صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > دیدگاه‌ها > گفت‌وگوی لیبراسیون با میریم روو دالون، فیلسوف فرانسوی، ترجمه علی شبان

گفت‌وگوی لیبراسیون با میریم روو دالون، فیلسوف فرانسوی، ترجمه علی شبان

دو شنبه 10 اكتبر 2016

او معتقد است که توده مردم باید از توهم و خیال داشتن نمایندهای سیاسی و در عین حال ایدهآل دست بر دارند و خود ابتکار عمل را بi دست گیرند. او در مصاحبه با روزنامه لیبراسیون تأکید می‌کند که نباید خود را محدود به شرکت در انتخابات نمود بلکه باید همواره و همیشه در صحنه حاضر بود و به بحث و تأمل و اعتراض ادامه داد لیبراسیون – اناستازیا وکرن

ترجمه: علی شبانبه تازگی میریم روو دالون* فیلسوف فرانسوی، در کتابی به نام “آئینه و صحنه” نگاهی نو به “بحران نمایندگی” در یک دموکراسی می افکند و از زاویه ای انتقادی از آن حرف میزند . او معتقد است که توده مردم باید از توهم و خیال داشتن نماینده ای سیاسی و در عین حال ایده آل دست بر دارند و خود ابتکار عمل را بدست گیرند . او در مصاحبه ای با روزنامه لیبراسیون یازده سپتامبر تاکید میکند که نباید خود را محدود به شرکت در انتخابات نمود بلکه باید همواره و همیشه در صحنه حاضر بود و به بحث و تامل و اعتراض ادامه داد.

* چرا اولین حرف تان انتقاد از “بحران نمایندگی”ست، آیا شما معتقدید که وجود ندارد؟

– زمانیکه ما از یک بحران حرف میزنیم فرض را بر این میگذاریم که یک پدیده، دوره ای بیمار گونه و سختی را طی میکند که در حالت معمول و مرسوم، با آن روبرو نبوده است .ولی بحث بر این است که آیا یک نمایندگی ” خوب” سیاسی که بتواند انطباق و انسجام بین منتخب و انتخاب کننده را تضمین کند، هرگز وجود داشته است ؟ هنگامی که از بحران حرف میزنیم ، از خود سوال نمی کنیم که از خود نمایندگی چه برداشتی میتوانیم داشته باشیم و خصوصا در زمان انتخابات تمایل بیشتری نشان میدهیم که از آن حرفی به میان نیاوریم . بنابراین نمایندگی سیاسی تنها محدود به تفویض قدرت نمیشود .


* شما سئوال را از مسئله نمایندگی بسوی فرد منتخب مردم میکشانید، در حالیکه سئوال روی عدم امکان عمل و احساس خود- ناتوانی شهروندان است؟

– به روش معمول وقتی ما از نمایندگی حرف به میان می آوریم، قدرت حاکمه را یا در پیکره شاه و یا در سمبل جمهوری در نظر میگیریم و نقش یک شهروند را که میتواند خودش را نمایندگی کند، فراموش میکنیم . گفتن اینکه ” نماینده ما معرف ما نیست ” یک موضع گیری غیر فعال است . علاوه براین ما اظهار تاسف میکنیم که چرا نماینده ما شباهتی به خودمان ندارد و گوئی انتظار داشته ایم او را چنان که ما تصور میکردیم، دریابیم . میبایستی به قابلیت و صلاحیت نمایندگی فکر کرد نه به هویت آن . آنچه را که اهمیت دارد اینست که خود را چون شهروندی تاثیر گذار نشان دهیم که اسپینوزا آنرا قدرت عملکرد مینامد . برای مثال، زنان که حقوقشان را مطالبه میکنند بر اساس ” هویت” زنانه شان نیست : آنها دقیقا خواهان رها شدن از این “هویت ” دست و پا گیر ند . آنها با تکیه بر توان و قابلیت شان میخواهند در شرایط برابر فعالیت کنند . باید خود را قادر به انجام عمل دید و ابتکار عمل را بدست گرفت و این درست چیزی ست که در حال حاضر کمیتش می لنگد.

* شما حتی معتقد به خارج شدن از مفهوم سیاسی نمایندگی هستید

– همینطور است . ابتدا باید بگویم که “نمایندگی” یک مفهوم سیاسی نبوده و با تکیه بر فلسفه سیاسی مدرن و پس از مدت زمانی طولانی توانسته این عنوان را از آن خود کند .این عبارت، برداشت چند پهلوئی است که در هنرهای تصویری و تاتر وجود داشته است . مبداء آن از یونان قدیم سرچشمه میگیرد و میتوان آنرا نمایندگی یا تقلید معنی کرد و این، مبنای برخوردهای شدیدی بین افلاطون و ارسطو بوده است . افلاطون آنرا نوعی مدل تصویری و تقلیدی میدید که باید سعی کرد تا به مدل ایده آل نزدیک شود . در حالیکه ارسطو آنرا در ارتباط با تاتر، به اجراء گذاشتن و بررسی امکاناتی میدانست که تخیل را از بی حرکتی باز میدارد . این دوگانگی در گفتار و کردار، حتی در بحث و جدل کنونی در ارتباط با نمایندگی بخوبی بچشم میخورد . در پیشا مدرنیته، جامعه مدنی هیچ تصوری از نمایندگی نداشت . در قرون وسطی در یک ساختار دینی – سیاسی، شاه یک تنه مظهر ملت قلمداد میشد و شالوده وحدت جامعه بر پایه قدرت الاهی بنا شده بود .

* پس چگونه نمایندگی وارد حوزه سیاسی شد؟

– مجموعه شرایط مدرنیته – انقلاب علمی گالیله – کپرنیک، تغییر شکل سیاسی و بویژه پذیرفتن عنوان افتخاری فرد به مثابه نماینده – باعث متلاشی شدن شکل غالب پیشا مدرنیته شده است . توماس هابز فیلسوف بریتانیائی اولین تئوری بزرگ نمایندگی سیاسی را که شکل بندی جامعه مدرن و رابطه آن با افراد را تعیین میکند، تدارک دید . برای او دیدن سر بریده پادشاه، شارل اول، بسیار تکان دهنده و بطور سمبولیک واقعه ای بنیادی بود . این اتفاق برای او بهم ریختگی اساس و پایه موازین جامعه تلقی میشد . پس از این برای ها بز سوالاتی اساسی مطرح گردید : حاکمیت و فرمانروایی چیست ؟ فرمانبرداری بر چه پایه ای قرار میگیرد ؟ چگونه میتوان وحدت بدنه اجتماعی را تضمین کرد؟ چرا که وحدت و یگانگی، پاسدار ش را از دست داده بود و دیگر امکان تضمین فوری انطباق بین جماعت سیاسی وجود نداشت . نیاز به یک پا در میانی، ضروری بنظر میرسید .از اینجاست که نمایندگی، در باز سازی جامعه و برقراری نظم درآن و ایجاد فضائی برای خود-ابرازی موجودیتش در دراز مدت، نقش خود را ایفاء میکند .

* آیا این پا در میانی، به توده مردم اجازه داد ابراز وجود کنند؟

– آری و خصوصا بسیار مهم است که امروزه وقتی از پوپولیسم حرف میزنیم، روی این نکته مکث کنیم : ظاهرا توده مردم به عنوان یک جوهر و ذات طبیعی وجود ندارند چرا که بواسطه ی نماینده ای که معرف آنهاست ، ابراز وجود میکنند . در این راستا مکانیسم بسیار ظریف و حساسی عمل میکند و خود توده مردم که پایه گذار ساختار نمایندگی اند اجازه میدهند به نماینده ای که انتخاب کرده اند بر آنها فرمانروایی کند . هابز در استعاره ای تآترال و با استفاده ویژه از کلمه لاتین پر سنا، آنرا بخوبی تداعی میکند . پرسنا، ماسکی ست که سیمای بازیگر را می پوشاند ولی با آن حال صدایش شنیده میشود .توده مردم، نویسنده نمایشنامه ای هستند که نماینده فرمانروا بازی میکند . ولی آنها فقط در مدت زمانی که پیس بازی میشود وجود دارند .متقابلاً نماینده کسی نیست جز صدائی که معرف توده مردم است . در واقع نمایندگی در مسیر این آمد و رفت ها بین نماینده و انتخاب کننده قرار دارد . بدین معنا میتوان گفت که بحران بین نمایندگان و رای دهندگان همیشه وجود داشته و عدم انطباق بین این دو، ساختاری ست . بدون اعمال قانون الاهی و یا قانون طبیعت، قدرت دموکراتیک نمایندگی پذیر نیست و فقط ارتباط بین دو پدیده ی نماینده و رای دهنده است که روش و شیوه ی مشترک بین آنها را تعیین میکند.


* شما در کتابتان بطور متناقض میگویید که جدائی بین این دو پدیده است که ارتباط دمکراتیک بین آنها را مشخص میکند، در این رابطه چه چیزی را میخواهید بیان کنید؟

– بنظرم فقط، جدائی بین عوامل نمایندگی ست که این پیوند را بو جود میاورد . آنا آرنت از استعاره بسیار خوبی برای بیان ارتباط سیاسی استفاده کرده است : افراد دور میزی جمع شده اند . آنها با همند ولی میزی که دورش نشسته اند، آنها را از یکدیگر جدا میکند و بینشان فاصله میاندازد . آنا آرنت با بیان این رابطه نشان میدهد که چگونه آنهائی که گوئی ارتباط مشترک با هم دارند، جدا از یکدیگرند . آنچه را که من “پیوند جدائی” می نامم . در این راستا کوشش شده است تا ابعاد این امر، باطل قلمداد شود تا بتوانند مسئله پیچیده همانندی بین این دو پدیده را، بباورانند . مطمئنا ما در دموکراسی مدرن به قطب های شناسائی مثل ملت، کشور، مردم، اروپا، که این پیوند جدائی را تضمین کنند، نیازمندیم ولی این قطب ها، موضوع تفسیر و تعبیر متفاوت و حتی گاهی متضاد ند . میتوان هویت توده مردم را بر پایه های مختلف بنا نمود : روی نژاد آنگونه که نازی ها کردند، روی طبقه آنگونه که سوویتیک میکرد و یا حتی روی فرهنگ و تاریخ گروه ها و دسته های موجود در یک جامعه، که امروزه از آن هویت ملی را میسازند ….و در عین حال، علیرغم وجود اینهمه اختلاف و تضاد در تعریفی را که بدست میدهند، آنها معتقدند که این عمل، سبک و شیوه ای از دموکراسی ست . در حالی که وجوه مشترک بین آنها ، تنها با نشانه های تفرقه قابل رویت است .

* چرا مکانیسم نمایندگی که شاخص دموکراسی مدرن ماست، دموکراتیک نیست؟

– اگر تکیه ما صرفا روی ابزار و وسایل تحقق نمایندگی باشد، میتوان آنرا دموکراتیک و یا غیر دموکراتیک دانست ولی دموکراسی نماینده گرا، دو مفهوم نافی یکدیگرند مثل اینکه بگوئیم لال خوش صدا . ما سنتزی از دموکراسی داریم که در یک جا مردم میتوانند مستقیما قدرتشان را بکار گیرند ( دموکراسی آنتیک ) و دموکراسی مدرن که قبل از همه، یک دموکراسی نظارت و کنترل است . بر اساس گفته توما س پا ئن نویسنده و روشنفکر بریتانیائی الاصل ، در قرن هیجدهم نمایندگی را به دموکراسی ” پیوند ” زده اند . توسعه رای گیری همگانی وسیله ای برای کنترل شهروندان شده، ولی به قدرت آنان که بتوانند همگی و بطور یکسان انتخاب شوند، نیا فزوده است. انتخابات یک قرعه کشی نیست . آتنی ها قرعه کشی را بکار میبردند ولی، نه برای تصمیم گیری در استراتژی جنگ و نه برای افرادی که امور مالی شان را تصدی میکردند و میدانستند که این امور مستلزم داشتن توانائی های ویژه ای ست . قرعه کشی برای آنها روشی بود که هر شهروندی میتوانست در امر سیاسی نقشی ایفاء کند . امروزه با انتخابات، شهروندان بجای اینکه بتوانند از قدرتشان استفاده کنند، به آن مشروعیت میدهند .


* در پایان کتابتان، شما فرا خوانی میدهید به خلاقیت و ابتکار برای مرمت دموکراسی ما…
– بیش از همیشه ضرورت دارد که مفهوم حقوقی-سیاسی نمایندگی در یک دموکراسی بخوبی شناسانده شود ، و این چیزی ست که تاکنون بطور کافی توضیح داده نشده است. دموکراسی تنها از مجموعه ی مکانیسم های نهادی تشکیل نمیشود بلکه همچنین ایجاد یک همزیستی جمعی، تبادل نظر همگانی، داشتن ساختار ذهنی بالاخص در مقابل دولت و قدرت میباشد و این تنها به یک شیوه از عملکرد خلاصه نمیشود . توکویل، فیلسوف و مرد سیاسی قرن نوزدهم فرانسه بدر ستی میگوید : ” دموکراسی شکلی از جامعه است . ” او با این حرف چه میخواهد بگوید ؟

پس از کشتار سیزده نوامبر در پاریس، بسیار میشنویم که میگویند ” آنها شیوه و سبک زندگی ما را هدف گرفته اند . ” شیوه زندگی کرد نمان دموکراتیک است . در این قالب ما میتوانیم با همدیگر حرف بزنیم، جائی در فضای عمومی جامعه داشته باشیم، و خود را کاندید کنیم . ولی نه لزوما بشکل آرام و ساکن بلکه همواره پر شور و حتی معترض در ارتباط با نقش زنان در جامعه، آزادی اندیشه و بیان و همه آنچه را که میتوان مطالبه کرد … باید بخود امکان اندیشیدن و آزمودن دموکراسی ای را داد که مثل یک صدف تو خالی نباشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــ
Myriam Revaut D’Allonnes*

فیلسوف فرانسوی، پروفسور عالی رتبه دانشگاههای پاریس، پروفسور رشته دکترا در دانشکده سیاسی (تئوری پولیتیک) . وی بمدت شش سال مدیریت برنامه ریزی در کالج بین المللی فلسفه را برعهده داشته و مقالات زیادی از او در مطبوعات فرانسه به چاپ رسیده است . در میان دهها کتاب و رساله از او میتوان : استقامت گمشده ها – انسانیت آسیب پذیر- چرا دموکراسی را دوست نداریم ؟ را نام برد .

گویانیوز

کپی رایت © 2018 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0