صفحه نخست  |  متن سند همبستگی  |  شورای اجرایی  |  هموندان همبستگی  |  پیوستن به هموندان  |  Facebook  |  Declaration of Formation

پذيرش > گزارش > دیدن یا ندیدن ، مسئله این است !

دیدن یا ندیدن ، مسئله این است !

شنبه 2 آوريل 2011

داریوش آزادمنش
از خوزستان

سی و دو سال است که رژیم الله نشان جمهوری اسلامی در ایران بر مسند حکومت قرار گرفته است . ایران ، این سرزمین کهن از سه هزاره پیش از میلاد با شکل گیری تمدن عیلام در بخش های جنوب غرب و مرکزی خود تا به امروز وجود دولت و تشکیلات حکومتی را بخوبی تجربه کرده است . در این پنج هزار سال صدها و صدها دولت و حاکمیت گوناگون با تنوعات فرهنگی و مذهبی و نژادی بی شمار در ایران روی کار آمده و پس از چندی از صحنه سیاست محو شده اند . با چنین وضعیتی نمی توان گفت مردمی که در طول این هزاره های بلند در ایران زندگی کرده اند با وجود دولت و ساختارهای مربوط به آن بیگانه اند . اما می توان این پرسش را در کنار گفتار فوق بیان کرد که آیا این مردم آشنا به وجود دولت با مفهوم دولت در معنای بسیار گسترده آن هم آشنا هستند یا خیر ؟ شناخت این مردم از حکومتی که در عصر آنان زمامداری می کند تا چه حد است ؟ در نقطه مقابل شناخت حکومتی که بر سریر قدرت است از مردم تحت حاکمیت خود تا چه اندازه است ؟

غالب کسانی که عنوان روشنفکر را یدک می کشند و معمولاً هم بیش از سه دهه است که در خارج از ایران بسر می برند در پاسخ به چنین پرسشی بازی با واژه ها را پیش گرفته و سعی می کنند به آوای دل خود پاسخ دهند نه واقعیات موجود در درون جامعه ایران . درد بزرگ اینجاست که این دوستان گمان می کنند با خواندن روزی چند ایمیل که از سوی برخی مخاطبانش در داخل ایران برای ایشان ارسال می شود و یا تماشای چند کلیپ که با گوشی های موبایل از تجمعات چند ده نفری یا چند صد نفری تهیه شده می توانند به شناختی دقیق از لایه های بالایی و میانی و پایینی اجتماع ایرانی نائل گردند .

چنین تصوری از چنین شناختی یک گمراهی بزرگ ذهنی و یک خود فریبی ناثواب است . در سخن گفتن از آگاهی مردم ایران از حکومت فعلی دوستان باید خیلی مسائل را لحاظ کنند از جمله اینکه شمار بسیار اندکی از جمعیت ایران امکان دسترسی به اینترنت را دارند و شمار بسیاری از اینان که چنین امکانی دارند صرفاً جوانانی هستند که از اینترنت بعنوان وسیله سرگرمی و نه مطلع شدن از تحولات اجتماعی و سیاسی داخلی و خارجی استفاده می کنند .

بهره گیری از ماهواره در میان خانواده های ایرانی گسترده تر است اما از این نیز بیشتر برای تفریح و سرگرم شدن استفاده می شود . مردم ایران از نظر میزان سرانه مطالعه احتمالا میان تمام ملل جهان در قعر لیست قرار میگیرند . مردمی هستند که بیش از هر چیز به شنیده های خود اعتماد می کنند و بهترین اماکن برای دسترسی به اطلاعات برای ایشان تاکسی ها و اتوبوسها و صوفوف نان و درون اغذیه فروشی ها است . در چنین شرایطی طبیعی است که بیشتر حجم اطلاعات موجود در حافظه جمعی این ملت شایعات هستند و نه حقایق . از نظر توده های ایرانی آنچه دولت انجام می دهد درست است که امری مذموم و دردناک است اما رفتاری کاملاً طبیعی است زیرا از دیدگاه شمار بی شماری از ایرانیان ستم کردن حق دولت است و دولتی که نزند و نکشد یک دولت حقیقی نیست .

درست مانند زنی بی سواد و بی اطلاع از قوانین مدرن حقوق زنان در یک ده کوره که اگر چه از کتک خوردن وحشت دارد و آن را نمی پسندد اما کتک زدن را حق شوهرش می پندارد و شوهری که زنش را زیر مشت لگد نیندازد را یک مرد واقعی نمی داند !

اما در برابر رژیم حاکم بر ایران نشان داده است که به شناختی بسیار خوب ، عمیق و دقیق از روحیات و اخلاقیات مردمی که بر آنها تسلط دارد دست یافته است . اینکه هر تک این ملت خسته و فرسوده از رنج وظلم بسیار با یک پاتک کاملاً موفق و هر حمله آنها با یک ضد حمله کامیابانه از سوی رژیم آخوندها و پاسدارها مواجه می شود پیامد همین شناخت موی شکافانه آنها از ذهنیت مردم ایران است .

نکته بسیار مهم دیگری که باید مد نظر هر آزادیخواهی باشد که در جهت آزادی ایران و ایرانی فعالیت اجتماعی یا سیاسی می کند بدون چسبیدن به تعصبات ملی در نظر گرفتن این حقیقت تلخ است که شوربختانه سه خصلت بسیار ناپسند ترس ، دروغ و ریا در میان مردم ایران نهادینه شده است .

اکنون چه باید کرد ؟ آیا باید به گفتار اسلامیست های بریده غربت نشین که مدعی هستند ایران نه مصر است و نه تونس و تحولات سریع و کوتاه مدت در آن محال خواهد بود گوش داد و برای قرن بیست و دوم برنامه ریزی نمود و یا با خوش بینی به پیشواز رویای دستیابی به آزادی در همین دور و زمانه رفت . ما مورد دوم را هزار بار بر مورد نخست ترجیح می دهیم و چرا که نه ؟!

تحولات در جوامع کهن به کندی صورت می گرفت . زمان معنای خاصی نداشت . برای آنکه اشکانیان جای خود را به ساسانیان بدهند چهارصد و هفتاد و چهار سال زمان نیاز بود و برای تغییر حاکمیت ساسانی چهارصد و شانزده سال وقت لازم بود . اما یک سفر از شرق به غرب نیز در آن زمان چهارصد روز زمان می برد . امروزه وقت معنا پیدا کرده است . با ارزشترین کالای غیر ملموسی است که ارزشش از هر کالای ملموسی بیشتر است .

وقت بعنوان یک کالای غیر ملموس بها پیدا کرده است زیرا کالاهای ملموس زیادی برای هر چه بیشتر ارزشمند شدن آن فراهم شده است . هواپیما و اینترنت و قطارهای سریع السیر همه و همه برای خدمت به وقت و تا حد ممکن ارزشمندتر نمودن آن تهیه شده و می شوند . نخبگان ایرانی باید به بهای این کالای غیر ملموس پی ببرند و بدانند و بپذیرند که بدون ارج نهان به آن راهی که می روند به شورستان است . اگر امروزه می توان ره صد ساله را یک شبه طی کرد و این به لطف تکنولوژی و قوانین مدرن جهان متمدن صورت می گیرد تغییرات بنیادین در میان ایرانیان را هم می توان سریعاً و در کمترین زمان ممکن اعمال نمود . تنها کافی است قدر و بهای وقت را در یابیم و به شناختی درست و بدون تعصب و اغراق از روحیات و اخلاقیات و نیازهای توده های مردمی جامعه ایران دست یابیم و بکوشیم که حقایق را آنطور که هستند بیان کنیم نه آنطور که دوست داریم باشند .

Dariush azadmanesh

کپی رایت © 2020 - همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران | استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع آزاد ميباشد | | نقشه‌ى سايت |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0