منکر" و "دلواپسان" بدون مجوز راهپیمائی میکنند و در میتینگ های خود با تهدید و توهین و افترا از دولت انتقاد میکنند و راهکار سیاسی ارائه میدهند و به این ترتیب رعب و وحشت در جامعه ایجاد میکنند.

پرسش اینست که براستی این گروهها به کجا وابسته اند..؟! چه دست های پنهانی آنان را حمایت و هدایت میکنند؟! آیا حاکمان به قدرت نشسته هرگز نمی اندیشند که اینان طالبان های فردای ایران خواهند بود؟! آیا سرنوشت افغانستان در انتظار ما نیست؟! از بذری که امروز میپاشند فردا چه بدست خواهند آورد؟!

پاینده ایران

جمال درودی – عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران

۲۲ بهمن ۱۳۹۴


نامه اى از سر درد به سرور گرامى جناب جمال درودى: كاووس ارجمند

در نوشتار امروز شما در ستايش انقلاب سال ١٣٥٧ و اينكه مردم ايران جايگزين ديگرى نداشتند جز انقلاب و منحرف شدن انقلاب از مسير خود ، من را بعنوان يك دانشجو ى سال اول در دانشكده علوم سياسى جناب عالى بر آن داشت تا اگر بى ادبى نباشد نكاتى را عرض كنم . به نظر من بجز انقلاب جايگزين هاى ديگرى هم بودند و بر خلاف حضرت عالى من تصور مى كنم روشنفكران ايرانى و بويژه ” نخبگان سياسى و روشنفكران سكولار دموكرات در جبهه ملى ” كه دغدغه دين و آخرت نداشتند و خود را در لباس مشيرالدوله و دكتر مصدق مى ديدند و الگوى ديگرشان ميرزا جهانگير خان شيرازى بود كه تنها براى دفاع از آزادى و عدالت سرش در باغشاه بالاى دار رفت ، اينگونه كت بسته خود را در اختيار نهضت آزادى و حزب توده قرار نمى دادند و راه آنها را نمى رفتند.

امروزه گروه بزرگى از ايرانيان دموكرات و سكولار را در چهار گوشه جهان مى بينيم كه به رفتار و كنش خود در دوران انقلاب بهمن با ترديد و در بيشتر موارد با سرافكندگى نگاه مى كنند و چنين مى پندارند كه راهى را كه بر گزيدند پاك اشتباه و دور از خرد بوده چون بر اين باور هستند كه اليت سياسى و بويژه روشنفكران ملى ما تاريخ مشروطه را خوانده بودند و مى دانستند كه گره گاه اصلى و سخره بزرگى كه بر سر راه دموكراسى و سكولاريسم در ايران قرار داشته و هنوز نيز وجود دارد چيزى نيست جز روحانيت شيعه كه يك نمونه آن در دوران انقلاب مشروطه دست بالا را داشت و آن شخص ‘ آيت اله شيخ فضل اله نورى ” مجتهد صاحب رساله و مقتدر و همدست محمد على ميرزاى قاجار بود كه بر سر مستشار الدوله تبريزى فرياد بر آورد كه مردك تو مى خواهى بگوئى كه حقوق مرد و زن برابر است ؟
تو مى گوئى حقوق من شيعه دوازده امامى با يك يهودى و يا بهائي برابر است ؟ و مى گويد بيچاره تو نمى دانى كه در اسلام حقوق زن و مرد برابر نيست و مرد و زن به يك اندازه إرث نمى برند و شهادت يك مرد برابر شهادت سه زن است و غيرو ؟

مستشار الدوله تبريزى در كتاب ” يك كلمه ” خود نوشته بود علت پيشرفت كشورهاى غربى آنست كه حقوق بشر در آن كشور ها رعايت مى شود و همه از حقوق يكسان برخوردارند و در برابر قانون با آنها بطور مساوى برخورد مى شود.

با پوزش از شما استاد گرامى و ديگر خوانندگان اين نوشتار ، مى خواهم بپرسم مگر در يك قرن و در يك كشور چند بار بايد انقلاب انجام شود ؟ مگر مردم ايران انقلاب مخملى مشروطه را در زمانى كه سه چهارم و يا بيشتر مردم دنيا زير يوق استبداد و در توحش زندگى مى كردند را با كمترين خسارت به ثمر نرسانيد ند ؟ مگر در مدت شش ماه قانون اساسى و متمم آن در اولين دوره مجلس شوراى ملى به تصويب نمايندگان نرسيد ؟ مگر در قانون اساسى مشروطه سه قوه از هم مجزا نبودند و شاه رئيس كشور و مجلس و دولت اداره كننده كشور نبودند ؟ مگر همان قانون اساسى مشروطه كه رهبران جبهه ملى ايران ( دكتر سنجابى – دكتر بختيار و داريوش فرو هر ) در سال ١٣٥٦ در نامه اى سر گشاده به شاه خواستار اجراى كامل آن بودند أشكالى داشت ؟ زنده ياد ” كسروى تبريزى در تاريخ مشروطه مى نويسد ” مشروطه ايرانى بهترين سر رشته دارى براى ملت ايران است ” و راستى هم چنين بود و اگر چنين نبود رهبران جبهه ملى ايران آن نامه را به شاه نمى نوشتند و خواهان اجراى كامل قانون اساسى و آزادى احزاب ، روزنامه ها و زندانيان سياسى نمى شدند.

من بر اين باور هستم كه دنباله روى رهبران جبهه ملى ايران از نهضت آزادى و حزب توده جبهه ملى را از رسالت اصلى خود كه دفاع از آزادى و حاكميت ملى بود دور كرد و شعار ” استقلال و آزادى ” كه شعار آزادى خواهان ايران از دوران مشروطه بود با بى توجهى نخبگان سياسى ملى با دين گره خورد و ملتى كه خواستار رفرم سياسى و متمدنانه بود در گردابى بى انتها غرق شد و اين غفلت بزرگ را ملت ايران بر نخبگان ملى و سكولار هرگز نمى بخشد. چون دغدغه آقايان در نهضت آزادى ” تكليف شرعى ” بود و در حزب توده و فدائيان مبارزه با امپرياليسم و نماينده آن رژيم پهلوى و مجاهدين هم كه ملقمه اى از اين دو بودند ولى جناب درودى تكليف نيروهاى ملى آزادى خواه تكليف ديگرى بود ، مبارزه براى بازگرداندن حكومت مشروطه واقعى به ايران ، و همينجا عرض كنم كه مشروطه خواهى يك جنبش بود و انقلاب نبود چون حكومت تغييرى نكرد بلكه شاه مستبد مجبور به كرنش در برابر اراده ملى شد ، فرمان مشروطه را صادر كرد و كشور داراى مجلس شوراى ملى و دولت شد ، در حاليكه در انقلاب ها حكومت ها فرو ميريزند و انقلابيون بر قدرت مى نشينند.

در دوران معاصر سه كشور انقلاب كردند ، انقلاب اكتبر در روسيه ، انقلاب كوبا و انقلاب چين ، إنصافا كداميك از اين كشور ها الگوى پيشرفت ، تمدن ، دموكراسى و رفاه ملى شدند و يا هم اكنون هستند؟

بنده جناب درودى بر اين باور هستم كه راه حل ما مليون و آزادى خواهان براى نجات كشور در سال ٥٧ راه دكتر شاهپور بختيار و دكتر صديقى يعنى رفورم سياسى بود و دسترسى به يك توافق ملى براى بازنشستگى شاه از سلطنت و تشكيل مجلس مؤسسان براى باز گرداندن اختيارات به ملت ، مجلس شوراى ملى و دولت منتخب مردم كه شاه آنها را در دوره پانزدهم مجلس و در يك مجلس مؤسسان فرمايشى به نفع خود به مواد قانون اساسى مشروطه اضافه كرده بود . ولى شوربختانه رهبران جبهه ملى ايران راه ديگرى را در پيش گرفتند و آقاى دكتر سنجابى و در نا باورى همگان با يك توافق خفت بار با آيت اله خمينى همه رشته ها را پنبه كردند و همگان مى دانند كه چه بر كشور و بر ما رفت و هنوز هم اين ويرانى ادامه دارد.
جناب درودى اگر انقلاب بهمن شايسته ملت و كشور ايران بود چرا همين انقلاب در همان سالها در كشور كره جنوبى انجام نشد كه در چنگال امپرياليسم بود ، و حكومت نظامى ژنرال ها در نبود پارلمان تمام آزادى ها را سركوب مى كرد و مردم كره جنوبى در تمام كشور هاى پيشرفته كارگر ى مى كردند و زن هاى آنها مد شده بود كه در خانه ثروتمند ان ايرانى پرستار بچه مى شدند و امروز كره جنوبى را نگاه كنيد كه بخاطر رفرم هاى سياسى و زير بار انقلاب نرفتن به چه دست آوردهائى رسيده است و تنها صنايع سامسونگ آن كشور همه دارائى هاى نفتى ايران را دور مى زند، ششمين دانشگاه معتبر دنيا را دارد و دموكراسى در آن كشور فراگير شده است.

چرا انقلاب در كشور كوچك پرتقال لازم نبود كه رژيم سرهنگ ها تا دهه هفتاد ميلادى به برده دارى و كشتن منتقدين سياسى مشغول بودند و هزاران نفر سر به نيست مى شدند و يا در زندانها بودند و احزاب سياسى معنى نداشتند ولى مردم پرتقال از سال ١٩٧٣ با پايه گزارى احزاب مردمى و قوى مانند حزب سوسيال دموكرات توانستند كشور را از يك كشور فقير و بسته و ديكتاتورى و با رفورم و نه انقلاب به يك زمرد در كوشه جنوبى اروپا تبديل كنند . چرا انقلاب در كشور برزيل لازم نبود كه مردم در فقر و تهيدستى تا همين ٢٠ سال پيش زندگى مى كردند ، از دموكراسى خبرى نبود ، احزاب مردمى وجود خارجى نداشتند ولى به بركت رفرم هاى سياسى و اقتصادى و نه انقلاب اين كشور به يك قطب بزرگ كشاورزى و صنعتى تبديل شده است و رفاه اجتماعى در آن كشور به مراتب بهتر از ايران است.

ايران ما با داشتن آن همه دارائى هاى نفتى و گازى ، داشتن بهترين جوانان تحصيل كرده ، تنوع آب و هوا ، كشورى استراتژيك با دو آبراه بزرگ بين المللى ” خليج پارس و درياى كاسپين” آيا بايد اين حال و روز را داشته باشد؟ كه تن فروشى ، رانت خوارى و چپاول ثروت هاى ملى چنان عادى شده باشند كه مردم با بى توجهى از كنار آنها عبور كنند؟
جناب درودى انقلاب ايران از مسير خود منحرف نشد ، اين رسم و خاصيت و أصالت همه انقلاب هاست ، به اعدام هاى دسته جمعى در دوران لنين و استالين توجه بفرمائيد ، سر به نيست شدن ميليون ها نفر در اردو گاه هاى اجبارى سيبرى، به دو و نيم ميليون مرد، زن و كودك كامبوجى كه در انقلاب خمر هاى سرخ كشتار شدند توجه بفرمائيد ، به كشتار هزاران نفر در ميدان مركزى پكن در دهه هشتاد و ميليون ها نفر انسانى كه در انقلاب چين و در انقلاب فرهنگى آن كشور سر به نيست شدند توجهى بفرمائيد تا راستى ها بيشتر نمايان گردند ، كره شمالى كه همگى شاهد گرسنگى مردم و رزمايش هاى عجيب سه ديوانه پسر ، پدر و پدر بزرگ بوده و هستيم و پرده آخر هنوز در كشور سوسياليستى كوبا نيفتاده است تا دست آوردهاى اين كشور چند ميليونى را نيز به درستى ببينيم .

و سخن آخر آنكه روشنفكران در دوران مشروطه عدالتخانه و آزادى را مى خواستند كه رژيم ايلغارى و مذهبى قاجار همراه با روحانيت شيعه بزرگترين مانع بودند و لى روشنفكران دوران مشروطه آن كار بزرگ را به انجام رسانيدند و مجلس شوراى ملى را در ميدان بهارستان برپا كردند و منبر شيخ فضل اله را در ٢٠٠ مترى مجلس شوراى ملى در مسجد سپه سالار جمع كردند و لى در دوران انقلاب اسلامى روشنفكران و دموكراتهاى سكولار و ضد آمپرياليست ها با پاى سر به پيشواز حكومت دينى رفتند و شعار دير پاى استقلال آزادى به جمهورى اسلامى گره كور خورد و كار به جائى رسيد كه دكتر كيانورى با هيجان گفت ما به آقاى شيخ صادق خلخالى از هر حوزه اى كه كانديد شوند رآى مى دهيم تا به مجلس بروند و نام شيخ صادق خلخالى را در ليست انتخابات دوره اول مجلس گذاشتند.

و به گفته مشهور ” كوه موش زائيد “

پس از پيروزى جنبش مشروطه در سال ١٩٠٦ ميلادى در ايران ، قانون قضا از مساجد ، حوزه هاى علميه و محكمه هاى شرعى برداشته شد و دادگسترى مستقل در كشور بنا شد و قانون قصاص و حد به كنارى رانده شد ، ولى در دوران انقلاب اسلامى از همان لحظه هاى نخست انقلاب ، محاكم شرعى – انقلاب بر پا شد و حد وقصاص و سنگسار جارى گرديد و در هاى دادگسترى مدرن در ايران كه دست آورد مشروطه خواهان بود گل گرفته شد.

به زبان ساده انقلاب بهمن ٥٧ يك خود زنى آشكار و يك عقب گرد و سر آغاز راهى شدن به تونل تاريك مذهب بود و چون ايران همواره نقش تعيين كننده در خاورميانه و شمال آفريقا داشته است ، شوربختانه انقلاب اسلامى در ايران زمينه ساز مذهب گرائى و فرقه گرائى در همه اين كشورها نيز گرديد و اين خاورميانه اصلآ با خاورميانه دهه هفتاد ميلادى يكسان نيست و بنيادگرائى اسلامى در خاورميانه و شمال آفريقا از سال ١٣٥٧ و از ايران كليد خورد و امروز همگى نشسته ايم و به گذشته فكر مى كنيم و هيچ كورسوئى نيز نمايان نيست و تمام خاورميانه با سرمايه هاى هنگفت و جمعيت جوان در جنگ مذهب و فرقه گرائى در حال سوختن و نابودى است .

و با تآسف مى گوئيم آيا خود كرده را تدبيرى هست ؟؟؟

با اين آرزو كه استاد از حرفهاى بى پرده و از سر درد من آزرده نشده باشند.

و با سنگ نوشته داريوش بزرگ كه بر تارك تخت جمشيد پس از ٢٥٠٠ خود نمائى مى كند و هنوز نيز بزرگترين دل نگرانى ما ايرانيان است نامه خود را به پايان مى برم.

” اهورا مزدا سرزمين ايران را از دروغ – جنگ و خشكسالى بپا “

داريوش پسر ويشتاسب

كاووس ارجمند شهروند افتخارى شهر حماسه ها ” كوبانى “

چهاردهم فوريه ٢٠١٦

کپی رایت © 2018 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0